|
آیا راهی برای رهایی از چنگال خونین «هرج و مرج هدایت شده» که همه فضای جدید در کره زمین را در مدار خود گرفتار ساخته است، وجود دارد، آیا میتوان در مقابل کارکرد «قاعده دومینو» موانعی ایجاد کرد؟ بی شک، آری! اما، بدون رعایت دو اصل اساسی: اولی، شناخت بیرحمانه خود و آگاهی به تاریخ خیانت «خودیها»ی بیگانه شده و دومی، بدون وحدت تنگاتنگ خلقها و کشورهای آماده دفاع از منافع ملی خود، از گذشته تحریف نشده خود و از تعیین مستقلانه آینده خود، ممکن نیست…
وبلاگ: ا. م. شيری یلنا پاناماریووا (Yelena Ponomaryova) با مقدمه و برگردان: ا. م. شیری ٨ فروردين ۱٣۹۱ مقدمه مترجم نوشتار «مکانیسمهای تجزیه اتحاد شوروی و قاعده دومینو» را بدین سبب ترجمه و مطالعه آن را به علاقمندان به سرنوشت میهن و مردم پیشنهاد میکنم که همین مکانیسمها و قاعده بازی همچنان بطور مستمر برای تخریب و تجزیه همه کشورهای «نامطلوب» و «نافرمان» از جمله میهن ما، ایران بکار بسته شده و میشود. اگر پروسه ایجاد هرج و مرج، اشغال و تجزیه، ویرانی و قتل عامهای جنون آمیز مردم کشورهای یوگسلاوی، عراق، سودان، لیبی و کشورهای هنوز تجزیه نشده افغانستان و سومالی، نیجریه، ساحل عاج و هم امروز سوریه و بسیاری کشورهای دیگر را مورد توجه قرار دهیم، معلوم میشود که امپریالیستهای مهاجم غرب امروزه علاوه بر کاربست همان مکانیسمها و قواعدی که برای تجزیه اتحاد شوروی بکار بردند،برای تجزیه، تخریب و اشغال کشورهای مختلف به اهرمهای مداخلات نظامی- تروریستی نیز تکیه میکنند. اعمال تحریمها و فشارهای اقتصادی، جنگ روانی دايمی و گسترده، شستشوی مغزی و انحراف افکار عمومی، جوسازی از طریق اشاعه گسترده اخبار جعلی و اطلاعات گمراه کننده بواسطه امپریالیسم رسانه ای، ستایش خشونت و … همواره وجه مشخصه و دست مایه تمام مداخلات امپریالیستی بوده و هست.
در ضمن این، بسیار مایل هستم در مقابل آن کسی که تجزیه اتحاد شوروی و تخریب سیستم سوسیالیسم جهانی را برای اولین بار فروپاشی ترجمه کرد، چند سؤال ساده مطرح سازم. ولذا، از آگاهان و مطلعین تقاضا میکنم برای یافتن پاسخ پرسشهایم مرا یاری رسانند. علاوه بر این، از مدیران و مسؤولین برخی تارنماهای چپنما، بخصوص شورای سر دبیران سایت «کارآنلاین» که اغلب نقش «عالم ربانی» و «معلم اخلاق» را هم ایفاء نموده و از درج ترجمهها و تألیفات اینجانب خودداری میکنند، انتظار دارم ایرادات و انتقادات خود را نسبت به مقاله تحقیقی حاضر بیان نمایند تا معلوم شود که چرا آمپریالیسم آمریکا، پادشاهیهای انگلیس، بلژیک، اسپانیا، دانمارک، عربستان سعودی، قطر، اردن و … فرونپاشیدند، دو جمهوری یمن «متحد» شدند ولی، اتحاد شوروی و سوسیالیسم «فروپاشیدند»، جمهوریهای چک و سلواکی از هم جدا شدند… آیا صرفا وجود «دموکراسی» و فقدان مشکلات و نارسايیهای اجتماعی- اقتصادی و سیاسی دلیل پابرجایی و «وحدت» این دولتها و کشورها بوده و هست؟ *** از میان حوادث پیچیده و بغرنج جهان کنونی، از میان حوادث فاجعه بار و اغلب خونین سالهای گذشته تاریخ نزدیک، حادثه تجزیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بسیار آموزنده است. اگر چه در زمانهای اخیر در میان سیل سهمگین جعل و دروغ، آثار علمی و اجتماعی جدی زیادی در این باره خلق شده است، اما لازم است بار دیگر مجموعه متدها و تکنولوژی استفاده شده برای از میان برداشتن این قدرت ارو-آسیایی مورد توجه قرار گیرد. این مسأله امروز بسیار مهم است … همانطور که بژینسکی در یکی از مصاحبههای زیاد خود در اوایل دهه نود در پاسخ به تبریک بمناسبت پیروزی بر اتحاد شوروی گفت: «ما با روسیه پیکار میکنیم- صرفنظر از آنکه چه نامی بر آن بگذاریم». و این، «شروع دوباره»، یکی از اشکال این مبارزه است. دوایت آیزنهاور، ۳۴- مین ريیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۵۴ ضمن بررسی اوضاع ویتنام، «اصول دومینو» را چنین فرمولبندی کرد: انداختن یکی از مهرههای دومینو، باعث افتادن سریع تمام مهرههای چیده شده میشود. فراموش نکنیم که ابتدا، انقلابات «مخملی» در اروپای شرقی روی دادند. پس از آن، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تخریب و یوگسلاوی در پی یک جنگ خونین تجزیه شد. شروع «انقلابات رنگی» در پايیز سال ۲۰۰۰ در یوگسلاوی، بسرعت به یکسری از جمهوری سابق اتحاد شوروی سرایت کرد و راه رشد گرجستان و اوکراین، قرقیزستان و ازبکستان را تغییر داد. و اینک ما شاهد «بهار عربی» بدنام هستیم. از بین بردن نظام شورایی و جهان دوقطبی، آغازی بود بر ترسیم مجدد نقشه سیاسی جهان. امروز غرب برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیک از تکنولوژی پیشرفتهتر (ساختارهای شبکه ای، منابع جدید اینترنتی، پولهای الکترونیکی و غیره) استفاده میکند، اما در خود مجموعه اصول تعیین شده برای نیل به اهداف تغییری داده نشده است. به همین سبب، مناقشات زمان حاضر، که بمثابه ویژگیهای بلاتغییر «دوران جهان متفرق» بحساب میآیند، ما را به بررسی مجدد و مجدد حوادث سالهای پایانی قرن گذشته وادار میسازند. و اگر روسیه نمیخواهد به پیاده کوچکی در «صفحه شطرنج بزرگ» ساخته دولتهای غربی تبدیل شود، باید به دانش و آگاهی در باره گذشته بعنوان اولین شرط بقاء ما و اعمال کنترل بر اوضاع، مسلح شود. بازخوانی حوادث قرن گذشته توجه به شرط دیگری را نیز ضروری میسازد: ضرورت ارزیابی از تخریب اتحاد شوروی بعنوان عملیات خوب سازماندهی شده و مداوم برای نابود کردن رقیب استراتژیک. مسأله عبارت از این است که، اتحاد شوروی، بمثابه یک پروژه عظیم اجتماعی که درشرایط بسیار بغرنج جهانی واقعیت یافت، با اینکه دارای تناقضات زیادی بود، ولی هیچکدام از این تناقضات موجودیت آن سیستم واحد را تهدید نمیکردند. «تناقضات، مثل سلولهای سرطانی یا ویروسی در داخل این اندام (ارگانیسم) مستحیل شدند. فرهنگهای خطرناک کشنده خاص هر جامعه دارای سازمانیافتگی پیچیده، اگر با این یا آن وسیله به فعالیت وادار نشوند، میتوانند دهها سال در حالت ایزوله چُرت بزنند. در رابطه با ما، فعال سازی این سلولها با استفاده از باصظلاح «تسلیحات سازمانیافته»، بعبارت صحیحتر، با بکارگیری انواع ویژه تکنولوژی اطلاعاتی و مدیریتی «دو منظوره» علیه اتحاد شوروی رخ داد. این تکنولوژیها مراکز حیاتی اندام اجتماعی را مختل ساخته و همزمان با این، عناصر مخرب آن را آزاد ساختند. بدون اینکه مدعی پاسخگویی به این سؤال جامع باشم که «چرا اتحاد شوروی به قتل رسید؟»