Site name  
 
 
 
مطا لب تحریریه
اخیرا منتشر شد
«توفان» در شوره‌زار
S o l i d n e t . o r g
Solidnet.org
باز انتشار
تصميم به ايجاد بحران در سوريه از سال ٢٠٠١ چاپ پست الكترونيكي
 ۱۴ بهمن ۱۳۹۰

 ايالات متحده آمريکا مخفی نمی‌کند که اگر بتواند سوريه را متلاشی کند- می‌گويم «سوريه را متلاشی کند»، زيرا که مسأله مقاومت از فرد پرزيدنت بشار الاسد فراتر می‌رود-  آن‌ها به جنگ ادامه خواهند داد و فوراً به ايران حمله خواهند کرد. در نتيجه سقوط سوريه يک مرحلۀ بی‌ثباتی بزرگی را به دنبال خواهد داشت که می‌تواند به درگيری جهانی منجر گردد. ما همگی فراموش کرديم که ترکيه عضو ناتو است. ارتش ترکيه نيروی کمکی آمريکا است. در گذشته اين ارتش ترکيه بود که در جنگ کره  آمريکا را نجات داد. ترکيه چندين پايگاه آمريکايی در کشور مستقر کرده و اخيراً اجازه داد که پنتاگون پايگاه‌های ناتو مستقر در اسپانيا را به ترکيه منقل کند و ايستگاه‌های مختلف رادار برای کنترل و جاسوسی ايران بنا سازد. قريب يک قرن است که رهبران ترکيه مداوم مرتکب اشتباهات سياسی می‌شوند.

 

 

تارنگاشت عدالت

 

منبع: www.voltairenet.org/
برگردان: خ. طهوری

 

گفت‌وگو با روزنامه‌نگار فرانسوی تيری ميسان

«تصميم به ايجاد بحران در سوريه از سال ٢٠٠١ گرفته شده بود»


س: شما در سوريه بوديد. برداشت شما چگونه است؟ آيا اخباری که توسط رسانه‌های غربی انتشار می‌يابند با واقعيات محل مطابقت دارند؟ تظاهرات عظيم، تيراندازی توسط نيروهای دولتی، ۵٠٠٠ کشته، ايجاد ارتش سوريه آزاد که از ١۵٠٠ رزمنده تشکيل شده. آيا اين جنگ داخلی ١٫۵ ميليون نفر را در اين تله گرفتار کرده و دچار قحطی و گرسنگی خواهد کرد؟
يک ضرب‌المثل فرانسوی می‌گويد: «اگر می‌خواهی سگت را خفه کنی، آن را متهم به هاری کن.» در امر فوق  رسانه‌های غربی وقتی که نيروهای نظامیشان قصد تجاوز به کشوری را دارند، می‌گويند مسأله بر سر يک ديکتاتور خونخوار است، که ارتش آن‌ها مؤظف است مردم غيرنظامی را در مقابل او حفظ کند، رژيم را ساقط کنند و برای آن‌ها دمکراسی به ارمغان آورند. واقعيات را ما در عراق و ليبی شاهد بوديم. نيروهای استعمارگر حتا پشيزی ارزش برای سرنوشت شهروندان اين کشورها قايل نيستند، بلکه اين کشورها را ويران ساخته و به يغما برده اند. تاکنون هرگز تظاهرات توده‌ای عليه رژيم سوريه صورت نگرفته و به همين دليل نيز ممکن نبود که اين تظاهرات را با تيراندازی منحل کرد. در ماه‌های اخير در سوريه تقريباً ١۵٠٠ نفر به قتل رسيده اند که آن قدر که ادعا می‌شود، نيست. يک «ارتش سوريه آزاد» وجود دارد که در لبنان و ترکيه مستقر است و حداکثر دارای چند صد رزمنده است که هميشه در مقابل دوربين‌های تلويزيونی ظاهر می‌گردند. و سرانجام سوريه از نظر مواد غذايی خودکفاست و با وجود مشکلات توزيع و عرضه دچار قحطی نيست. نسخه‌های رسانه‌ای غربی تخيلی است. حقيقت در محل اين‌طور است که غرب يک جنگ غيرمتعارف عليه سوريه به راه انداخته. غرب جنگجويان عرب و پشتو را به سوريه گسيل داشته که مزدور و جيره‌خوار شاهزاده بندربن سلطان می‌باشند و توسط نيروهای ويژه ارتش‌های فرانسه و آلمان تعليم ديده اند. اين «رزمندگان» در ابتدا کوشش کردند نوعی امارات عربی اعلام کنند و سپس دام‌های فراوانی برای کاروان خودروهای نظامی سوری گستردند. امروز از طرف سردار القاعده عبدالحکيم بل‌حاج فرماندهی می‌شوند. آن‌ها از عمليات بزرگ صرف‌نظر کردند و تنها متوسل به عمليات کماندويی در مراکز شهرها می‌شوند، به اين اميد که به جنگ داخلی مذهبی دامن زنند. آخرين عمل «قهرمانانه» آن‌ها سوءقصد دوجانبه در دمشق بود.

