Site name  
 
 
 
مطا لب تحریریه
اخیرا منتشر شد
«توفان» در شوره‌زار
S o l i d n e t . o r g
Solidnet.org
باز انتشار
در سراشيب سقوط چاپ پست الكترونيكي
 ۰۵ بهمن ۱۳۹۰

 قرن ۲۱ قرار بود قرن ايالات متحده آمريکا شود و جنگ عليه عراق، جنگ صليبی باشد که برای مدت درازی سرکردگی امپراتوری نوين، «پاکس آمريکانا» را مستقر سازد. در پايان سال گذشته نيروهای آمريکا مجبور شدند عراق را به طور کامل تخليه کنند. آن‌ها به گفته پرزيدنت اوباما «با گردنی افراشته» پس از ۹ سال مأموريت موفقيت‌آميز عراق را ترک کردند. ولی در واقع آخرين واحدهای نظامی آمريکا در ماه دسامبر تقريباً در پناه شب و پنهانی بدون خداحافظی عراق را تخليه کردند، بدون آن‌که قصد خود را به طور کامل عملی کرده باشند. با اين گام اشغال عملاً به پايان نرسيد ولی خروج اجباری ايالات متحده به عنوان شکست بزرگی تعبير شد.

 

 

 

تارنگاشت عالت

منبع: دنيای جوان
نويسنده: يواخيم گيلارد

 

قرن ۲۱ قرار بود قرن ايالات متحده آمريکا شود و جنگ عليه عراق، جنگ صليبی باشد که برای مدت درازی سرکردگی امپراتوری نوين، «پاکس آمريکانا» را مستقر سازد. در پايان سال گذشته نيروهای آمريکا مجبور شدند عراق را به طور کامل تخليه کنند. آن‌ها به گفته پرزيدنت اوباما «با گردنی افراشته» پس از ۹ سال مأموريت موفقيت‌آميز عراق را ترک کردند. ولی در واقع آخرين واحدهای نظامی آمريکا در ماه دسامبر تقريباً در پناه شب و پنهانی بدون خداحافظی عراق را تخليه کردند، بدون آن‌که قصد خود را به طور کامل عملی کرده باشند. با اين گام اشغال عملاً به پايان نرسيد ولی خروج اجباری ايالات متحده به عنوان شکست بزرگی تعبير شد.

در افغانستان که اولين جنگ قرن جديد بود افتضاح به مراتب سنگين‌تری در شرف وقوع است. به نظر می‌رسد که هر دو جنگ به جای آن‌که سرکردگی درازمدت آمريکا را تضمين کنند، سقوط تنها ابرقدرت باقی‌مانده را  به جريان انداخته اند. ولی در هر حال اين دو جنگ مرز امکانات حملات تهاجمی قدرت‌های امپرياليستی غربی را نشان داده اند.

مثل ژنرال وسلی کلارک فرمانده سابق نيروهای ناتو که در پنتاگون مطلع شد، اواخر سال ۲٠٠۱ و پس از حمله به افغانستان، کشورهای سوريه، لبنان، ليبی، ايران، سومالی و سودان نيز در ليستی قرار داشتند که قرار بود در سال‌های بعدی مورد حمله قرار گيرند. در صدر ليست عراق قرار داشت که قريب ده سال تحت محاصره بود و زير آتش نيروی هوايی آمريکا و هم‌پيمان آن قرار داشت و تضعيف شده بود. اين کشور دارای ذخاير عظيم نفتی بود و در قلب منطقه مهم ژئواستراتژيکی قرار داشت که به قول ديک چينی نايب رييس‌جمهور سابق «با دوسوم ذخاير نفتی جهان کمافی‌السابق ... بزرگ‌ترين جايزه است.»

تسخير کشور ضعيف شده و سقوط رژيم سابق همان‌طور که انتظار می‌رفت نسبتاً سريع صورت گرفت. چون دليل حمله که در آغاز اعلام شده بود، يعنی تهديد سلاح‌های کشتار جمعی عراق به زودی تبليغات دروغ از آب درآمد، ساختمان يک کشور جديد غرب‌گرا، دمکرات، بازسازی شده، باثبات و امنيت هدف رسمی اشغال درازمدت کشور اعلام شد.