، تنها بر روی مهمترین مسايل، از دیدگاه من، عواملی که نه فقط از میان رفتن اتحاد شوروی، و حتی معنی مبارزه سیاسی جهان امروز را تعیین نمودند، تکیه میکنم. مکانیزمهای اقتصادی تخریب اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی جنگ اقتصادی ایالات متحده آمریکا برعلیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و همه بلوک شوروی در عرصه، پیش از همه، درعرصههای انرژی، فناوری و مالی انجام شد. رهنمودهای تنظیم شده از سوی رونالد ریگان، ۴۰- مین ريیس جمهور آمریکا، از سال ۱۹۸۲ (دستورالعملهای تأمین امنیت ملی ۳۲، ۷۲، ۱۶۶ و غیره) (National Security Decision Directives :NSDD)، مجموعه کاملی از تدابیری را در محتوای خود گنجانده بودند که اجرای آنها میبایست به نابودی دشمن اصلی منجر شود. در میان مسايل اقتصادی «استراتژی ریگان»، سازماندهی کارزار: ۱- کاهش ناگهانی درآمدهای ارزی اتحاد شوروی از طریق کاهش قیمت نفت در همکاری با عربستان سعودی و همچنین اعمال محدودیت بر صادرات گاز طبیعی اتحاد شوروی به غرب؛ ۲- مجموعه کامل اقدامات دیپلوماتیک مخفی در مقیاس جهانی بمنظور اعمال محدودیتهای حداکثری در راه دستیابی اتحاد شوروی به فناوری غرب؛ ۳- کاربست گسترده تکنولوژی بخوبی سازمانیافته اطلاعات گمراه کننده با هدف تخریب اقتصاد اتحاد شوروی در نظر گرفته شده بود. تحقق این اهداف فقط در صورت ایجاد یک جبهه واحد علیه اتحاد شوروی ممکن بود. درست به همین سبب، در ۱۹ ژانویه سال ۱۹۸۲ دیدار مخفیانه کوکوم برگزار گردید. لازم به یادآوریست که کمیته همآهنگی کنترل صادرات، موسوم به کوکوم (Coordinating Committee for Multilateral Export Controls, CoCom)،یعنی سازمان بينالمللی نظارت همه جانبه بر صادرات به اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی در سال ۱۹۴۹ توسط کشورهای غربی تشکیل گردید. دفتر مرکزی آن در پاریس بود. در سالهای جنگ سرد کوکوم لیست کالاها و فناوریهای استراتژیک غیرقابل صدور به کشورهای بلوک شرق را تنظیم نمود و همچنین، بر استفاده از کالاها و فناوریهای مجاز برای صادرات در موارد استثنايی، محدودیتهایی بر قرار کرد. کمیته، «استراتژی شکاف تکنولوژیک قابل کنترل» را تدوین کرد و به اجرا درآورد. کوکوم در ۳۱ مارس سال ۱۹۹۴ بر اساس «توافقنامه واسِنار» (wassenaar agreement) به فعالیت خود پایان داد. ۱۷ کشور ایالات متحده آمریکا، کانادا، استرالیا، ژاپن، بریتانیای کبیر، بلژیک، دانمارک، فرانسه، آلمان فدرال، یونان، ایتالیا، لوکزامبورگ، هلند، نروژ، پرتقال، اسپانیا و ترکیه عضو کوکوم بودند. علاوه بر آنها، کشورهای اطریش، فنلاند، زلاندنو، سوئد و سویس نیز در امور صادرات با این سازمان همکاری میکردند. بدین ترتیب، ۱۹ ژانویه سال ۱۹۸۲ ایالات متحده آمریکا در کنفرانس کوکوم موافقت خود را با بسته اقدامات اقتصادی علیه اتحاد شوروی مبنی بر اولا- ممنوعیت فروش فناوریهای استراتژیک به مسکو، شامل کامپیوترهای نوین، تجهیزات الکترونیکی، نیمه هادیها و فناوری فرایند استخراج و ذوب فلزات را اعلام کرد. افزون بر آن، اعمال محدودیت بر احداث مؤسسات صنعتی در حریم بلوک شوروی توسط شرکتهای غربی نیز پیش بینی شده بود. ثانیا- ایالات متحده آمریکا بمنظور اجتناب از احتمال تحویل تکنولوژی محرمانه، پیشنهاد کرد که کلیه معاهدات بیش از ۱۰۰ میلیون دلاری با کشورهای سوسیالیستی باید بطور اتوماتیک برای تأيید به کوکوم ارايه شود. در واقع، این پیشنهاد واشینگتن را از حق وتو بر همه قراردادهای تجاری اروپا با مسکو برخوردار میساخت. پیشنهاد سوم به تنظیم لیست خیلی محرمانه تکنولوژی و کالاهای مورد تحریم مربوط میشد. البته، همه کشورهای اروپایی با این پیشنهادات فورا موافقت نکردند ولی، آمریکاییها بتدریج این ایدهها را عملا به همه قبولاندند. مسأله فناوری در ارتباط با احداث خط لوله گاز «اورنگوی-۶»(Urengoy-6) که میبایست اتحاد شوروی را با سیستم گازرسانی اروپای غربی، واقع در فرانسه، غرب آلمان و ایتالیا متصل بسازد، به مسأله بسیار حاد تبدیل شده بود. این پروژه از اهمیت زیادی برای اتحاد شوروی برخوردار بود. درآمد این مؤسسه برای کشور که در آن دوره از فروش گاز ۳۲ ملیارد دلار بود، اهمیت درجه اول داشت و چشم انداز بسیار وسیع در مقابل کشور میگشود. آمریکاییها افزایش حداکثری قیمت و تأخیر در ساختن آن را بعنوان مهمترین وظیفه در نظر داشتند که اجرای آن چندان ساده نبود. واقعیت مسأله عبارت از این است که اروپا در احداث این خط لوله بسیار ذینفع بود. زیرا، مسأله بیش از آنکه به خود گاز مربوط شود، با قیمت گاز ارتباط داشت. مسکو شرط بی سابقه تثبیت قیمت در طول ۲۵ سال را پیشنهاد نمود. در مقابل آن، دولت اتحاد شوروی به مشارکت مالی بانکهای غربی برای خرید تجهیزات و همچنین، خود ساخت و ساز با نرخ بهره پايین تضمینی از سوی دولتهای آنها امیدوار بود. در عین حال سرمایه گذاران غربی به ازای تحویل گاز در آینده، فروش تجهیزات پیشرفته را مطرح کردند. چنین منظره اقتصادی واشینگتن را ناراضی کرده بود. و لازم به گفتن است که واشینگتن نه فقط به انهدام آن، حتی به ایجاد دشواریهای واقعا جدی در راه همه مجموعههای اقتصادی کشور ما موفق شد. واشینگتن ۱۶ روز پس از اعلام «حکومت نظامی» در لهستان، در روز ۲۹ دسامبر سال ۱۹۸۲ مشارکت آمریکا در احداث خط لوله گاز اتحاد شوروی را تحریم کرد. این تصمیم، در حدود ۶۰ شرکت آمریکایی را تکان داد و پروژه توسعه معادن نفت و گاز با همکاری ژاپن در ساخالین را متوقف ساخت. در سال ۱۹۸۲ کشورهای عضو کوکوم به این استراتژی پیوستند و در سال ۱۹۸۶ تحریم فناوری بحد اعلای خود رسید. اما این هنوز پایان کار نبود. در سال ۱۹۸۴ سازمان سیا و پنتاگون برنامه سرّی اطلاعات جعلی فناوری را راه اندازی کردند. بگفته پ. شوایتزر که چند اثر جنجالی در باره استراتژی آمریکا برای نابود کردن اتحاد شوروی نوشته است، این برنامه که انتقال «اطلاعات و دادههای جعلی و یا بخشا ساختگی به اتحاد شوروی را در نظر میگرفت، متخصصان اتحاد شوروی را به اتخاذ تصمیمات نادرست تکنولوژیکی وادار ساخت. یعنی، شکستها و کاستیهای اقتصاد اتحاد شوروی را تشدید کرد. سازمان سیا این طرح را بکمک مجاری مختلف،با اشاعه دادههای ناقص و نادرست به اجرا درآورد. برخی شرکتهای جعلی سازمان سیا در خارج، اطلاعات تحریفی در باره دستگاههای توربینهای گازی، تکنولوژی حفاری نفت، مدارات کامپیوتری و ترکیبات شیمیایی را خیلی راحت به عوامل اتحاد شوروی میفروختند. اطلاعات، بمثابه یک قاعده، نیمه واقعی، نیمه جعلی، اما برای مهندسان اتحاد شوروی کافی بودند که طعمه را ببلعند و ضمن دریافت آن، ممکن بود در پروژههای خود بکارببندند. این برنامه بسرعت به بار نشست. ضرر و زیان صنایع شیمیایی و ماشین سازی اتحاد شوروی که از تکنولوژی غرب استفاده میکردند، سر به میلیونها زد. قطعات معیوب توربینهای گازی، آسیب دیده کامپیوترها و غیره، البته، با دست واسطهها، ظاهرا با دور زدن تحریمها به اتحاد شوروی صادر میشدند. پنتاگون کارزار اطلاعات گمراه کننده را تشدید کرد. قبل از هر چیز، این مسأله به کاهش تجهیزات هشداردهنده و رادارهای شناسايی ماشینهای پرنده، ابتکار دفاع استراتژیک، جنگندههای پیشرفته و غیره مربوط میشد. بدین ترتیب، مسکو از دسترسی به تکنولوژیهای ضروری محروم گردید و همزمان با آن کارشکنیها تکنولوژیکی بکار گرفته شد. علاوه بر آن، شورای امنیت ملی آمریکا سعی کرد اخذ وامهای بانکی برای اتحاد شوروی را غیرممکن سازد. مهمترین هدف آمریکا متزلزل ساختن اعتماد بانکداران نسبت به قابلیت بازپرداخت وامهای دریافتی اتحاد شوروی بود و عملا مسکو را تحریم کرد. تا اوایل سالهای ۸۰ اروپای غربی نه تنها وامهای بیشتر، حتی با نرخ پايینتر از بازار به مسکو میداد. درصد وامها اعطایی به کرملین برای پرداخت سوبسیدها بحد نا باورانه ای پايین بود. مثلا، دولت فرانسه هزینه موسسات مرتبط با احداث خط لوله گاز را با ۸/۷ (هفت و هشت دهم) درصد و حتی پايینتر تأمین کرد. آمریکايیها سعی میکردند در مقابل تخصیص یارانههای گروه کشورهای «نسبتاًَ ثروتمند» به اتحاد شوروی مانع ایجاد کنند. تا آغازجنگ اقتصادی، بر اساس توافقنامه سازمان همیاری اقتصادی و توسعه مبنی بر حمایتهای دولتی از وامهای صادراتی، اتحاد شوروی جزء کشورهای «وام گیرنده متوسط» حساب میشد. طبق ارزیابی جدید واشینگتن، در حالیکه درصد رسمی وامهای صادراتی برای اتحاد شوروی میبایست در حد حداقل ۲۵/۱۱ (یازده و بیست و پنج صدم) درصد حفظ شود، این استاندارد تقریبا تا ۱۷ درصد افزایش یافت. بموازات این تصمیمات، پروژه آمریکایی- عربستانی برای کاهش قیمت نفت تدوین شد. صدور نفت، منبع اصلی درآمد ارزی اتحاد شوروی بحساب میآمد. بگزارش سازمان سیا، سالهای زیادی ۶۰ تا ۸۰ درصد ارز اتحاد شوروی از منبع صدور نفت و گاز حاصل میشد. عوامل اطلاعاتی آمریکا تأيید میکردند که قیمت جهانی نفت تأثیر محسوسی بر روی درآمد ارزی اتحاد شوروی گذاشت. «در سالهای هفتاد، زمانیکه بهای نفت به اوج رسید، درآمد ارزی اتحاد شوروی بمیزان ۲۷۲ درصد افزایش یافت و نرخ رشد اقتصادی آن تقریبا به ۲۲ درصد رسید. در هر بار افزایش قیمت نفت یک دلار در هر بشکه، مسکو سالانه در حدود یک میلیارد دلارسود میبرد. پراگاتیسم آمریکايیها عبارت از این است که آنها قادر به محاسبه بودند و توانستند شاخص معکوس را بکار ببندند. در شرایط کاهش قیمت نفت، مثلا ۱۰ دلار در هر بشکه، مسکو میتوانست تا ۱۰ میلیارد دلار متضرر شود. به سخن دیگر، آنها دقیقا حساب کردند که قیمت نفت در بازارهای جهانی عامل مؤثری در تعیین موقعیت اقتصادی اتحاد شوروی بحساب میآید. در عین حال، کاهش بهای نفت بمعنی برتری اقتصادی فوق العاده عظیم ایالات متحده بود. مثلا، سقوط قیمت نفت تا ۲۰ دلار در هر بشکه از نرخ ۳۴ دلار در سال ۱۹۸۳، میتوانست هزینههای آمریکا برای انرژی را سالانه ۵/۷۱ (هفتاد و یک و نیم) میلیارد دلار کاهش دهد و خود این میتوانست بمفهوم افزایش درآمد مصرف کنندگان آمریکاییها بمیزان یک درصد نرخ رشد درآمد ملی باشد. قیمت هر چه پايینتر نفت عملا بمعنی کاهش میزان مالیات برای آمریکايیها بود. جنگ اقتصادی علیه اتحاد شوروی از اوایل سال ۱۹۸۵ ثمر داد. اتحاد شوروی از وام، ارز خارجی و تکنولوژی کشورهای غربی تقریبا محروم گردید. فقط پرداخت ارز برای ساخت خط لوله گاز سیبری ادامه یافت ولی، مهلت اتمام آن دو سال به تأخیر افتاد. تأخیر در مهلت بهره برداری از خط لوله گاز، ضربه جدی به کشور ما وارد آورد. در سال ۱۹۸۰ پیش بینی میشد که «اورنگوی-۶» میتواند سالانه ۸ تا ۱۰ میلیارد دلار و از سال ۱۹۸۵ از ۱۵ تا ۳۰ میلیارد دلار (متناسب با قیمت نفت)، زمانیکه مرحله دوم آن مورد بهره برداری قرار گیرد، سود نصیب اتحاد شوروی بسازد. ولیکن در نتیجه مجموعه جنگ اقتصادی شروع شده توسط ایالات متحده آمریکا برعلیه اتحاد شووروی، شاخه دوم خط لوله احداث نشد. اضافه بر این، اتحاد شوروی بعلت پایان عمر خدماتی مرحله اول، از ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار ضرر کرد. لازم به تأکید است که در جریان جنگ اقتصادی علیه اتحاد شوروی، آمریکا به تروریسم صنعتی نیز دست یازید. از جمله، توم رید، فرمانده سابق نیروی هوایی آمریکا در کتاب «در فوق اعماق. تاریخ جنگ سرد» در باره برنامه مورد حمایت ریگان سازمان سیا برای خرابکاری در اقتصاد اتحاد شوروی مینویسد. در این طرح، از جمله، برنامه کامپیوتری که موجب انفجار خط لوله گاز سیبری در سال ۱۹۸۲ گردید، گنجانده شده بود. رید باز هم مینویسد که انفجار خط لوله گاز فقط یک نمونه از «جنگ اقتصادی خونسردانه» برعلیه اتحاد شوروی بود که