|
ساختمان سوسياليسم دارای امکان عقبگرد از کورس و بازگشت به سرمايهداری است که نتيجه شکست در مبارزه برای شکفتگی روابط نوين کمونيستی عليه بقايای روابط قديمی سرمايهداری است. اين نوع عقبگردها پديده نوينی در تکامل اجتماعی نيست و هميشه يک پديده گذار در تاريخ میباشد. اين واقعيت را نمیتوان رد کرد که در تاريخ بشريت تاکنون هيچ سيستم اجتماعی- اقتصادی فوراً پا نگرفته. دوران گذار از يک مرحله بدویتر به مرحله پيشرفتهتر تکامل همواره يک روند صعودی نيست. تاريخ واقعی بسط سرمايهداری نمايانگر اين امر است.
تارنگاشت عدالت برگردان: خ. طهوری بخش دوم مواضع تئوريک در مورد سوسياليسم به مثابه اولين و پايينترين مرحله کمونيسم
دوم: سوسياليسم اولين فاز در فرماسيون اجتماعی- اقتصادی کمونيستی است. اين فرماسيون، فرماسيون اجتماعی- اقتصادی مستقلی نيست. اين مرحله خام و تکامل نيافته کمونيسم است. استقرار کامل شيوه توليدی کمونيستی مستلزم فايق آمدن بر عناصر خامی است که مختص پايينترين مرحله، يعنی خاصه سوسياليسم، است. کمونيسم خام، بدين معناست که روابط کمونيستی در توليد هنوز پا نگرفته اند. قانون اساسی شيوه توليدی کمونيستی میگويد: «توليد برای ارضای حوايج اجتماعی». وسايل توليد متمرکز شده، اجتماعی شده اند ولی در ابتدا هنوز اشکال مالکيت فردی و گروهی وجود دارد، که اساس و پايه ادامه حيات روابط پول- کالا را تشکيل میدهند. وقف بزرگترين بخش توليد اجتماعی برای مصرف فردی، بر پايه کار است و هنوز ربطی به نياز ندارد. هنوز اصل «هر کس نسبت به توان کاريش و هرکس نسبت به لياقتش» حکمفرماست. تحت شرايط کمونيسم پيشرفته، اصل «هر کس نسبت به لياقتش و هر کس نسبت به احتياجاتش» در مورد کليه توليدات اجتماعی صادق است. در سوسياليسم هنوز نابرابریهای اجتماعی حکمفرماست. اقشار اجتماعی و تفاوتهای با اهميت و يا حتا تضادها مثلاً مابين شهر و ده، کار فکری و يدی، کارگران متخصص و ساده و غيره وجود دارد. کليه اين نابرابریها بايد گامبهگام و برنامهريزی شده، کاملاً از ميان برداشته شوند. هرچه تکامل سوسياليستی خامتر باشد، به همان اندازه سطح علمی و تکنولوژيکی توده کارگران اجازه نخواهد داد تا نقش اساسی خود را در سازماندهی کار و در شناخت قسمتهای مختلف توليد و مديريت ايفا کنند. تحت اين شرايط کارگران در مناصب و سطوح مديريت تمايل دارند تا منافع فردی و علاقهمندی به توليد را از منافع اجتماعی جدا کنند، در حالی که کارگران فکری که دارای تخصص علمی بالاتری هستند، معمولاً توقع سهم بيشتری از کل توليد را دارند، زيرا که «برخورد کمونيستی» نسبت به کار هنوز موفق نگرديده است. به خاطر اينکه شيوه توليد کمونيستی توسعه يابد، رشد کند و کاملاً فايق شود واجب است که مبارزه طبقاتی طبقه کارگر ادامه يابد. تحت شرايط نوين و با اشکال و ابزاری ديگر، غير از مبارزهای که در جامعه سرمايهداری و طی دوران اوليه سلطه انقلابی که مسأله بر سر محو مناسبات سرمايهداری بود، صورت گرفت. اين يک مبارزه مستمر برای نابودی هر شکل و نوعی از مالکيت خصوصی