بايد فرار کرد
با اين بهانه ائتلاف کشورهای موافق جنگ که از طرف ايالات متحده رهبری می‌شد، پشتيبانی مخالفين جنگ در ناتو و همين‌طور در سازمان ملل متحد را به نفع خود جلب کردند و  از اين راه جنگ عملاً مشروعيت يافت. همين‌طور بسياری از سياست‌مداران و روشنفکران مخالف جنگ به اين کاروان پيوستند و خواهان سرنگونی صدام حسين و رژيم بعث شدند و اين اقدام را شانسی برای آينده روشن اين کشور پيش‌بينی کردند. البته اغلب آن‌ها در اين جنگ منافع خودخواهانه آمريکا و هم‌پيمانان آن را مشاهده می‌کردند ولی با سماجت اصرار داشتند که با اين وجود مردم عراق در بازسازی کشور خود از آن منتفع خواهند شد و اين طور بگوييم که جنگ منافع جنبی نيز برای آن‌ها به بار خواهد آورد.

رسانه‌های خبری تعيين‌کننده غربی از آن وقت به شدت کوشش می‌کنند تا از اين جنگ تصوير مثبت و مردم پسندی را ارايه دهند. اوباما در سخنرانی خود به مناسبت بازگشت آخرين «قهرمانان» از تبليغات مذکور کمک گرفت و «خدمات خارق‌العاده نه ساله» نيروهای نظامی آمريکا را مورد تمجيد قرار داد. وی اظهار داشت که عراق منطقه کاملی نيست ولی «ما يک کشور حاکم، با ثبات و مستقل، با يک حکومت منتخبه به جای می‌گذاريم.»

اين حرف‌ها از واقعيت به دور است. رژيم جديد که زير نفوذ احزاب ملی و مذهبی قرار دارد تنها به کمک ابزار نظامی و سرکوب خود را بر سر قدرت نگاه داشته که به نوبه خود به شدت زير سلطه نوری المالکی نخست‌وزير قرار دارد.

هزاران نفر از اعضای اپوزيسيون به قتل رسيده‌اند، دستگير و سر به نيست شده اند و يا کشور را ترک نموده اند. بيش از يک ميليون نفر از شهروندان عراق از سال ۲٠٠۳ تاکنون به دست سربازان اشغالگر، نيروهای کمکی عراقی آن‌ها و يا گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به رژيم به قتل رسيده اند. بيش از چهار ميليون نفر، يعنی يک‌ششم جمعيت کشور آواره شده و فرار کرده و يا تبعيد گرديده و تا امروز در خارج از کشور و يا به شکل آوارگان داخلی زندگی می‌کنند. در يک چنين کشوری از دمکراسی و ثبات سخن گفتن پوچ و بی‌مفهوم است.

همين‌طور نشانه‌ای از بازسازی گسترده در کشور به چشم نمی‌خورد. البته برخی پروژه‌های نمايشی بزرگ مثل مناطق امن بغداد و يا شهر مذهبی و مورد بازديد زوّار نجف وجود دارند. اما بقيه زيربنای اقتصادی در شرايط بس اسف‌باری به سر می‌برند. به ديگر سخن، سقوط وحشتناک جامعه عراقی هنوز متوقف نگرديده است.

بنا بر اطلاعات انستيتوی نظرپرسی آمريکايی Zogby  متعلق به نوامبر سال گذشته، اگر مناطق کردنشين را حساب نکنيم، حتا يک‌چهارم شهروندان عراقی که در کشور مانده اند وضعيت کنونی را بهتر از دوران صدام حسين ارزيابی نمی کنند. ۵۴ درصد، سطح آزادی‌های سياسی را نازل‌تر از گذشته اعلام می‌دارند. بيش از ۷۵ درصد شهروندان وضعيت اقتصادی خود را حتا نسبت به دوران تحريم‌ها بدتر برآورد می‌کنند و ۹٠ درصد ناامنی شخصی را برجسته می سازند.۱ مطابق با اهداف رسمی اعلام شده، بايد گفت که ايالات متحده آمريکا و هم‌پيمانانش به سختی شکست خورده‌اند.