سازمان سیا تحت مدیریت ویلیام کیسی انجام داد. (البته، نویسندگان و عوامل اطلاعاتی امپریالیسم جهانی فعلا جرأت نمیکنند به منفجر کردن نیروگاه اتمی چئرنوبل در ۲۵ آوریل سال ۱۹۸۶ اعتراف کنند. مترجم). اما سقوط قیمت جهانی نفت، سنگینترین ضربه وارده به اتحاد شوروی بود. در تمام دو دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان، کاخ سفید بمنظور کاهش قیمت جهانی نفت با خانواده پادشاهی سعودی همکاری کرد و در ماه اوت سال ۱۹۸۵ همانطور که روزنامه نگاران غربی مینویسند «درست بر قلب اقتصاد شوروی چاقو زدند- عربستان سعودی فلکهها را باز کرد و بازارهای جهان را با نفت سرریز ساخت». تا اواسط سالهای دهه ۸۰، عربستان سعودی بطور متوسط روزانه دو میلیون بشکه نفت استخراج میکرد. سعودیها در تابستان سال ۱۹۸۵ روزانه ۶ میلیون بشکه و در پايیز همان سال ۹ میلیون بشکه نفت صادر میکردند و در اوایل سال ۱۹۸۶ این میزان را تا۱۰ میلیون بشکه در روز افزایش دادند. این، برای مجموعه نظام اقتصادی بزرگ و برنامه ریزی شده اتحاد شوروی یک فاجعه بود. قیمت جهانی نفت بسرعت رو به کاهش میرفت. در ماه نوامبر سال ۱۹۸۵ قیمت هر بشکه نفت خام به ۳۰ دلار و پس از ۵ ماه به ۱۲ دلار رسید. این بدین معنی بود که اتحاد شوروی ۱۰ میلیارد دلار، یعنی تقریبا نیمی از همه درآمدهای ارزی حاصل از صادراتش را از دست داد. در چنین شرایطی رهبری سیاسی کشور هیچ راهی بهتر از فروش دو برابری طلا و گرفتن قرض نیافت. این در حالی بود که آمریکايیها یک ضربه اقتصادی دیگر، یعنی کاهش ارزش دلار را تدارک دیدند. در اثر این عملیات، مسکو سالانه در حدود دو میلیارد دلار ضرر میکرد. سقوط قیمت جهانی نفت از جانب دیگر نیز اقتصاد اتحاد شوروی را تحت تأثیر قرار داد. خریداران تسلیحات شوروی نیز توان پرداخت خریدهای خود را از دست دادند. فروش تسلیحات بعد از صادرات مواد مولد انرژی، دومین منبع درآمد اتحاد شوروی بود و خریداران اساسا کشورهای سرشار از ثروتهای نفتی خاورمیانه بودند. فروش تسلیحات اتحاد شوروی به کشورهای این منطقه در دوره شکوفايی صنعت نفت در سالهای ۷۰، پنج برابر افزایش یافت. ولیکن در نتیجه سقوط بهای نفت، خود ثروتمندترین و با ثباتترین خریداران تسلیحات اتحاد شوروی در وضعیت بدی قرار گرفتند. درآمدهای حاصل از نفت در کشورهایی مثل ایران، عراق و لیبی در نیمه اول سال ۱۹۸۶ تقریبا تا نصف کاهش یافت. در نتیجه، در همان سال فروشها نیز بطور متوسط ۲۰ درصد یا دو میلیارد دلار کاهش یافتند. بیرون راندن اتحاد شوروی از بازارهای خارجی دوستانه، یکی دیگر از بزرگترین اقدامات در سالهای جنگ سرد بود. اتحاد شوروی در بلوک سوسیالیستی بازار مشترک تشکیل داد و با پایبندی به اصل منافع متقابل، حضور خود در بازار کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکا لاتین را گسترش داد. برعلیه این سیستم در حال ظهور موسوم به طرفدار شوروی نیز جنگ اقتصادی با متدهای بخوبی شناخته شده آغاز شد. کشور را به میان حلقه بدهی خارجی رانده و سپس، «برنامه با ثبات سازی» تنظیم شده در باصطلاح «اجماع واشینگتن» را به کشور بدهکار تحمیل کرده و اقتصاد آن را به زیر کنترل نهادهای مالی الیگارشی جهانی درآوردند. در نتیجه جنگ اقتصادی برنامه ریزی شده، باید تأکید کرد، درخشان، اتحاد شوروی با دشواریهای عظیمی مواجه شد. با این حال، بحکم خرد متعارف نمیتوان این موضوع را پذیرفت که اتحاد شوروی دقیقا در اثر جنگ اقتصادی تخریب شد. تأکید میکنم، تخریب آن، پیچیده بود. مسابقه تسلیحاتی بمثابه مکانیسم تخریب نظام دولتی شوروی در میان عوامل خارجی تخریب اتحاد شوروی، مسابقه تسلیحاتی جایگاه ویژه ای را احراز میکند. اگر چه نظام شوروی در واقع از عهده مسابقه تسلیحاتی برمیآمد، اما تأثیرات روانی این عامل قابل توجه بود. رقم هزینههای نظامی اتحاد شوروی که کارشناسان سازمان سیا ذکر میکنند، این فرضیه را تأيید نمیکند که اتحاد شوروی توان ادامه این مسابقه را نداشت. مثلا، در اوایل سالهای ۵۰ اتحاد شوروی ۱۵ درصد، در سالهای ۶۰، ۱۰ درصد، در سالهای ۷۰ مجموعا ۶ درصد از تولید ناخالص ملی خود را برای اهداف نظامی صرف کرد. اما حتی اگر از تخمین دو برابری نیز شروع کنیم (چیزی که اینک در آمریکا «غلو مزخرف» نامیده میشود)، نتیجه این میشود که تا شروع نوسازی، در حدود ۵- ۱۰ درصد از میزان مصرف نهايی جمعیت اتحاد شوروی برای مقاصد نظامی هزینه میشد که آنهم قطعا، نمیتوانست موجبات شکست نظام را فراهم سازد. اما اتحاد شوروی در عرصههای الکترونیک و کامپیوتر، همچنین در زمینه توسعه دیگر فناوریهای موج سوم انقلاب علمی- فنی، یعنی، دستگاههای الکترونوری، استفاده از سیگنالها برای تقلیل امکان تشخیص اشیاء پرنده توسط رادارها و آنتنهای هشداردهنده و همچنین، در سیستم ارتباطات راه دور از ایالات متحده آمریکا عقب ماند. اتحاد شوروی با صرف میلیاردها روبل و با مشارکت هزاران دانشمند، همواره بر روی سیستم دفاع استراتژیک خاص خود کار میکرد، اما همیشه با مشکلات جدی مواجه میشد. یکی از این مشکلات، نادرستی خود سیستم و دیگری، وابستگی به تکنولوژی غربی بود. مثلا، اگر در سال ۱۹۷۵ در لیست عمومی کالاهای صنعتی که ایالات متحده آمریکا به اتحاد شوروی فروخت، ۷/۳۲ (سی و دو و هفت دهم) درصد آن شامل محصولات تکنولوژی پیشرفته به قیمت تقریبا ۲۱۹ میلیون دلار بود اما، در سال ۱۹۸۳ فروش محصولات تولیدی فناوری توسعه یافته تا ۴/۵ (پنج و چهار دهم) درصد و بمبلغ ۳۹ میلیون دلار کاهش یافت. این در حالی بود که آمریکايیها ارتش خود را فعالانه از نو تجهیز میکردند. این تجهیز مجدد شامل نسل جدید تسلیحات بلحاظ فنی پیچیدهتر و گرانبهاتر بود. در میانههای سالهای ۸۰ مخارج نظامی ایالات متحده آمریکا برای اولین بار بعد از دهه ۶۰ بر هزینههای نظامی اتحاد شوروی پیشی گرفت. در شش سال اول ریاست جمهوری ریگان، پنتاگون در حدود ۳۰۰۰ فروند هواپیما، ۳۷۰۰ موشک استراتژیک و نزدیک به ۱۰۰۰۰ هزار فروند کشتی، بعبارت دیگر، دو برابر بیشتر از سالهای ۷۰ خریداری کرد. اما