س: شما طی مقاله‌ای در مورد «ديدبانان حقوق بشر سوری» سؤال کرده بوديد: چگونه ممکن است که کميساريای عالی حقوق‌بشر وابسته به سازمان ملل متحد گزارش‌های اين گروه را می‌پذيرد، بدون آن‌که آن‌ها را کنترل کند. به نظر شما نهادهای سازمان ملل خود را وقف چه وظيفه‌ای کرده اند؟
ديدبانان حقوق بشر سوری SOMR به ناگاه در سطح رسانه‌ای پديد آمدند. اين انجمن هيچ نوع سابقه و گذشته‌ای ندارد که بتوان به آن استناد کرد و تنها يکی از اعضای آن مشخص است. او يکی از کادرهای سازمان اخوان‌المسلمين سوری است و سه پاسپورت دارد. سوری، فرانسوی و سوئدی. اين آقا هر روز تعداد «قربانيان سرکوب» را اعلام می‌کند، بدون آن‌که ادعاهای خود را ثابت کند. ادعاهای وی قابل کنترل نيستند و در نتيجه ارزشی ندارند. با اين حال اين اطلاعات از طرف همه کسانی که از آن‌ها منتفع می‌شوند، مورد استفاده قرار می‌گيرد. کميساريای عالی حقوق بشر سه کميسر برای تحقيق وقايع در سوريه انتخاب کرد. وظيفه آن‌ها که از جمله بازرسی منظم از کشور سوريه است، از صلاحيت سازمان ملل متحد خارج است. مانند مسأله حريری در لبنان، سازمان ملل متحد از اين اصل پيروی می‌کند که مسؤولين محلی (چه لبنانی و يا سوری) بی‌لياقت و ناصادق اند و بايد توسط بازرسان خارجی جايگزين گردند. طبيعی است اين بازرسان نتوانند زياد توقع همکاری قدرت محلی را داشته باشند. در نتيجه آن‌ها از سوئيس و يا ترکيه عمل می‌کنند. ارسال اين سه کميسر هيچ تضمينی برای بی‌طرفی آن‌ها نيست. هر سه آن‌ها از کشورهايی می‌آيند که خواستار دخالت نظامی در سوريه هستند.

در نتيجه شيوه‌های آن‌ها نيز قابل قبول نيست: زير فشار کميسر ترک که يک خانم کنشگر متعهد در مبارزه عليه خشونت بر ضد زنان است، کميسيون لازم ندانست اظهارات شاهدين را بازبينی و کنترل کند: اين وظيفه متهم است که در مقابل دادگاه بی‌گناهی خود را ثابت کند. اين نوع تفتيش آرا ممکن می‌سازد که هر کس به خاطر هر گناهی مورد اتهام قرار گرفته و به دادگاه کشيده شود ولی هيچ چيزی را ثابت نمی‌کند. بازرسان بيش از ٢٠٠ نفر را مورد بازپرسی قرار دادند که مدعی داشتن اطلاعاتی هستند و يا شاهد اعمال خشونت دولتی بوده اند و يا حتا خود قربانی خشونت دولتی می‌باشند. بنا بر روال کار نام اين افراد در اين مرحله از بازرسی مخفی می‌ماند ولی مغاير با روال کار  آن‌ها نام قربانيان را مخفی می‌دارند و اعلام نمی‌کنند.