اهداف واقعی
طبيعتاً اشغالگران اولويت‌های ديگری در سر داشتند. اگر بخواهيم موفقيت برنامه‌های اصلی آن‌ها را برآورد کنيم بايد بين اهداف بسيار راديکال و ويژه‌ای که نئومحافظه‌کاران افراطی در دستگاه ديپلماسی بوش در نظر داشتند و آن‌چه که به عنوان اجماع کلی مابين اقليت ممتاز ايالات متحده موجود بود، تفاوت قايل شد. منافع آنان هم از طرف کلينتون و اوباما و هر دو بوش دنبال شد. نبايد فراموش کرد که جنگ در ۱۷ ژانويه ۱۹۹۱ آغاز شد و کشور را تا ۲٠٠۳ در محاصره قرار داد.

هدف ظاهری سرنگونی قطعی قدرت منطقه‌ای بود که قبلاً در جنگ عليه ايران به شدت مسلح‌ گرديده و اکنون بيش از حد استقلال پيدا کرده بود. ولی منافع استراتژيکی طبيعتاً متوجه کنترل منابع نفتی عراق و دستيابی مستقيم کنسرن‌های آمريکايی به ذخاير عظيم کشور بود. يک هدف ديگر که واشنگتن در اصل از زمان سقوط شاه در سال ۱۹۷۹ به بعد دنبال می‌کرد استقرار دايمی نيروهای نظامی خود با استقلال کامل در يکی از کشورهای مرکزی و مهم منطقه بود.

پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی مهم‌ترين هدف واشنگتن تضمين دايمی موقعيت برتر ايالات متحده و جلوگيری از پديدآمدن يک قدرت جديد و يا پيمانی از قدرت‌ها بود، که اين موقعيت برتر را به خطر افکند. چينی وزير دفاع وقت در سال ۱۹۹۲ در اوراق سياست‌های کاربردی۲ نوشت: «لذا لازم است که هيچ قدرت خصمانه‌ای، منطقه‌ای را که منابع زيرزمينی‌اش امکانات لازم برای ساختمان يک قدرت جهانی را در بردارد، زير سلطه خود نگيرد.»

سرنگونی يک قدرت منطقه‌ای
گام اول به طور کامل موفقيت‌آميز بود: تلاشی دولت عراق و ويرانی جامعه عراقی به قدری گسترده است که اين کشور به طور درازمدت از نظر قدرت سياسی نقشی ايفا نخواهد کرد. البته با از بين رفتن اين قدرت، کشور رقيب، ايران به قدرت منطقه تبديل شد. نفوذ سياست داخلی تهران در عراق مدت‌هاست که با قدرت کشور اشغالگر قابل سنجش است. ايران از نظر اقتصادی نقش مهمی ايفا می‌کند و در نتيجه از نظر سياست خارجی نيز تأثيرگذار است. برخلاف اميال واشنگتن مالکی هم از سياست اتمی ايران و هم از رييس‌جمهور سوريه اسد حمايت می‌کند. اين امر با خروج نيروهای نظامی و تغيير توازن به ضرر آمريکا وزن بيش‌تری پيدا می‌کند.

هرچند که در مورد حضور نظامی درازمدت آمريکا حرف آخر گفته نشده، ولی آن‌چه که محرز است، اين‌که تصورات آمريکا درمورد استقرار مستمر ارتش به عنوان نمودی از قدرت خويش در منطقه، جامه عمل نپوشيد.

در اصل و طبق قرارداد نظامی که با دولت بوش به امضا رسيده بود، قرار بود ۳٠٫٠٠٠ سرباز آمريکايی در عراق مستقر بمانند و فرماندهی نظامی آمريکا به طور مشخص اين تعداد سرباز را برای يک دهه مورد نظر گرفته بود. در پايان فرماندهان نظامی با تعداد حداکثر ۲٠٫٠٠٠ سرباز برای ۵ پايگاه مورد نظر راضی شدند. اين پايگاه‌ها از سال ۲٠٠۳ با صرف ميليون‌ها دلار به شهرهای قلعه‌مانندی تبديل شده بودند که کليه تسهيلات، مدرن‌ترين تکنولوژی و فرودگاه‌های بزرگی را ارايه می‌دادند. اين پايگاه‌ها اکنون عظيم‌ترين خاطرات برنامه‌های شکست خورده است که اشغالگران بعد از خود به جای می‌گذارند.

مبارزه برای نفت
در حالی که گشايش کامل بازار و اقتصاد آزاد فوراً پس از اشغال با زور اعمال گرديد و از آن زمان کنسرن‌های خارجی به ضرر شرکت‌های محلی ميلياردها دلار سود به جيب زده اند، دستيابی به نفت عراق آن‌چنان که انتظار می‌رفت طبق برنامه پيش نمی‌رود.