مهمتر از همه، آنها پیچیدهتر و پیشرفتهتر از قبلیها بودند. نوسازیها، سیستم ناتو را هم تحت تأثیر قرار دادند. این نوسازیها نمیتوانستند بر روی برنامههای نظامی و رهبری عالی کشور ما تأثیرگذار نباشند. پیش بینی میشد که هزینههای نظامی اتحاد شوروی در فاصله سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۵ میبایستی ۴۵ درصد، صرفنظر از اینکه برای رسیدن به سطح برابر با ایالات متحده آمریکا در مسابقه تسلیحاتی جدید ناکافی بود، افزایش یابد. ابتکار دفاع استراتژیک، همانطور که بعدها معلوم شد، بلوفی بود که این پروژهها در اواسط سالهای ۸۰، حتی رهبری کشور را به هراس انداخت. یادآوری میکنم که رونالد ریگان در تاریخ ۲۳ ماه مارس سال ۱۹۸۳ در مراجعه تلویزیونی خود به ملت، دکترین استراتژی نظامی جدید آمریکا را اعلام کرد. او از جمله، گفت: از این لحظه ببعد نباید سلاح اتمی را که هیچ جنگ افزاری قادر به مقابله با آن نیست، بمثابه سلاح نهايی و پایانی تلقی کرد. دستآوردها و اکتشافات فیزیک نسبیتی، بعقیده طراحان آن، مبنای پیاده سازی ابتکار دفاع استراتژیک بودند. اجرای این برنامه نیازمند کار فکری و تکنولوژیکی فشرده و بی سابقه بود. البته، این ابتکار و لجن پراکنیهای دايمی مطبوعات پیرامون آن، در خوشبینانهترین حالت، نمیتوانستند زمینههای نگرانی در میان رهبری اتحاد شوروی را فراهم نسازند. بدین سبب، فعالیتها در عرصه تحقیقات و توسعه علمی شدت گرفتند، مبالغ قابل توجهی برای تدوین و اجرای برنامههای علمی- تکنولوژیکی تخصیص یافت. به همین منظور، در سال ۱۹۸۶ پایه گذاری ۱۶ مجتمع بينالمؤسسات برای کار و فعالیت پیرامون مسايلی از قبیل فناوری لیزری یا مهندسی ژنتیک پیش بینی میشد. بوروکراسی جدیدی برای خدمت به این «تغییر جهت» تشکیل گردید. اداره کل فضاوردی بمنظور جلوگیری از نسخه برداری دست و پا چلفتی از اداره کل امور توسعه و بهره برداری از فناوری فضايی جنب مرکز ملی تحقیقات و اقتصاد ایالات متحده آمریکا پدیدار شد. پايیز سال ۱۹۸۴، فرهنگستان علوم اتحاد شوروی تحققیقات برای ساختن تکنولوژی کامپیوتری پیشرفته به ارزش ۱۰۰ میلیون دلار را که میتوانست همه نسلهای تکنولوژیکی را پشت سر گذاشته و به پیشآهنگ تحقیقات بينالملی در این عرصه تبدیل شود، آغاز کرد. فعالیتها در عرصه توسعه تسلیحات برای استفاده از لیزرها و تجهیزات هدایتگر در نزدیکی شهر گورکی تحت رهبری ن. ای. پاولوسکی شدت گرفت؛ آزمایشاتی برای تشخیص تأثیرات تشعشات لیزری در شهرهای کراسنایارسک، سمیپالاتینسک و کراسنوی رچکه بعمل آمد؛ کارهایی در زمینه رئاکتورهای همجوش و غیره انجام شد. حتی چنین شایع شده بود که «پریسترویکا» (نوسازی) محصول اندیشه نظامیان در عکس العمل به تجهیز دوباره آمریکايیها بود و ایلیا زاسلاوسکی، یکی از نمایندگان سابق پارلمان اتحاد شوروی، رونالد ریگان را بدون اینکه بمیزان حقانیت خود در بیان این توطئه واقف باشد، پدر نوسازی اتحاد شوروی نامید. البته، خود اندیشه نوسازی را نمیتوان فقط بعنوان نتیجه سیاست تهاجمی کاخ سفید تلقی کرد. همه اینها بسیار بغرنج و در عین حال ساده بودند. با این وجود، بدون پردازش روانی عظیم جمعیت کشور، تخریب اتحاد شوروی غیرممکن بود. اگر «دشمن اصلی» قادر به مدیریت جنگ روانی گسترده نبود، نه دشواریهای اقتصادی و نارسايیها، و نه تشدید مسابقه تسلیحاتی نمیتوانستند نظام شوروی را درهم بشکنند. جنگ روانی- «درهم شکننده اراده دشمن» تعریف «جنگ روانی» برای اولین بار در سند رسمی سازمان سیا درسال ۱۹۴۹ داده شد. در بررسیهای بعمل آمده از سوی کمیته مدیران ستاد مشترک برنامه با نام اختصاری «دراپشوت» (Dropshot)به دستور کاخ سفید در همان سال ۱۹۴۹، نه تنها حمله مستقیم علیه کشور دشمن (که اتفاقا، نابود کردن ۸۵ درصد اراضی اتحاد شوروی بواسطه بمبهای هسته ای و عادی پیش بینی شده بود)، حتی یافتن متحدان در آن سوی جبهه نیز برای اولین بار مورد تأکید قرار گرفت. جنگ روانی در این سند بمثابه «سلاح فوق العاده مهم برای ترویج مخالفت و خیانتکاری در میان خلق اتحاد شوروی» در نظر گرفته شده بود که بتواند «روحیه آن را تضعیف کرده، تخم سر در گمی بیافشاند و بی نظمی در کشور ایجاد کند…». اتفاقا، در باره نقش ویژه خیانتکار در تاریخ روسیه، کارل کلائوزویتس، نظریه پرداز نظامی برجسته قرن نوزدهم مینویسد: «روسیه چنان کشوری نیست که بتوان آن را واقعا تصرف کرد، یعنی اشغال کرد… بر چنین کشوری فقط از طریق ایجاد ضعف درونی و مناقشات داخلی میتوان تسلط یافت». ۷ آوریل ۱۹۵۰ بخشنامه شماره ۶۸ شورای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا به ريیس جمهور، هاری ترومن تقدیم گردید. این بخشنامه در واقع مبنای سیاست خارجی آمریکا را در طول سالهای زیاد گذشته تشکیل میداد و اصول کلی آن تا امروز هم رعایت میشود. در این بخشنامه گفته میشود: «غرب نباید با حفاظت از ارزشهای خود، برای تحقق بخشیدن به آنها، فقط در حریم ارضی خود تلاش کند. غرب باید تأثیرگذاری بر پروسههای طبیعی تحولات جهان “سوم” و کمونیستی… و سمت دهی ارزشهای نامطلوب برای آنها را بمثابه هدف خود تعیین کند…» کار مشخص برای سازماندهی «ستون پنجم»، همزمان با «گرمایشهای» خروشچوفی آغاز شد. تیم شخصیتهای متنفذ در ردههای بالای نخبگان رهبری در همه عرصههای کلیدی بدین ترتیب تشکل یافت. بدون این گروهبندی، که رسانهها را در اختیار داشت و بر شعور بخش فعال جمعیت تأثیر میگذاشت، «موفقیت» نوسازی گارباچوف غیرممکن بود. مرحله پایانی جنگ اطلاعاتی- روانی برعلیه اتحاد شوروی، با ورود رونالد ریگان، ۴۰- مین ريیس جمهور آمریکا به کاخ سفید در سال ۱۹۸۱ و انتخاب میخائیل گارباچوف به مقام دبیر کلی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۵، آغاز گردید. جنگ روانی برای نابود کردن دولت اتحاد شوروی، برعلیه کلیه عرصههای نظام، از ارتش و اقتصاد، تحصیل و بهداشت و سلامت گرفته تا مهد کودکها پیش برده شد. این کارزار از پشتیبانی «پايین» برخوردار نشد و نخبگان رهبری نیز به حمایت «پايینیها» نیاز