و يا گروهی و همين طور مبارزه عليه شعور خرده بورژوايی، که دارای ريشههای عميق تاريخی است، خواهد بود. اين مبارزهای برای ايجاد خودآگاهی مشابه اجتماعی و رفتاری است که با خصلت اجتماعی کار مطابقت دارد. به همين دليل، وجود يک دولت، قدرت انقلابی طبقه کارگر، ديکتاتوری پرولتاريا لازم به نظر میرسد. جهشی که در طی فاز انقلابی گذار از سرمايهداری به کمونيسم پيشرفته صورت میگيرد، از نظر کيفی به مراتب با اهميتتر از هر فازی قبل از آن است، زيرا که مناسبات کمونيستی که فارغ از هر نوع استثمارند، در چارچوب سرمايهداری تکامل نيافته اند. اين مبارزه «نطفههای» مناسبات نوين عليه «باقیماندههای» سيستم کهنه در تمام سطوح زندگی اجتماعی است. مبارزه برای تحول کليه مناسبات اقتصادی و کليه مناسبات اجتماعی در روابط کمونيستی، بدين معناست که انقلاب اجتماعی نبايد تنها به دستيابی به قدرت و يا ساختمان اولين پايههای اقتصادی بسنده کند، بلکه بايد در تمامی طول دوران سوسياليستی توسعه و گسترش يابد. سوم: ساختمان سوسياليسم يک روند بیوقفه است که با به دست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر آغاز میگردد. در آغاز شيوه توليد نوين قرار گرفته که عمدتاً بدين صورت تجلی میيابد که مناسبات سرمايهداری، رابطه کارمزدی و سرمايه به طور کامل از ميان برداشته شده است. پس از آن روابط کمونيستی و انسان تراز نوين تا سطحی رشد میيابند که بازگشتناپذيری حاکميت آنها تضمين میگردد. ساختمان سوسياليسم دارای امکان عقبگرد از کورس و بازگشت به سرمايهداری است که نتيجه شکست در مبارزه برای شکفتگی روابط نوين کمونيستی عليه بقايای روابط قديمی سرمايهداری است. اين نوع عقبگردها پديده نوينی در تکامل اجتماعی نيست و هميشه يک پديده گذار در تاريخ میباشد. اين واقعيت را نمیتوان رد کرد که در تاريخ بشريت تاکنون هيچ سيستم اجتماعی- اقتصادی فوراً پا نگرفته. دوران گذار از يک مرحله بدویتر به مرحله پيشرفتهتر تکامل همواره يک روند صعودی نيست. تاريخ واقعی بسط سرمايهداری نمايانگر اين امر است. (١) چهارم: ما اين نوع تعبير را که از «جوامع در حال گذار» با مشخصات مستقل و وجود يک دوران طولانی «گذار از سرمايهداری به سوسياليسم» (ساختمان اساس فرماسيون اقتصادی اجتماعی جديد) حرکت میکند، اشتباه میدانيم. از اين منظر سيستمهای کنونی در چين و ويتنام به عنوان «جوامع چندبخشی » (Multi-sektoral) سنتی تعبير میگردند که در آن روابط کمونيستی با روابط استثماری دهها سال در کنار يکديگر «همزيستی» میکنند. ما شاخصهای ويژه مدت زمانی را که در ادبيات مارکسيستی به عنوان «دوران گذار» شناخته شده، يعنی زمانی که انقلاب سوسياليستی به دنبال پيروزی است، احتمالاً جنگ داخلی صورت میگيرد و يا مبارزه سختی برای ايجاد روابط کمونيستی در جريان است که در ابتدا عليه روابط استثمارگرانه سرمايهداری که هنوز از ميان برداشته نشده اند رشد میيابد، مورد اغماض قرار نمیدهيم. مدت اين دوران بستگی به سطح عقبماندگی دارد که سوسياليسم از سرمايهداری به ارث برده