گروه ضربت انرژی معاون رييس‌جمهور، آقای ديک چينی قبل از اقدام تروريستی ۱۱ سپتامبر ۲٠٠۱ برنامه بلندپروازانه و دقيقی آماده کرده بود ولی همان اقدامات اوليه اشغالگران برای ورود به توليد و حمل و نقل طلای سياه با مقاومت کارگران روبه‌رو شد. آن‌ها در سال‌های بعد نيز در اين رابطه موفق نبودند. به ويژه آن‌ها تاکنون نتوانسته اند قانون نفت جديدی را تحميل کنند که راه را برای خصوصی‌سازی صنايع نفت بگشايد.

همين‌طور ارابه خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی خارج از بخش مواد خام که در سال ۲٠٠۳ در نظر گرفته شده بود نيز در گل گير کرد. مقاومت کارگران و کارمندان زياد بود و خطر آن می‌رفت که با رفتار تند و خشن نيروهای جديدی برای مقاومت مسلحانه به وجود آيد. در سال ۲٠٠۹ دولت مالکی بر پايه قوانين موجود به کنسرن‌های خارجی نفت قراردادهای خدماتی برای مدرن‌سازی تأسيسات و بسط حجم استخراج چاه‌های نفتی که هم‌اکنون در کار توليدند، پيشنهاد کرد. هرچند که اين قراردادها به معنی گشايش توليد نفت است، ولی  از آن‌چه که مورد نظر چينی و کنسرن‌های فرامليتی نفتی بود، بسيار فاصله دارد.

قراردادهايی که به امضاء رسيدند تنها قراردادهای خدماتی هستند با اين هدف که توليد نفت يک چاه نفتی مشخص را تا سطح مورد نظر ارتقاء بخشند. کنترات‌چی‌ها بابت هر بشکه اضافه توليد تنها مبلغ معينی، بين ۱ تا ۲ دلار دريافت می‌کنند، يعنی نه درصدی و نه حق امتيازی از توليد.

بخش عمده اين قراردادها را کشورهای آسيايی به طور عمده چينی و مالزيايی دريافت کردند اما BP,shell,Total نيز در کنسرسيومی سازمان يافته اند. با کنسرن‌های اکسون موبايل و اکسيدنتال پتروليوم اويل ۲ کنسرن از ۷ کنسرن آمريکايی وارد اين معامله شدند. بقيه ظاهراً نمی‌خواستند و يا نمی‌توانستند با سهم ناچيزی که ارايه شده بود خود را ارضاء کنند. و بدين صورت به قول په‌په اسکوبار از آسيا تايمز، حباب رؤيای جک چينی و دونالد رامسفلد برای هميشه ترکيد.

برای برخی ديگر از کارشناسان نتيجه اين‌طور مشخص و معلوم نيست. آن‌ها تأکيد می‌کنند که کنسرن‌های بزرگ فرامليتی با بازگشت به برخی از بزرگ‌ترين منابع نفتی جهان امکان اعمال نفوذ عظيمی بر اقتصاد نفتی عراق يافته اند. حتا اگر آن‌ها اکنون تازه پا به گوشه گليم عراق نهاده اند، می‌توانند هم‌اکنون سنگ پايه اوليه برای حضور به مراتب گسترده‌تر در توليد نفت را بنهند.

علاوه برآن قرارداد بسط و گسترش حجم توليد نفت مطابق با برنامه‌هايی است که ايالات متحده دنبال می‌کند و با وجود مقاومت شديد سنديکا‌ها، مديريت کنسرن‌های نفتی و نمايندگان مجلس تحميل می‌نمايد. در سال ۲٠۱۱ ارتقاء حجم توليد ناکام ماند و به سطح مورد نظر نرسيد. سطح توليد هنوز نازل‌تر از دوران قبل از جنگ است. اين‌که آيا در سال‌های آينده توليد نفت به افزايش چشم‌گيری خواهد رسيد و يا آيا اين‌که اميد کنسرن‌های فرامليتی در شراکت بيش‌تر به واقعيت خواهد پيوست يا نه، با در نظر گرفتن شرايط موجود کشور قابل ترديد است.