نداشتند. زیرا، مقصود حاصل شده بود، جامعه در شوک فرهنگی بسر میبرد و شعور گرفتار شده به هرج و مرج و تشتت، قادر به مقابله ایدئولوژیک نبود. ساختارهای تجزیه طلب سازماندهی شده توسط قدرتهای غربی و اقمار آنها، مثل عربستان سعودی و پاکستان، جایگاه ویژه ای را در جنگ روانی احراز کرده بودند. استراتژی ریگانی جنگ روانی با دقت تمام برنامه ریزی شده بود و با برخورداری از وسیعترین امکانات تأثیرگذاری، از برنامههای رادیویی تا تحریکات آشکار نظامی را در برمیگرفت. مثلا، ژنرال جک چین، فرمانده نیروی هوايی دفاع استراتژیک یادآوری میکند که: «گاهی اوقات ما بمب افکنهایمان را برای اینکه رادارهای اتحاد شوروی آنها ردیابی کنند، به قطب شمال اعزام میکردیم و گاهی وقتها هم بمب افکنهایمان را بر روی مناطق مرزی آنها در آسیا و اروپا به پرواز در میآوردیم». در دورههای حاد، شمار اینگونه عملیات را به چند مورد در هفته میرساندیم. برای اینکه تأثیر این مانورها هر چه هراسناکتر باشد، آنها را در فواصل زمانی مختلف انجام میدادیم. جنگ روانی گسترده ایالات متحده آمریکا علیه اتحاد جمهوریهای سوسیالیستی شوروی در اواسط فوریه سال ۱۹۸۱ شروع و بطور متناوب تا سال ۱۹۸۳ ادامه یافت. ورود مخفیانه و مکرر از اقیانوس اطلس به اقیانوس منجمد شمالی از طریق تنگههای بین جزایر گروئنلاند، ایسلند و بریتانیای کبیر، بخشهایی از این جنگ روانی بودند. ورود به حریم آبی اتحاد شوروی در دریاهای نروژ و بارنس و همچنین، نمایش قدرت لحظه ای در دریاهای بالتیک و سیاه میبایستی ثابت میکردند که چگونه ناوهای جنگی ناتو میتوانند به پایگاههای دریایی کلیدی اتحاد شوروی نزدیک شوند. در چهارچوب جنگ روانی ایالات متحده آمریکا علیه اتحاد شوروی، دهها طرح، برنامه ریزی و به اجرا گذاشته شد. از میان آنها میتوان از طرحهای «کیملوت» و «اجایل» که بطور غیرمستقیم تمام اوضاع نظام شوروی را تحت تأثیر قرار دادند، نام برد. پروژههای «هاروارد» و «هوستون» بیش از همه طرحها جامعه اتحاد شوروی را بطور مستقیم تحت تأثیر قرار دادند. اولین طرح دانشگاه هاروارد در اوایل سالهای ۵۰ از سوی «مرکز مطالعات روسی» تدوین گردید. جون پاتون دیویس(John Paton Davies)، عضو گروه برنامه ریزی سیاسی وزارت خارجه آمریکا مبتکر طرح مطالعاتی بود و مخارج پروژه از طریق نیروی هوایی آمریکا تأمین میشد. مصاحبه با پناهندگان و سیستماتیزه کردن اطلاعات در مورد اوضاع سیاسی- اجتماعی اتحاد شوروی پایه و اساس تحقیقات انجام شده را تشکیل میدادند. هدف تحلیل و بررسیهای بعمل آمده عبارت از ارايه ارزیابی مشعر بر شناسايی میزان آسیب پذیری روانی جمعیت مدنی اتحاد شوروی در صورت بمبارانهای گسترده، شبیه آنچه که متحدان غربی در سال ۱۹۴۵ برعلیه آلمان به کار بستند، بود. اطلاعات در مورد وجود طرح دوم دانشگاه هاروارد در اوایل سالهای دهه ۱۹۸۰ به اتحاد شوروی رسید. این برنامه، سه مرحله اجرايی پیاپی را در بطن خود گنجانده بود. وظیفه مرحله اول، فراهم آوردن زمینه گذار از سوسیالیسم به سرمایه داری بود. رهبر این پروسه هنوز تعیین نشده بود. گمان میرفت این وظیفه به دبیر کل حزب کمونیست سپرده شود. راهکار «سوسیالیسم با سیمای انسانی» آزموده در «بهار پراگ» سال ۱۹۶۸ میبایستی مرجع ایدئولوژیک این مرحله باشد. نابود کردن سیستم جهانی سوسیالیسم بعنوان وظیفه مرحله دوم تعیین شده بود. سازمان پیمان ورشو، حزب کمونیست اتحاد شوروی و در نهایت اتحاد جمهوریهای سوسیالیستی شوروی میبایست ملغی اعلام میشدند. بالآخره، مرحله سوم، بعنوان مرحله «پایانی» در منطق پروژه دانشگاه هاروارد بحساب میآمد. در این مرحله آخرین شناسههای سیستم سوسیالیستی پیشین، مثل تحصیل و خدمات پزشکی رایگان باید حذف میشدند. مالکیت دارايیهای دولتی و اجتماعی میبایست به بخش خصوصی واگذار میگردید. توسعه زیرساختهای بنادر دریايی و انواع مختلف راههای مواصلاتی میبایست بمعنی سمتگیری نهایی روسیه در روی ریلهای صدور مواد خام باشد. ممانعت از بلندپروازی احیای «امپراطوری روسیه» را در نابودی ارتش روسیه، به همان شکلی که در دوره شوروی سازمان یافته بود، تشخیص داده و در نهایت، نابود کردن خود روسیه بعنوان یک دولت واحد پیش بینی کرده بود. یک پروژه تحقیقاتی دیگر- طرح هوستون نیز از شهرت گسترده ای برخوردار گردید. این پروژه، در واقعیت امر، شرحی بود بر جزيیات مرحله پایانی طرح دانشگاه هاروارد. کاربرد مکانیسمهای اجرایی در رابطه با تجزیه اتحاد شوروی، کاری که انجام شد، و بعد از آن، اراضی فدراسیون روسیه وظیفه آن بود. این پروژه گرایش کشورهای غربی به امتناع از قبول روسیه آینده بعنوان یک کشور واحد را در بر داشت. در اینجا جا دارد سخنان کولین پاول، وزیر خارجه آمریکا را یادآوری کنیم. او میگوید: «روسیه باید فراموش کند که در جمهوریهای سابق اتحاد شوروی منافعی دارد. زیرا، بازسازی اتحاد شوروی جزء اهداف استراتژیک آمریکا نیست». بیل کلینتون در سخنان ۲۵ اکتبر سال ۱۹۹۶ خود در باره استراتژی ژئوپلیتیک آمریکا بطور باز هم مشخصتری گفت: «سیاستهای ده سال اخیر در رابطه با اتحاد شوروی و متحدان آن درستی مشی ما در نابودی یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان، و همچنین یک بلوک قدرتمند نظامی را را بروشنی ثابت میکنند. با بهره گیری از لغزشهای سیاستمداران شوروی و اعتماد به نفس فوق العاده گارباچوف و اطرافیان او، از جمله آنهايی که علنا از موضع طرفداران آمریکا حرکت میکردند، ما به انجام آن وظیفه ای موفق شدیم که ريیس جمهور ترومن میخواست به پشتوانه بمبهای اتمی انجام دهد. واقعا هم با یک یک تفاوت قابل توجه انجام دادیم. ما بدون ویران کردن کشور با بمبهای اتمی، که ساخت آن آسان هم نبود، ضمایم مواد خام به دست آوردیم. در عرض چهار سال، ما و متحدان ما به ارزش میلیاردها دلار مواد خام استراتژیک و صدها تن طلا، سنگهای قیمتی و غیره به دست آوردیم. در سالهای باصطلاح نوسازی در اتحاد شوروی، بسیاری از نظامیان و بازرگانان ما بموفقیت عملیات ما باور نداشتند. دیدیم که محق