است. تجربيات تاريخی نشان داد که اين فاز نمیتواند مدت زيادی به طول بيانجامد. اين فاز در اتحاد جماهير شوروی در اواسط دهه ١۹۳٠ به پايان رسيد. مبارزه عليه روابط سرمايهداری، مشکلات در ايجاد پايههای سوسياليستی، به خاطر ميراث فئودالی و پدرشاهی مستعمرات قديم روسيه تزاری بزرگتر شدند. لنين در آن دوران تکيه کرد که در کشورهايی که صنعت در آنها پيشرفتهتر بود، اقدامات گذار به سوسياليسم محدود و در برخی از موارد حتا غيرضرور خواهد بود. فاز به اصطلاح دوران گذرا مستقل از ساختمان سوسياليسم نيست، زيرا که درست طی همين فاز، اساس تکامل اولين فاز جامعه کمونيستی پايهريزی میگردد. پنجم: ساختمان شيوه توليد کمونيستی با اجتماعی ساختن ابزار توليد متمرکز گرديده، با برنامهريزی مرکزی، با تقسيم نيروهای کار در بخشهای مختلف اقتصاد و با برنامهريزی در توزيع محصولات اجتماعی آغاز میگردد. بر مبنای روابط اقتصادی نوين، نيروهای مولده: انسان و وسايل توليد و سازماندهی توليد و اقتصاد به طور کل، با ضريب بالای رشد تکامل میيابند. انباشت سوسياليستی اجرا گرديده و سطح نوينی از رفاه اجتماعی احراز خواهد گرديد. اين سطح نوين، بسط گامبهگام روابط نوين در بخش نيروهای مولده را که در گذشته به اندازه کافی برای توليد مستقيم اجتماعی رشد نيافته بود، ميسر میسازد. مضاف برآن، پيششرطهای مادی برای از ميان برداشتن تخصيص و توزيع متفاوت محصولات اجتماعی برای کارگران بخش دولتی (اجتماعی) فراهم میگردد. غلبه کامل روابط کمونيستی، يعنی گذار به فاز پيشرفتهتر فرماسيون اقتصادی- اجتماعی نوين ايجاب میکند که نه تنها مالکيت سرمايهداری، بلکه هرگونه مالکيت شخصی و يا گروهی بر وسايل توليد و محصولات اجتماعی از ميان برده شود. محو کامل تفاوت مابين شهر و ده به معنی از ميان بردن کامل طبقات، از ميان بردن تفاوت مابين کار فکری و بدنی، يکی از ريشههای عميق نابرابری اجتماعی و همين طور نابودی کامل درگيریهای ملی است که بايد از ميان برداشته شود. (۲) منطبق بر قانون اجتماعی جامع رابطه مابين مناسبات توليد و سطح تکامل نيروهای مولده، هر مرحله تاريخی نوين در تکامل نيروهای مولده که در ابتدای ساختمان سوسياليسم احراز گردد، ايجاب میکند که به کمک يک سياست انقلابی «تحول» ديگری در مناسبات توليد و کليه روابط اقتصادی در جهت تغيير کامل به سوی رابطه کمونيستی به وجود آيد. همانطور که پراتيک و عمل نشان داده است، هر نوع تأخير و تأمل و يا حتا عقبگرد در تکامل روابط کمونيستی، به تشديد تضاد مابين نيروهای مولده و مناسبات توليدی خواهد انجاميد. براين پايه میتوانند تضادهای اجتماعی نامبرده و تفاوتها به آنتاگونيسمهای اجتماعی منجر شوند و مبارزه طبقاتی را تشديد کنند. در سوسياليسم پايه عينی اين امر وجود دارد که تحت شرايط ويژهای، نيروهای اجتماعی مانند دهه ١۹۸٠ در اتحاد جماهير شوروی، به حاملين بالقوه روابط استثمار کننده تبديل گردند. ششم: تکامل شيوه توليدی کمونيستی در فاز اوليه خود، يعنی در سوسياليسم، روندی است که توزيع محصولات اجتماعی به