تأسيسات توليدی و لوله‌های نفتی کماکان به طور منظم هدف اقدامات خرابکارانه قرار دارند و شرکت‌های نفتی خارجی هنوز هم بخشاً با تظاهرات خشونت‌آميز روبه‌رو هستند. پس از خروج نيروهای آمريکا اين تظاهرات می‌توانند شدت يابند. مثلاً روز ۱۲ ژانويه «نيروهای راديکال با اونيفرم نظامی» به يک انبار ماشين‌آلات کنسرن دولتی آنگولا، سون‌آنگول حمله بردند، کارگران را بيرون کردند و تأسيسات را منفجر ساختند.

شکست عظيم
لذا خروج تحميلی ارتش در آمريکا به عنوان شکست عظيمی تعبير می‌گردد. طبيعتاً از يک طرف اين نگرانی وجود دارد که رژيم تأسيس شده بدون کمک نيروهای آمريکا نتواند مدت زيادی بر سر کار بماند. مثلاً فرمانده ستاد ژنرال مارتين دمپسی در يک شنود کميسيون سنا نگرانی خود را در مورد آينده عراق ابراز داشت. به همين دليل کليه فرماندهان مخالف خروج نيروها بوده‌اند.۳ و به قول افسران مأيوس آمريکايی در محل، «نهايتاً دولت عراق شکست خواهد خورد.»۴

البته تقويت بيش‌تر موضع ايران واشنگتن را بيش‌تر خشمگين می‌سازد. هم ديگر نمی‌توان از عراق به عنوان تخته پرش برای حمله به ايران استفاده کرد و هم ايران ديگر در منگنه نظامی قرار ندارد.

کوشش می‌شود تا اين شکست با اعزام بخشی از نيروهای مستقر در عراق به کشورهای هم‌پيمان خليج و اعزام ناوگان‌های بيش‌تر به خليج فارس جبران شود. با اين حال اين اقدام بديل کاملی برای نيروهای مستقر در عراق نيست، زيرا پايگاه‌های موجود در عراق به مراتب مجهزتر و بهتر بودند و علاوه برآن، آزادی عمل نيروهای آمريکا در کشورهای خليج به مراتب محدودتر از عراق خواهد بود.

به اين علت افراطيون جمهوری‌خواه اوباما را متهم می‌کنند که تمديد مهلت استقرار نيروها در عراق را با تأکيد کافی دنبال نکرده و در صورت لزوم حتا برخلاف ميل مجلس عراق تحميل ننموده است. آن‌ها فراموش می‌کنند که تا چه حد امکانات مانور نيروهای اشغالگر در عراق محدود شده بود. اين دستگاه ديپلماسی بوش بود که در سال ۲٠٠۸ نتوانست با دولتی که در بغداد بر سر کار گماشته بود قرارداد درازمدتی در مورد استقرار نيروهای نظامی آمريکا در اين کشور به امضاء برساند. آن‌ها طرحی ارايه کردند که واشنگتن را مجاز می‌داشت تعداد نامشخصی از نيروهای خود را برای مدت نامحدودی در اين کشور مستقر سازد و هر لحظه که بخواهد به هر هدفی در درون عراق حمله کند. همين‌طور حمله به کشورهای همسايه نيز نيازی به کسب اجازه از دولت عراق نمی‌داشت.

قدرت اشغالگر نتوانست در مقابل مقاومت گسترده در کشور اميال خود را تحميل نمايد. انتخاباتی که صورت گرفت به طور عمده نيروهای هوادار آمريکا را به مجلس آورد اما به علت سياست ويرانگر اشغالگران و  جو کلی حاکم روزبه‌روز هواداران آمريکا به اردوی نيروهای ناسيوناليست و مخالف با اشغال پيوستند. دو سال قبل از آن قانون نوين نفت با شکست روبه‌رو شده بود.

از آنجايی که مأموريت محوله از طرف سازمان ملل متحد که محمل‌های قانونی برای حضور نيروهای آمريکايی را فراهم می‌ساخت، رو به پايان بود، دولت بوش چاره ديگری جز از پذيرفتن يک قرارداد به مراتب نامطلوب‌تر نداشت که در يک سقف زمانی مشخص خروج گام‌به‌گام نيروها را تعيين می‌کرد. هر رويکرد ديگری شورش‌های جديد و شعله‌ور گشتن مجدد مبارزه مسلحانه را به دنبال داشت. البته بعد از آن هم مشکل باقی ماند.