نبودند. با بلرزه درآوردن پایههای ایدئولوژیک اتحاد شوروی، ما موفق شدیم ضمن حذف رقیب اصلی آمریکا بدون خون ریزی و جنگ، بر جهان مسلط شویم» این اظهارات نیازی به شرح و تفسیر ندارد. (البته، آقای کلینتون طبق معمول باز هم به دروغ عبارت «بدون خونریزی و جنگ» را بکار برده. زیرا، طبق گزارش تقدیمی به مجلس اول روسیه- «دومای دولتی»- اتحاد شوروی صرفنظر از همه فجایع تحمیلی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و غیره، به بهای کشته شدن ۱ میلیون نفر و آوارگی ۱۲ میلیون نفر به دست سازمانهای غیردولتی مثل سازمانهای حقوق بشری و دموکراسی خواهی سازماندهی شده از سوی «جامعه باز» جرج سورس و «خانه آزادی» آمریکا در هم شکسته شد. مترجم). از میان متدهای بسیار شایع جنگ روانی، متخصصان سه متد اصلی را مورد تأکید قرار میدهند: متد اول- فشار روانی: تکرار مکرر یک فرضیه دروغ، استناد به مقامات در رابطه با گمانهزنیهای مختلف (از آوردن نقل قولها گرفته تا استناد به منابع موهوم)؛ تحریف («بازی با») ارقام و واقعیتها برای ساختن دید ظاهرا بی طرفانه و دقیق؛ انتخاب مغرضانه اسناد مصور با تکیه بر تأثیرگذاری «اقدامات فاجعه آمیز»؛ پخش «تصاویر بصری» هراسناک در دفاع از دیدگاهها و مواضع تبلیغاتی و فنون مشابه دیگر؛ طراحی حسابگرانه ایجاد ناراحتیهای عاطفی و خنثی سازی قابلیت انسان در ارزیابی عقلانی از اطلاعات ارايه شده اجزا این متد هستند. رسانههای جهانی دقیقا بر اساس همین معیارها، اخبار و اطلاعات خود را در رابطه با لیبی، ایران و سوریه تنظیم میکنند. از تجارب خودمان، یادآوری اخبار و اطلاعات رسانههای غربی در باره جنگ ۵ روزه ماه اوت سال ۲۰۰۸ در اوستای جنوبی بسیار آموزنده است. (پخش گسترده و مکرر تصاویر و فیلمهای بمباران شهرها و روستا، صحنههای قتل صدام حسین و ترور فجیع سرهنگ قذافی، این سو و آن سو بردن زندانیان در غل و زنجیز در زندان گوانتانامو، ویرانههای مناطق بمباران شده، شکنجه و تحقیر زندانیان در زندانهای بارگرام و ابوغریب و غیره، صحنههای تجاوز به زنان و دختران، انبوه کشتگان، توهین به مقتولین و از این دست دستآوردهای تجاوزات نظامی ارتشهای امپریالیستی را میتوان جزء جدايی ناپذیر این متد حساب کرد. مترجم). متد دوم- تأثیرگذاری نامرئی بر شعور: تبلیغ شیوه زندگی خاص خود، اشاعه ارزشهای «مطلوب» و استانداردهای فرهنگی عامیانه بکمک موسیقی، برنامههای تلویزیونی سرگرم کننده، فیلمهای سینمایی و بکمک مدپرستی و امثال آنها. (در مجموع جمهوریهای منشعبه اتحاد شوروی چند صد کانال تلویزیونی شبانه روزی راه اندازی شده است که برنامههای همه آنها تقریبا مشابه همدیگر هستند و در ۲۴ ساعت شامل: فیلمهای بزن بکش هالیوودی بر اساس سناریوی مشهور تصفیه حسابهای گروههای مافیایی، سریالهای تحقیر کننده اخلاق و ارزشهای انسانی، ستایش سکس، تبلیغ مد و آرایش سر و صورت و پوشاک به شکل مضحکی که در همه جا میتوان دید، آشپزی، همسریابی، لطیفه گویی به سبک سیدکریمهی ایران، شوهای بزن بکوب و موسیقی مبتذل و جنجالهای بین «هنرمندان»، مسابقات ورزشی و لاغیر. مترجم) بالآخره، متد سوم- تحریف و نقض مخفیانه اصول منطق: تعویض و جابجایی فرضیهها، قیاس مع الفارق، نتیجه گیری بدون دلایل مکفی، تعویض جای علت و معلول، حشو قبیح و امثال اینها. این تکنیک جنگ روانی بر روی بخش کم آگاه، ناتوان از قبول استدلال منطقی و بیش از حد متمایل به قبول بدیهیات جامعه بسیار مؤٍثر است. (این شیوه جنگ روانی، بسیار شبیه حکایت «شیاد و دانشمند» است: به دین ترتیب که دانشمند برای اثبات ادعای خود در مقابل مردم عادی، کلمه مار را روی تخته مینویسد و شیاد با ترسیم تصویر مار بر روی دیوار، عوام الناس را برعلیه دانشمند میشوراند. مترجم). میدان عربی جنگ روانی به دنبال تجزیه اتحاد شوروی و تخریب جامعه سوسیالیستی، ما شاهد جنگ روانی نوبتی در جریان باصطلاح «انقلابهای رنگی»، از بلگراد تا بیشکک بودیم. از سال ۲۰۱۱ ما گواه فاز علنی مرحله بعدی جنگ روانی تحت عنوان «انقلابهای عربی» بودیم. به سخن دیگر، «قاعده دومینو» همچنان اجرا میشود. دراصل، اوضاع منطقه شمال آفریقا و خاورمیانه در سمت اجرای سناریوی تکراری شامل آموزش و تأمین بودجه اپوزیسیون، اعمال تحریمها، آماده سازی افکار اجتماعی با کمک رسانههای جهانی از راه اطلاع رسانی یک جانبه در باره مستبدان و توحش رژیم آنها، تحریکات، شایعه پراکنی و دیگر اقدامات مشابه آنها گسترش مییابد. با این حال، متدهای تازه ای، از جمله تکنولوژی معاصر و تغییر در حوزه اثرگذاری هم به کار بسته میشود. امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست که فعالیت اپوزیسیون «جنبش ۶ آوریل» در مصر از سوی منابع اطلاع رسانی سازماندهی شده بينالمللی، پیش از همه، از سوی نهاد «صداهای جهانی» تحت حمایت مالی بنیاد فورد، بنیاد ماکارتورها، «جامعه باز» و همچنین از طرف تولیدکنندگان و توزیع کنندگان فناوری اطلاعات حمایت میشد. دقیقا از طریق «صداهای جهانی» که بطور منظم کنفرانسهای بينالمللی و دیدارهای کاری برگزار میکرد، در میان ساختارهای تخصصی اجتماعی مثل «پزشکان برای تغییر»، «خبرنگاران برای تغییر»، «کارگران برای تغییر» و غیره پول توزیع کردند. از کانالهای دیگر، اتحادیه حقوقدانان، سازمانهای زنان و همچنین ساختارهای اقلیتهای ملی مورد حمایت مالی قرار گرفتند. هیأت تحریریههای نشریات و سایتها، پیش از همه، سایتهای سیاسی مثل «المارسی الیوم»، و در مقیاس بينالمللی «الجزیره» در سطح بسیار گسترده ای حمایتهای مالی میشدند. برخی از روشنفکران، در درجه اول از حوزه رسانههای جمعی، بخصوص استادان سبک پاورقی نویسی (یعنی همان یادگاری نویسان در پای مقالات مختلف. م.)