شکل پولی آن از بين خواهد رفت. توليد کمونيستی- حتا در فاز خام اوليه- به طور مستقيم توليد اجتماعی است: تقسيم کار نه به خاطر مبادله و نه بخاطر بازار صورت میگيرد و محصولات کار اجتماعی که به طور فردی مورد استفاده قرار میگيرند، کالا نيستند. تقسيم کار در توليد اجتماعی شده، در رابطه با ارضای نيازهای اجتماعی، بر مبنای برنامهای شکل گرفته که توليد را سازماندهی کرده و تناسب آن و توزيع محصول (ارزش مصرف) را تعيين میکند. به سخن ديگر، اين يک تقسيم کار اجتماعی است که از طريق مرکزی برنامهريزی گرديده که در آن کار فردی، به عنوان بخشی از کل کار اجتماعی به طور مستقيم و نه از طريق بازار در آن ادغام گرديده است. برنامهريزی مرکزی، کل زمان کار اجتماعی را طوری تقسيم میکند که بخشهای مختلف کار دارای تناسب صحيح باشند، تا نيازهای اجتماعی مختلف را ارضا کنند. عبارت برنامهريزی نبايد به عنوان ابزار مکانيکی اقتصادی تعبير شود، بلکه به عنوان رابطه توليدی کمونيستی و نوعی تقسيم که کارگران را با ابزار توليد و مؤسسات سوسياليستی مربوط میسازد. اين برنامه جُنگی از انگيزهها و اهداف آگاهانه انتخاب شده را در برمیگيرد، که هدفشان نه تبادل کالا، بلکه ارضای گسترده برنامهريزی شدۀ نيازهای اجتماعی است (قانون اساسی شيوه توليد کمونيستی). يک مشکل اساسی در برنامهريزی مرکزی، بررسی و تعيين «حوايج و نيازهای اجتماعی»، به ويژه در چارچوب شرايط بينالمللی است که سرمايهداری تصور مخدوشی از آنچه که نيازهای واقعی اجتماعی هست، ايجاد میکند. تعيين نيازهای اجتماعی بستگی به سطح تکامل نيروهای مولده دارد که در مرحلۀ تاريخی مربوطه، بدان نايل شده اند. اين نيازها بايستی در چارچوب متن و زمينه تاريخی خود و در تحول وابستگی آنها به تکامل نيروهای مولده مد نظر قرار گيرند. همينطور شکل و شيوه تحقق يافتن قانون اساسی کمونيستی، با هدف مستقيم غلبه بر ناتوانیها و نابرابریهايی که در راه ارضای نيازهای اجتماعی وجود دارد، بايد رشد و تکامل يابد. هفتم: يکی از مشخصات اساسی فاز اول روابط کمونيستی تقسيم بخشی از کالای توليد شده «نسبت به کاری که صورت گرفته» است، میباشد. «مقدار» کار بحث سياسی و تئوريکی را باعث گرديد. تقسيم بخشی از توليد سوسياليستی «نسبت به کاری که صورت گرفته» (که بنا بر شکلش، به توليد کالايی شباهت دارد) از باقیماندههای سرمايهداری است. شيوه توليد نوين هنوز نتوانسته اين نوع تقسيم را پشت سر گذارد، زيرا که هنوز نتوانسته نيروی توليد انسانی خلاق و وسايل توليد را در ابعاد درست خود، با استفاده وسيع از تکنولوژی مدرن ممکن تکامل بخشد. خلاقيت کار هنوز اجازه کاهش عظيم ساعات و از ميان بردن کار سنگين و يکنواخت را نمیدهد، که بتوان لزوم اجتماعی کار کردن را ملغا کرد. تقسيم برنامهريزی شده نيروی کار و وسايل توليد، تقسيم برنامهريزی شده محصولات اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. تقسيم محصولات اجتماعی را نبايد از طريق بازار و بر مبنای قوانين و مقولات مبادله کالا انجام داد. ادامه دارد... |