خانم کميسر عالی‌رتبه با لحن فضل‌فروشانه‌ای اطمينان می‌داد که سرکوب دولتی بيش از ۵٠٠٠ قربانی به جای گذارده ولی تنها نام دو نفر را اعلام می‌کند. البته آن هم اطلاعات جالبی نبود، زيرا الجزيره  اين دو مورد را به طور مبسوط  مطرح کرده بود و هر دو مورد از جوانب مختلفی بررسی شده بودند. مورد اول کودکی است که در خيابان از طرف يک تيرانداز ناشناس از درون يک خودرو به قتل رسيده و مورد دوم جوانی است که از طرف يک باند مسلح برای شرکت در حمله مسلحانه به يک ايستگاه نظامی جلب می‌گردد و  کلاشنيکف به دست کشته می‌شود. و هردوی اين موارد هيچ قرابتی با سرکوب تظاهرات مسالمت‌آميز ندارد.

لذا ما از کميسر عالی می‌خواهيم که نام قربانيان را اعلام کند تا بتوانيم صحت آن و اتهامات وارده را بررسی کنيم. مراجع متعددی که وابسته به سازمان ملل متحد هستند، اعتبار خود را از دست داده اند. نبايد اجازه داد که مسؤوليت به عهده کارشناسانی واگذار شود که دارای مقام رسمی بين‌المللی نيستند، بلکه مأمورين دولتی يک کشورند و از طرف دولت مربوطه مؤظف به انجام اين اقدام گرديده اند. اگر کسی مجبور باشد که از سلسله مراتب ملی کشور خود تبعيت کند، نبايد به نام سازمان ملل متحد فعاليت نمايد.

س: ناظرين مشخصی ادعا می‌کنند که  چه در سوريه و چه در ليبی شورشيان از باندهای جنايتکار و مزدور خارجی تشکيل شده اند. نظر شما چيست؟
در هر دو مورد افراد محلی در مبارزه شرکت داشتند، ولی از نظر کمی نسبت به جنگجويان خارجی در اقليت اند. در ليبی گروه‌هايی از برخی قبايل در مبارزه برای جدايی برقه به مزدوران خارجی پيوستند، ولی برای سرنگونی قذافی از شرکت در جنگ در طرابلس خودداری کردند. لازم بود که نيروهای القاعده گسترش يابند، ۵٠٠٠ نفر که وابسته به ارتش منظم قطر بودند به سواحل ليبی گسيل داده شوند تا در جنگ داخلی شرکت نمايند. در روزهای آخر جمهوری، هنگامی که جنگ و بمباران به پايان رسيده بود، قبيله مصراته از نيروهای ناتو پيروی کرد و وارد طرابلس شد. تنها ليبيايی‌هايی که از آغاز تا پايان عليه رژيم مبارزه کردند، نيروهای القاعده و گروهی از سربازان مرتد همراه ژنرال عبدالفتح يونس بودند که از ارتش گريخته بود. ژنرال يونس در گذشته از طرف سرهنگ قذافی مأمور شده بود تا شورشيان القاعده را سرکوب کند. به همين دليل هم‌پيمانان القاعده‌ای او، وقتی که ديگر نيازی به او نديدند، انتقام خود را گرفته و او را به قتل رساندند.

در سوريه نيز شورشی وجود دارد. آن‌ها اخوان‌المسلمين و تکفيريان نام دارند. ولی عمدتاً نيروهای خارجی هستند که اوباش را اجير می‌کنند و برای قتل نفس پول کلانی می‌پردازند. مشکل ناتو اين‌جا است که برعکس ليبی سوريه يک ملت تاريخی است. در آنجا افتراق ملی مثل نفاق مابين برقه و يا طرابلس وجود ندارد. تنها افتراق ممکن می‌تواند برپايه مذهب به وجود آيد که البته در حال حاضر عمل نمی‌کند، هر چند که ما شاهد اين درگيری در بانياز و حمص بوديم. ورود رسمی ليبيايی‌ها برای ايجاد مقر اصلی در ترکيه و پوشش سربازان متواری سوری در ساختارهای خود اين تصوير را کامل می‌کند.