اشغال پايان نيافته است
اکنون واشنگتن سعی می‌کند نفوذ تعيين‌کننده خود را در عراق تا حد امکان حفظ کند، به اين صورت که وظايف اشغالگران را به نيروهای غيرنظامی محول می‌سازد. قلعه عظيم سفارت‌خانه گسترش يافت. تعداد کارمندان آن به ۱۶٠٠٠ نفر ارتقاء داده شد که در بين آن‌ها بسياری از اعضای سازمان سيا و ارتش و ۵۵٠٠ مزدور مسلح می‌باشند. ايالات متحده کماکان به مالکی تکيه کرده که به نوبه خود و با وجود رابطه حسنه با ايران هنوز به کمک‌های آمريکا محتاج است. در اين ۹ ساله نيروهای اشغالگر، ارتش و پليس قابل توجهی (روی‌هم‌رفته ۸٠٠٫٠٠٠ نفر) را سازمان دادند. ولی از ديد ‌آن‌ها تنها واحدهای ضربتی که با نيروهای ويژه خود همکاری تنگاتنگ دارند، قابل اعتمادند. با اين حال واشنگتن اميدوار است که مالکی از نظر نظامی به قدر کافی قدرتمند باشد که بتواند حتا با کاهش پشتيبانی آمريکا نيز در رأس قدرت بماند. تا چه حد اين برداشت واقعی است، بايد منتظر شد و ديد. آن‌طور که از برنامه‌های جنگی آمريکا برمی‌آيد اين کشور برای مدت محدودی منطقه جنگی باقی خواهد ماند و آمريکايی‌ها تنها در پناه پشتيبانی شديد نظامی قادر به آمد و شد خواهند بود. اين مسأله طبيعتاً شامل حال کنسرن‌های خارجی نيز خواهد بود.

اما در عراق هنوز حرف آخر گفته نشده است. هنوز آمريکايی‌ها در حد لشکر در کشور حضور دارند و مستشاران آمريکايی در سطوح مختلف و مواضع کليدی در وزارتخانه‌ها، ادارات و دستگاه‌های امنيتی نشسته اند. از طرف ديگر مخارج مستقيم جنگی رفته‌رفته به مرز ۱٠٠٠ ميليارد دلار رسيده و نيروهای نظامی بايستی ۴۵٠٠ کشته، ۳۲٫٠٠٠ مجروح سنگين و حدود ۵٠٠٫٠٠٠ مصدوم جسمی و روحی را تحمل کند و به اين صورت آبروی ريخته شده در اثر اين تجاوز جنايتکارانه بار سنگينی برای سياست خارجی ايالات متحده آمريکاست. از آن‌جا که اين جنگ تنها بر پايه قرض تأمين شده بود، مخارج عظيم جنگی به رشد وحشتناک بدهی‌های آمريکا و بحران اقتصادی آمريکا به شدت کمک کرد. جدا از آن، حال ادامه وضع به طور مشخص چگونه خواهد بود، با در نظر گرفتن اهداف اوليه و مخارج بسيار سنگينی که جنگ برای آمريکا به ارمغان آورد، می‌توان گفت که اين مأموريت با شکست مواجه شده است.

در مرز قدرت
در عراق اغلب گفته می‌شود که آمريکا هر اشتباه ممکنی را در عراق مرتکب شده، ولی فراموش می‌شود که سياست اشغال پيگيرانه در تعقيب اهداف جنگی بود. البته اشتباهات «تکنيکی» نيز به آن اضافه می‌شوند که در اثر اطلاعات ناقص در مورد کشور مثلاً نژادپرستی اشغالگران که خود را برتر احساس می‌کردند و يا مسايل ديگری از اين قبيل قابل احتراز بودند.

فاکتورهايی که باعث اين شکست شدند، اساساً مرز توانايی‌های حتا قدرت‌های نظامی برتر را که می‌خواهند اراده خود را به ملل ديگر تحميل کنند، مشخص می‌کنند. هرچند که تفوق نظامی تسخير سريع را مقدور می‌سازد، ولی به ندرت می‌تواند يک کشور را تحت قيموميت خود نگاه دارد. به همان اندازه که قدرت اشغالگر برای رسيدن به اهداف خود به خشونت بيافزايد، به همان اندازه نيز مقاومت عليه آن افزايش می‌يابد.  ايالات متحده در عراق مانند افغانستان متوسل به شيوه کلاسيک شد، به اين صورت که گروه‌های نژادی و مذهبی را که در تضاد با رژيم گذشته قرار داشتند، به نيروی حاکم در کشور مبدل ساخت. از آنجا که اين نيروها تنها اقليت مردم را در پس خود دارند، اين برتری می‌تواند تنها با قدرت نظامی حفظ شود. هرچه نيروهای اشغالگر و گروه‌های کمکی محلی آنان بيش‌تر متوسل به خشونت گردند، به همان اندازه شهروندان بيش‌تری را به دامن اپوزيسيون فعال سوق می‌دهند.

