|
فوتبال بزرگترين بازی جهانی است: نزديکترين چيز به بافت پيوندی فرهنگی که نوع بشر را فرای مرزهای ملی و فرهنگی بهم میپيوندد. اما فقط در يک جهان اين چنين واژگون است که «بازی زيبا» میتواند از طرف سازمانی به فاسدی فيفا و از طرف شخصی تا مغز استخوان فاسد مانند سپ بلاتر رييس فيفا، اداره شود. تنها سپ بلاتر، که شهرت وی برای انحطاط افسانه شده است، میتواند يک جنايتکار جنگی مانند هنری کسينجز را بعنوان سرپرست «کميتۀ عقلا» با هدف «ريشه کن کردن فساد» در سازمان خود استخدام کند. و تنها آنهائی که آيينهای غيراخلاقی میآفرينند میتوانند از «بازی زيبا» بعنوان ابزاری برای اسلامهراسی استفاده نمايند. حضور هنری کسينجز آشکار میکند که کل اين نمايش برای چيست. کسينجر در اعلام نظرات خود دربارۀ ايران شرم ندارد، آشکارا خواهان جنگ شده و میگويد: «ما بايد از بيرون برای تغيير رژيم کار کنيم.» اين دربارۀ منزوی کردن ايران است تا بر طبل جنگ بکوبند. اما مهمتر از همه، نهايتاً، در بارۀ کسينجر و بلاتر است که از ورزش برای اهداف سياسی خودشان بهره برداری میکنند.
تارنگاشت عدالت
منبع: الجزيره ۹ ژوئن ۲۰۱۱ نويسنده: ديو زيرين (سرديبر ورزش مجلۀ نيشن) برگردان: ع. سهند فوتبال بزرگترين بازی جهانی است: نزديکترين چيز به بافت پيوندی فرهنگی که نوع بشر را فرای مرزهای ملی و فرهنگی بهم میپيوندد. اما فقط در يک جهان اين چنين واژگون است که «بازی زيبا» میتواند از طرف سازمانی به فاسدی فيفا و از طرف شخصی تا مغز استخوان فاسد مانند سپ بلاتر (Sepp Blatter) رييس فيفا، اداره شود. تنها سپ بلاتر، که شهرت وی برای انحطاط افسانه شده است، میتواند يک جنايتکار جنگی مانند هنری کسينجز را بعنوان سرپرست «کميتۀ عقلا» با هدف «ريشه کن کردن فساد» در سازمان خود استخدام کند. و تنها آنهائی که آيينهای غيراخلاقی میآفرينند میتوانند از «بازی زيبا» بعنوان ابزاری برای اسلامهراسی استفاده نمايند. روز يکشنبه، لحظاتی قبل از اينکه تيم زنان ايران وارد زمين شود و در بازیهای مقدماتی المپيک در مقابل اردن بازی کند، تيم بخاطر پوشيدن سرپوش و لباسی که تمام بدن را میپوشاند حذف شد. اردن با نتيجه ۳ بر صفر برنده اعلام شد و بدين طريق شانش بالای تيم ايران برای رفتن به بازیهای ۲۰۱۲ لندن درهم شکسته شد. همانطور که بازيکنان و مقامات گريان ايرانی مخالفت میکردند، به آنها گفته شدکه مقررات فيفا را که میگويد «بازيکنان و مقامات نبايد پيامهای سياسی، مذهی، تجاری يا شخصی يا شعارها را به هر زبان يا شکلی در بازی يا در وسائل تيم به نمايش بگذارند» زيرپا گذاشته اند. همچنين به تيم گفته شد که فيفا از سال ۲۰۰۷ براين نظر بوده است که داشتن حجاب در حال بازی «میتواند موجب آسيبهای خفه کننده بشود». اين بحث دو اشکال دارد. اولين اشکالش اين است که ابلهانه است. «مرگ تنفسی حجاب فوتبال» دقيقاً چيزی نيست که صدای موتور جستجوی گوگل را درآورد. اما مشکلزا تر اين است که فيفا قبل از اين به تيم اطمينان داده بود که يونيفورمهای آن با مقررات همخوان است. آنها حتا در دوره های مقدماتی بدون نق از طرف بلتر بازی کرده بودند. فريده شجاعی، سرپرست فوتبال زنان ايران در يک مصاحبه با تلويزيون رويترز گفت: «ما تغييرات خواسته شده را انجام داديم و بعد از آن يک بازی داشتيم. ما در دور بعدی بازی کرديم و مانع ما نشدند، و آنها هيچ اشکالی نگرفتند. اين بدين معنی است که هيچ مانعی در مقابل ما وجود ندارد، و اينکه ما میتوانستيم در المپيک شرکت کنيم... اين [يونيفورم] نه مذهبی است، نه سياسی، نه موجب آسيب به بازيکن خواهد شد ... و آقای سپ بلاتر اين را پذيرفت.» بنابراين، واقعاً چه میگذرد؟ قبل از هر چيز، ما بايد نگرانیهای فيفا در بارۀ راحتی زنان درگير را کنار بگذاريم. بلاتر يک سکسايست اصلاح نشدنی است و بدون مقاومت در برار او فوتبال زنان چيزی شبيه «بازيهای فوبتال زيرپوش زنانه» خواهد شد. مردی که حجاب را غدغن میکند در سال ۲۰۰۴ پيشنهاد کرده بود که بازيکنان زن در جهت بالابردن محبوبيت ورزش «شورتکهای داغ» به تن کنند، چونکه «شورتهای تنگتر زيبائی زنانه بيشتری» بوجود می آورند. بعلاوه، سالهاست که سازمانهای حقوق بشر از بلاتر خواسته اند موضع بگيرد و در بارۀ هجوم دهشتناک تجارت بردهگان جنسی که با بازیهای جام جهانی همراه است، چيزی بگويد. پاسخ سرد بلاتر اين بوده که «فحشا و تجارت زنان در حوزه مسؤوليت فدراسيون بازيهای جهانی قرار نمیگيرد بلکه به مقامات و قانونگذاران هر کشور مشخص مربوط میشود.» بعبارت ديگر، او بههيچوجه سوزان فالودی [فمينيست معروف آمريکائی] نيست. بالعکس، بلاتر با محروم کردن تيم از فرصت نشان دادن نبوغ خود در پوشش کامل اسلامی به يک عامل ستم بر آنها مبدل شده است. همانطور که آليسا روزنبرگ در «مترقی بيانديشيد» نوشت: «اگر ما واقعاً نگران نظر درباۀ زنان و برخورد به آنها در جوامع مسلمان هستيم، به نظر میرسد اتخاذ سياستهائی که زنان را مجبور میکند بين رعايت اصول مذهب خود و شرکت در فعاليتهائی که به آنها امکان نشان دادن مهارت جسمی و هوش استراتژيک شان را می دهد يکی را انتخاب کنند، غيرسازنده باشد.» من اضافه میکنم که تصميم بلاتر فقط جهالت عميق غرب نسبت به وضعيت زنان ايران از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ به بعد را تغذيه میکند. قبل از ۱۹۷۹ ميزان باسوادی زنان ۳۵ درصد بود. اکنون بيشتر از ۷۵ درصد است. در روزهای شاه، تنها يکسوم زنان در مؤسسات آموزش عالی حضور داشتند. اين رقم اکنون ۵۰ درصد است. از هر سه پزشک ايرانی يک نفر زن است. در ايالات متحده، از هر پنچ پزشک يک نفر زن است. حضور هنری کسينجز آشکار میکند که کل اين نمايش برای چيست. کسينجر در اعلام نظرات خود دربارۀ ايران شرم ندارد، آشکارا خواهان جنگ شده و میگويد: «ما بايد از بيرون برای تغيير رژيم کار کنيم.» با توجه به اينکه از حقوق زنان بعنوان دستاويزی جهت توجيه جنگ عليه جهان اسلام استفاده میشود، اين نمايش دربارۀ دائمی کردن کليشه رايج دربارۀ دوشيزگان درماندۀ مسلمان از طرف کسانی است که درعينحال همان زنان را از يک حضور نيرومند در عرصه بينالمللی محروم میکنند. اين دربارۀ منزوی کردن ايران است تا بر طبل جنگ بکوبند. اما مهمتر از همه، نهايتاً، در بارۀ کسينجر و بلاتر است که از ورزش برای اهداف سياسی خودشان بهره برداری میکنند.
آنهائی که اگر ورزشکاری شهامت نشان دهد و نظرات خود را بگويد، بعبع میکنند که «ورزش و سياست» بايد جدا باشند، بايد خشم خود را متوجه بلاتر، کسينجر و تصميم فيفا نمايند که به فوتبال بعنوان ابزاری برای محروم کردن زنان مسلمان نگاه میکنند. ما بايد از فيفا بخواهيم مجازات را لغو نمايد و از سه واژه ای پيروی کند که بايد تمام بازیها، تمام کشورها، تمام مردمی را- که معتقدند ورزش بايد بهترينهای نوع ما را منعکس کند- متحد نمايند: بگذاريد آنها بازیکنند. http://english.aljazeera.net/indepth/opinion/2011/06/201169102929334632.html
|