س: شورای ملی سوريه زير سايه فرانسه در پاريس تشکيل شد. در اين مورد چه می‌توانيد بگوييد؟ آيا فرانسه اين بار نيز مثل ليبی با اعزام «فرستاده» خود برنار آنری لوی نقش اصلی را بازی خواهد کرد و يا استراتژی ديگری وارد خواهد شد؟
در ابتدا به سادگی می‌توان ديد که مؤسسه‌های فرانسوی بعضاً از طرف افراد غيرمشروع مثل برنار آنری لوی نمايندگی می‌شوند که مسؤوليت‌های بی حق و حقوق به عهده می‌گيرند. بعد برخی افراد منتخبه مشخص مثل رييس‌جمهور سارکوزی نه به منافع ملی، بلکه به منافع سيستم امپراتوری آمريکا خدمت می‌کنند. فرانسه در سايه سيادت آمريکا در درگيری‌های کشور سواحل عاج دخالت کرد تا پروژه نئومحافظه‌کارانه تغيير جغرافيای سياسی «خاورميانه بزرگ» را به شمال آفريقا تعميم دهد. فرانسه همان‌طور که ملاقات رييس‌جمهور اسد در پاريس، به مناسبت همايش کشورهای حومه مديترانه نشان داد، مشکلی با سوريه ندارد. حداکثر شايد بتوان گفت که حساب درگيری قديمی در دهه ۸٠ (به ويژه قتل سفير فرانسه در بيروت)، البته بدون پرداخت غرامت  صاف شده است ولی احتمالاً می‌توان آن را مجدداً مطرح کرد.

ولی زياد مطمئن نيستم که جرم فرانسه از جرم سوريه کم‌تر بود. کوتاه بگويم، پاريس هيچ دليلی برای حمله به دمشق ندارد. همه ما می‌دانيم که داستان واقعی به شکل ديگری است: سيادت و استثمار اين منطقه بستگی به همکاری آمريکا و اسرائيل از يک طرف و ترکيه و کشورهای پادشاهی نفتی از طرف ديگر دارد. اين وحدت با يک محور مقاومتی روبه‌روست که از حماس، لبنان، سوريه، عراق و ايران تشکيل می‌شود و مورد پشتيبانی روسيه و چين است. در سطح منطقه دو قطب تشکيل شده. يک قطب مطلقاً سنی و قطب ديگر قطب چندمذهبه (و نه آن‌طور که نئومحافظه‌کاران تلقين می‌کنند شيعه). فرانسه به نوچه آمريکا مبدل شده و می‌تواند هر آن به سوريه اعلام جنگ کند. آما فرانسه به تنهايی و حتا با کمک انگليس قادر به انجام اين کار نيست و همايش روز ٢ دسامبر برای ايجاد پيمان سه‌گانه با آلمان به دلايل مشکلات مالی سترون ماند. درست در گيرودار بحران يورو، اروپايی‌ها امکانات مالی امپرياليستی در اختيار ندارند.

س: ليگ عرب به طور ناگهانی تصميم گرفت سوريه را از عضويت در کليه مؤسسات محروم سازد و آن‌هم قبل از آن‌که مهلت ١۵ روزه مورد قبول رهبری سوريه برای اجرای برنامه پيشنهادی به پايان رسد. اين تصميم را که مغاير مقررات ليگ، که خواستار تأمين اتفاق آرا حداکثر با يک مخالف در يک چنين موضوعی است، چگونه می‌توان تعبير کرد؟
سازمان‌های بين‌المللی، حال می‌خواهد ليگ عرب و يا سازمان ملل متحد باشد، نه به کشورهای عضو، بلکه به کشورهايی که آن‌ها را از نظر مالی تأمين می‌کنند، تعلق دارند. ليگ بازيچه دست کشورهای سلطنتی نفتی است. افرادی که خود دارای قانون اساسی نيستند، ابداً در اين فکر نيستند مقررات سازمان‌هايی را که خريده اند مراعات کنند. علاوه براين، تصميم‌گيری ليگ در مورد تحريم اقتصادی سوريه، اقدام به خاطر يک گناه مرتکبه نيست، بلکه آغاز يک جنگ متعارف می‌باشد.