در عراق در اواخر سال ۲٠٠۵ اين طور به نظر می‌رسيد که گويی اشغالگران به زودی چمدان‌های خود را خواهند بست. ايالات متحده توانست خود را نگه دارد، زيرا با کمک هم‌پيمانان خود به کشمکش مابين گروه‌های مذهبی دامن زد. اين کار نه تنها در بين اپوزيسيون تفرقه افکند، بلکه افزايش خشونت بين شيعيان و ميليشيای به دولت نزديک و سنی‌های افراطی، برخی از مخالفين اشغال را بعضاً به همکاری گذرا با اشغالگران وا داشت.

ولی همين‌طور مقاومت مدنی نيز زندگی را بر اشغالگران سخت می‌کرد. مثلاً بايد از مقاومت سنديکاها ياد کرد که اولين کوشش‌های خصوصی‌سازی را مانع شدند. مقاومت مدنی و نظامی مکمل يکديگرند. نگرانی از تقويت مقاومت نظامی اشغالگران را مجبور می‌ساخت در مقابل مقاومت مدنی اغماض به خرج دهند.

موج وحشتناک خشونت‌های فرقه‌ای، جو عمومی عليه سياست فرقه‌ای حاکم، عليه درگيری‌های مسلحانه و عليه حضور نيروهای اشغالگر، که در وهله اول مسؤول بروز اين خشونت‌ها محسوب می‌شد را متأثر کرد و سرانجام اپوزيسيون سياسی از اين وضعيت بهره برد و روزبه‌روز قدرتمندتر شد و برنامه‌های ايالات متحده را نهايتاً باطل کرد.

تام انگل‌هارد، روزنامه‌نگار منتقد آمريکايی نوشت: قدرت نيروهای نظامی آمريکا به « نحو تهديد کننده‌ای» بزرگ بود «تا اين‌که جورج دبليو بوش ماشه را دوباره چکاند و بدين وسيله به جهان نشان داد که ايالات متحده قادر نيست در جنگ زمينی مناطق دور و با کوچک‌ترين دشمنان پيروز شود و به دو کشور ضعيف در خاورميانه بزرگ اميال خود را تحميل کند.» حتا اگر فعلاً ايالات متحده آمريکا جنگ در خشکی را به کنار گذاشته باشد، همان‌طور که جنگ ليبی نشان داد، تجاوز نظامی به ديگر کشورهايی که در ليست پنتاگون آمده اند، به هيچ‌وجه به دست فراموشی سپرده نشده است.


1. Iraq: The War, Ist Consequences& the Future, Zogby Research Servuices, 18-20. Nov. 2011
2. Excerpts from 1992 Defense Planning Guidance, PBS Frontline, Keeping the U.S.First; Pentagon would Perclude a Rival Superpower, Washington Post,11.3.1992
3. „McCain clashes with Panetta over U.S. troop withdrawal from Iraq“ CNN 15.11.2011
4. „U.S. Troops to Leave Iraq by Year`s End, Obama Says“, The New York Times 21.10.2011

 

 
< قبل   بعد >
همبســتگی با فلسطیــــن
همبســتگی با فلسطیــــن
انتشارات عدالت
ورودی کاربران






ثبت نام در سیستم کاربری امکان درج واکنش شما نسبت به مطالب تارنگاشت عدالت را فراهم میکند.
کارتهای دیجیتال عدالت
مطالب دریافتی
مطا لب برگزیده

 

  •  عدالت اجتماعی بخشی جدايی ناپذير از حقوق بشر است!

  • سياست تعديل اقتصادی مغاير منافع زحمتکشان و امنيت ملی است!

  • آزادی زندانيان سياسی؛  آزادی احزاب سياسی، سنديکاهای کارگری و سازمان های صنفی و توده ای!

 

© 2002-2007 تارنگاشت عدالت