و کاریکاتوریستها نیز وسیعا مورد حمایت مالی قرار گرفتند. همانطور که سند منتشره از سوی ویکی لیکس نشان میدهد، ماگارت اسکوبی، سفیر آمریکا در مصر، در گزارش ماه دسامبر سال ۲۰۰۸ خود، ضمن نام بردن از جنبش «۶ آوریل»، مینویسد که او، وایل گانهیم، مدیر ارشد گوگل را که گفته میشود یکی از سازماندهان اصلی اعتراضات بوده و به سطح یکی از مخالفان مصر ارتقاء یافت، با پاسپورت جعلی به سمینار فعالان جوان، منعقده از سوی وزارت خارجه آمریکا اعزام کرد. بگزارش اسکوبی، در آن هنگام شمار نفرات گروه «۶ آوریل» در شبکه اجتماعی فیسبوک ۷۰۰۰۰ نفر، اساسا، تحصیل کردگان جوان، برآورد میشد. بر روی کار با اقلیت کوپت تأکید خاصی شده بود. درست مثل سودان، اقلیت مسیحی در مصر از آغاز سالهای دهه ۸۰ از سوی بنیاد پاکس کریستی و سازمان بينالمللی همبستگی مسیحیان که با همین منظور تشکیل شده بود، مخصوصا تشویق میشد. در مقایسه با دوره انقلابهای «رنگی»، از شبکههای اجتماعی، بخصوص فیسبوک و تویتر و از وبلاگ نویسان که خواسته شده بود فضا را آماده سازند و جنبش را همآهنگ نمایند، در شرق عربی حداکثر استفاده را کردند. مثلا، تلاطمات در یمن و اردن همزمان آغاز شدند. ۱۵ ژانویه، در یک روز، ناآرامیها در بحرین و لیبی سر برآوردند. اینها وقایعی هستند که بدون وجود شبکههای اجتماعی نمیتوانستند بوقوع بپیوندند. بدین جهت، نامیدن این رویدادها با عنوان «انقلابات تویتری» کاملا بجاست. پس از حوادث یازده سپتامبر، واشینگتن منابع مالی هنگفتی را بسیج کرد و برای «پیشبرد دموکراسی» و تشکیل «انجمنهای شهروندی» طرفدار آمریکا در کشورهای عربی، بیش از ۳۵۰ برنامه جدید در حوزههای آموزشی، فرهنگی و اطلاع رسانی تدوین و تنظیم کرد. همه برنامهها در طرح بزرگ وزارت خارجه آمریکا تحت عنوان «ابتکار حمایت از همکاری در خاورمیانه» گنجانده شد. در سال ۲۰۰۲ هدف این طرح با وضوح کامل مشخص گردید. برقراری دموکراسی در کشورهایی مثل الجزایر، بحرین، مصر، اردن، کویت، لبنان، مراکش، عمان، قطر، عربستان سعودی، تونس، امارات متحده عربی، در اراضی فلسطین، ایران، عراق و لیبی بعنوان هدف این طرح تعیین گردید… برای اجرای این طرحها ابداعات اصولا جدیدی مورد آزمایش قرار گرفتند. برای اولین بار در عرض شصت سال وجود «دیپلوماسی عمومی» ایالات متحده آمریکا مخاطبان برنامههای آموزشی را تغییر داد. حالا دیگر ایالات متحده آمریکا بجای آموزش نخبگان دولتی، نظامیان و روشنفکران مخالف دولت، آموزش جوانان تا ۲۵ سال و زنان را در برنامه خود گنجانیده است. اضافه بر آن، وزارت خارجه تاکتیک اعمال نفوذ خود در این منطقه را تغییر داد. بجای حمایت از رژیمهای سیاسی و ارتش، واشینگتن به تشکیل احزاب جایگزین، سازمانهای غیرانتفاعی و اصلاح سیستم آموزش روی آورد. در نتیجه ده سال آخر موجودیت «دیپلوماسی عمومی»، اولا- شمار جمعیت عربی آموزش دیده، هم در آمریکا و هم در وطن زادگاه خود بمیزان قابل توجهی افزایش یافت. اگر در پایان سال ۲۰۰۰ یک هزار نفر به برنامه مبادلاتی و یا آموزشی جلب شدند، این میزان در فاصله سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ به صدها هزار نفر افزایش داده شد. بعنوان مثال، اگر در سال ۱۹۹۸ از مصر فقط در حدود ۳۳۰۰ نفر برای آموزش برنامه توسعه دموکراسی به ایالات متحده آمریکا دعوت شدند، این رقم در سال ۲۰۰۷ به ۴۷۳۰۰ نفر و در سال ۲۰۰۸ به ۱۴۸۷۰۰ نفر(!) افزایش یافت. ثانیا- ایالات متحده آمریکا توانست جوانان وابسته به اقشار غیرمرفه جامعه و محروم شده از امکان تحصیل را «بسیج نماید». این گروههای افراد جوان، باصطلاح جوانان محروم یا در معرض خطر، از شانس بزرگی برای جذب شدن به گروههای تروریستی برخوردار بودند. این جوانان در جریان آموزش در مدارس ویژه تعلیم بنیانهای دموکراسی و جامعه مدنی، تکنیکهای سیاسی و اساسهای جنبش اعتراضی را نیز فراگرفتند و به گروههای ضربت «اصلاحات دموکراتیک» تبدیل شدند و به انتظار ساعت موعود نشستند. ثالثا- یکسری کامل برنامههای اطلاعرسانی را تنظیم کرد. در سالهای ۲۰۰۲- ۲۰۰۴، دولت آمریکا دهها فرستنده رادیويی و تلویزیونی راه انداخت. کانالهای «ساوا»، «فردا»، «عراق آزاد»، «صدای آمریکا بزبان کُردی»، «شبکه خبری فارسی» و برخی دیگر، مشهورترین آنها هستند. اکثریت آنها، همچنانکه از نامشان پیداست، در کشورهای خاورمیانه راه اندازی شدند. بزرگترین آنها کانال تلویزیونی «الـحُـرّه» میباشد که همه کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه را پوشش میدهد. توجه خاصی برای آماده سازی وبلاگنویسان فعال مبذول گردید. مثلا، تنها بپشتوانه دانشکده حقوق دانشگاه کلمبیا مراسم «معرفی» افراد کلیدی تیم اوباما را که موجبات انتخاب وی را فراهم ساختند، با حضور سازماندهان اقدامات آینده برگزار کردند. یک تشکیلات دیگر، با عنوان «اتحادیه جنبش جوانان» با حمایت مالی وزارت خارجه آمریکا تشکیل گردید که مسؤول آماده سازی مخالفان بود. علاوه بر این، بنیاد «آمریکای جدید»، یکی از از بنیانگذاران صداهای جهانی و شریک گوگول- مرکز رسانهها و سیاست عمومی دانشکده مدیریت دولتی کندی جنب دانشگاه هاروارد، مرکز برکمان «اینترنت و جامعه» جنب دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد، مرکز نکسا()، دانشکده اینترنت دانشگاه آکسفورد، دانشکدههای حقوق دانشگاههای کلمبیا و ییل و برخی دیگر، در کار تنظیم سناریوی انقلاب و آماده سازی هسته مخالفان بلاواسطه شرکت کردند. و این، فقط بخش کوچکی از اطلاعات مربوط به پیشبرد جنگ روانی در کشورهای عربی میباشد. بنا بر این، تنها افراد عامی و ناآگاه و یا کسانی که آگاهانه اطلاعات را کتمان میکنند، میتوانند از جنبش «مردمی خودجوش» در جهان عرب صحبت کنند. آیا راهی برای رهایی ازچنگال خونین «هرج و مرج هدایت شده» که همه فضای جدید در کره زمین را در مدار خود گرفتار ساخته است، وجود دارد، آیا میتوان در مقابل کارکرد «قاعده دومینو» موانعی ایجاد کرد؟ بی شک، آری! اما، بدون رعایت دو اصل اساسی: اولی، شناخت بیرحمانه خود و آگاهی به تاریخ خیانت «خودیها»ی بیگانه شده و دومی، بدون وحدت تنگاتنگ خلقها و کشورهای آماده دفاع از منافع ملی خود، از گذشته تحریف نشده خود و از تعیین مستقلانه آینده خود، ممکن نیست… http://www.fondsk.ru/news/2011/11/15/mehanizmy-unichtozhenija-sssr-i-princip-domino-i.html |