س: پس سناريوی مشابهی چون ليبی آماده خواهد شد. آيا در سوريه نيز شاهد همان وقايع خواهيم بود و يا شرايط ديگری حکم‌فرماست و وضعيت در سوريه به شکل ديگريست؟
شرايط و بازيگران مختلف اند. ليبی يک کشور منزوی بود. سرهنگ قذافی اميدهای فراوانی را دامن زد و بسياری از انتظارات را برآورده نکرد. او ضدامپرياليست بود، ولی قراردادهای مخفی زيادی با آمريکا و اسرائيل امضاء کرده بود. او هم‌پيمان همه بود و همه و هرکس را ناديده گرفت و يا حتا فروخت. کشور او نه ديپلماسی می‌شناخت و نه سياست اتحاد- البته به جز سياست سرمايه‌گذاری برای رشد آفريقا. در نتيجه ليبی کاملاً منزوی در مقابل ناتو قرار گرفته بود. برعکس، سوريه يک ملت با قدمت است که هميشه سياست اتحادها را دنبال کرده. حتا در انتخاب مقاومت در کنار مردم فلسطين، لبنان، عراق و يا ايران. ديپلماسی اين کشور به قدری قوی است که در عرض چند روز توانست وتوی دوپشته روسيه و چين را در شورای امنيت فراهم کند. هر نوع جنگی عليه سوريه در سطح منطقه گسترده ‌خواهد شد و حتا اگر ايران و روسيه مستقيماً دخالت کنند به جنگ جهانی مبدل خواهد گرديد. جمعيت ليبی تنها ۵ ميليون نفر است در حالی که سوريه ٢۳ ميليون شهروند دارد. ليبی به غير از جنگ چاد دارای تجربيات نظامی نبود، در حالی که سوريه قريب ۶٠ سال در منطقه‌ای جنگ‌خيز به سر می‌برد.

کارشناسان لابی جنگی واشنگتن ادعا می‌کنند که ارتش سوريه از نظر تجهيزات عقب‌افتاده است و آمادگی دفاع ندارد. آن‌ها وعده می‌دهند که حمله بين‌المللی مانند يک سفر گردشی خواهد بود. خنده‌دار است که دزست همان کارشناسان در سال ٢٠٠۶ ادعا کردند که بهتر است اسرائيل از جنگ با سوريه پرهيز کند، زيرا سوريه خطرناک است.

س: برخی افراد بر اين عقيده اند که آنچه در سوريه رخ می‌دهد، ادامه «بهار عربی» است، در حالی که بنا بر اظهارات ژنرال وسلی کلارک، سوريه از دوران زمام‌داری جورج دبليو بوش در دستور کار قرار دارد. فکر می‌کنيد برای مقابله با اين توطئه چه راهی در مقابل بشارالاسد قرار دارد؟
همان‌طور که اطلاع داريد درست پس از سوءقصد نيويورک و واشنگتن تصميم برای حمله به سوريه در جلسه‌ای در ١۵ سپتامبر سال ٢٠٠١ در کمپ‌ديويد گرفته شد. دولت بوش يک سری از جنگ‌ها را در نظر گرفته بود: افغانستان، عراق، ليبی، سوريه، سودان، سومالی و در خاتمه ايران. در سال ٢٠٠۳ کمی بعد از سقوط بغداد کنگره قانون جوابگويی سوريه را تصويب کرد که رييس‌جمهور را مؤظف می‌کرد در اسرع وقت به سوريه اعلام جنگ دهد که البته رييس‌جمهور بوش به دليل کمبود وقت نتوانست و اکنون جانشين وی بايد آن را به انجام رساند. ژنرال وسلی کلارک اين استراتژی را مدت‌ها پيش رها کرد تا بتواند بهتر با آن مقابله کند. او نقش بسيار مهمی در جنگ ليبی ايفا کرد. او مأيوسانه تلاش کرد تا به کمک تعداد زيادی از ژنرال‌های مصدر کار از وقوع اين جنگ جلوگيری کند. تمام اين افراد نمايندگان جنبش افسران بلندپايه‌ای هستند که از اعزام سربازان خود برای کشته شدن در ماجراجويی‌های خارج از کشور که در خدمت منافع ايالات متحده آمريکا نيست، بلکه مد نظر برخی از نظريه‌پردازان نزديک به اسرائيل است، خودداری می‌نمايند. آن‌ها کليه اهرم‌‌ها را به کار خواهند گرفت تا از جنگ در سوريه جلوگيری به عمل آورند و بيش از آن‌چه که بتوان تصور کرد، آن‌ها اهرم در اختيار دارند تا سياست جهانی را تحت تأثير قرار دهند. رييس‌جمهور بشار الاسد مانند پدرش نيست. او ديکتاتور نيست. او با يک تيم حکومت می‌کند. سياست کاربردی دولت او از يک طرف مايل است صلح عمومی را در مقابل کوشش‌های بی‌ثبات کننده و انشعاب مذهبی حفظ کند و از طرف ديگر سياست اتحاد کشور را به ويژه با ايران، مسکو و چين تقويت نمايد.

س: شناختی که طی اين اغتشاشات در جهان عرب، خواه در تونس، مصر، ليبی و يا اکنون سوريه حاصل می‌گردد، اين‌ است که آيا اين روند به معنی «آشتی» غرب با جنبش‌های اسلامی است که تا چندی قبل با آن‌ها در پيکار بود؟ به عقيده شما دليل و منظور غرب از اين بازی‌ها چيست؟
فکر نمی‌کنم که اسلام‌گرايان هيچ‌گاه دشمن غرب محسوب می‌شدند. اگر به تاريخ بنگريم خواهيم ديد که تمام امپراتوری‌ها از آن استفاده کردند تا مقاومت ملی را مهار سازند. اين مسأله را در حکومت عثمانی در فرانسه و انگليس می‌توان ملاحظه کرد. به خاطر بياوريد. فرانسه هيچ‌گاه قانون جدايی دين از دولت (١۹٠۵) را در الجزيره به کار نبست. برعکس، مساجد را تقويت کرد تا اتوريته خود را تحميل کند. آنگلوساکسن‌ها نيز به همين صورت عمل کردند.

بيش از همه در دهه ۸٠ آمريکا جنبش‌های اسلامی را با اين اميد خلق کرد تا مصاف تمدن‌ها مابين جهان اسلام و اتحاد جماهير شوروی را تحريک کند. اين استراتژی آنری برنار لوی بود که از طرف زبيگنيو برژينسکی مورد استفاده قرار گرفت و به کمک ساموئل هانتينگتون برای درک توده مردم به تئوری مبدل گرديد. اين روند القاعده را به وجود آورد. اين افراد از منافع امپراتوری آمريکا در افغانستان، يوگسلاوی، چچن و اخيراً در عراق، ليبی و اکنون در سوريه دفاع کردند و می‌کنند. عبدالحکيم بل‌حاج، که ايمن الظواهری او را پس از آن‌که او گروه‌های مسلمان مبارز در ليبی را جذب سازمان القاعده کرد به مرد شماره ۳ القاعده ارتقاء داد، امروز فرمانده نظامی طرابلس و فرمانده ارتش سوريه آزاد است. او بدون هيچ شرمی خود را مأمور ناتو می‌نامد و از MI6 که او را شکنجه کرده بود، خواستار حساب پس دادن است. آن‌چه که به اخوان‌المسلمين مربوط می‌گردد که ايالات متحده آمريکا امروز در تونس، مصر و ليبی بر سر کار می‌آورد و در سوريه نيز بايد بر سر کار آيند، آن‌ها از نظر تاريخی با MI6 در رابطه بوده اند. اين سازمان از طرف حسن البنا به وجود آمد تا عليه انگليس مبارزه کند ولی آن‌ها از طرف انگليس مورد استفاده قرار گرفتند تا با ناصر مبارزه کنند. اين سازمان امروز در پول (GCC)  شورای همکاری خليج فارس غوطه می‌خورد که هيچ نشانه‌ای از استقلال نيست.

س: اگر فردا رژيم بشار‌الاسد سقوط کند، چه پی‌آمدهايی برای محور مقاومت تهران- حزب‌الله- حماس خواهد داشت؟
ايالات متحده آمريکا مخفی نمی‌کند که اگر بتواند سوريه را متلاشی کند- می‌گويم «سوريه را متلاشی کند»، زيرا که مسأله مقاومت از فرد پرزيدنت بشار الاسد فراتر می‌رود-  آن‌ها به جنگ ادامه خواهند داد و فوراً به ايران حمله خواهند کرد. در نتيجه سقوط سوريه يک مرحلۀ بی‌ثباتی بزرگی را به دنبال خواهد داشت که می‌تواند به درگيری جهانی منجر گردد.

س:  در درگيری‌های سوريه، ترکيه نيز موضع‌گيری کرده و تزهای اپوزيسيون غرب‌گرای سوری را کاملاً پذيرفته. ترکيه حاضر است رژيم سوريه را تبعيد کند و اين طور قلمداد کند که رژيم سوريه حاضر است دست به کشتار خلق خود زند. ترکيه از پشتيبانی رييس‌جمهور سوريه طفره می‌رود، ابعاد جنبش مسلحانه اعتراضی را منکر می‌شود و تا نفی امکانات انتخاباتی اپوزيسيون داخلی و حضور پارلمانی آن‌ها پيش می‌رود. ترکيه تنها شورای ملی سوريه را به رسميت می‌شناسد. اين عقب‌گرد ترکيه را چگونه می‌بينيد؟
ما همگی فراموش کرديم که ترکيه عضو ناتو است. ارتش ترکيه نيروی کمکی آمريکا است. در گذشته اين ارتش ترکيه بود که در جنگ کره  آمريکا را نجات داد. ترکيه چندين پايگاه آمريکايی در کشور مستقر کرده و اخيراً اجازه داد که پنتاگون پايگاه‌های ناتو مستقر در اسپانيا را به ترکيه منقل کند و ايستگاه‌های مختلف رادار برای کنترل و جاسوسی ايران بنا سازد. قريب يک قرن است که رهبران ترکيه مداوم مرتکب اشتباهات سياسی می‌شوند. اردوغان اميدوار است که مثل شاه و يا صدام ژاندارم منطقه شود. تاريخ نشان داده که ايالات متحده چگونه با خدمتکاران خود رفتار می‌کند: از آن‌ها استفاده می‌کند و بعد از ميان می‌برد.

 

-------------------------------------------------------------------------
* «تيری ميسان» يک ژورناليست ساده نيست. او يک روشنفک فرانسوی است که مؤسس و پرزيدنت شبکه ولتر  و کنفرانس محور صلح می‌باشد و تحليل‌های فراوانی در مورد سياست خارجی در نشريات عربی، آمريکای لاتينی و روسی منتشر ساخته است.

 

 
< قبل   بعد >
همبســتگی با فلسطیــــن
همبســتگی با فلسطیــــن
انتشارات عدالت
ورودی کاربران






ثبت نام در سیستم کاربری امکان درج واکنش شما نسبت به مطالب تارنگاشت عدالت را فراهم میکند.
کارتهای دیجیتال عدالت
مطالب دریافتی
مطا لب برگزیده

 

  •  عدالت اجتماعی بخشی جدايی ناپذير از حقوق بشر است!

  • سياست تعديل اقتصادی مغاير منافع زحمتکشان و امنيت ملی است!

  • آزادی زندانيان سياسی؛  آزادی احزاب سياسی، سنديکاهای کارگری و سازمان های صنفی و توده ای!

 

© 2002-2007 تارنگاشت عدالت