Site name  
 
 
 
مطا لب تحریریه
اخیرا منتشر شد
«توفان» در شوره‌زار
S o l i d n e t . o r g
Solidnet.org
باز انتشار
لنین، استالین و «سوسیالیسم مدل چینی» چاپ پست الكترونيكي
 ۲۸ خرداد ۱۳۸۹

 مطالعهء اسناد کمینترن، همایش انترناسیونال احزاب کمونیست و کارگری، به وضوح نشانگر روح بین المللی حاکم بر دفاع جانانهء زحمتکشان جهان از اتحاد شوروی و سرنوشت دولت جوانش است. اگر کمونیستهای شوروی از قرارداد صلح برست لیتوفسک تا سیاست اقتصادی نوین همهء هم و غمشان بر دفاع از موجودیت اولین کشور سوسیالیستی جهان، این بارقهء امید به جهانی بهتر و انسانی تر متمرکز بود، کمونیستهای جهان نیز همه جا در سیاستهای ملی، منطقه ای و جهانی مورد تصویب خود، دفاع از حیات انقلاب اکتبر و دولت برآمده از آن را به اولویت اصلی فعالیت خود تبدیل ساختند.

 

 

 

تارنگاشت عدالت

ش. ب. امید

۲۸.خرداد.۱۳۸۹

 

انسانها تا زمانیکه نمی توانستند و نتوانند در پس هر لفظ و گفته و وعدهء اخلاقی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی، منافع این یا آن یک از طبقات را تمیز دهند، همواره قربانی ساده لوح فریبگری و خودفریبی بوده اند و خواهند بود. ۱

و.ا.لنین


در هفته های اخیر شاهد انعکاس نظرات مشخصی در تارنگاشت عدالت بوده ایم که مضمون و محتوای رفرمهای بازار آزاد در چین («سوسیالیسم مدل چینی») را یک سیاست لنینی و وفادار به لنینیسم معرفی میکند.

ترویج کنندگان چنین نظراتی یا از شرایط مشخص و قالب تاریخی بکارگیری سیاست اقتصادی نوین (NEP) توسط لنین، رهبر کبیر زحمتکشان جهان، در جریان اولین سالهای حیات نخستین کشور سوسیالیستی جهان بی خبرند و یا عامدانه خود را به بی خبری زده و بدین نحو آگاهانه به تبلیغ افکار نئو مائوئیستی  کمر همت بسته اند.

مطالعهء اسناد کمینترن، همایش انترناسیونال احزاب کمونیست و کارگری، به وضوح نشانگر روح بین المللی حاکم بر دفاع جانانهء زحمتکشان جهان از اتحاد شوروی و سرنوشت دولت جوانش است. اگر کمونیستهای شوروی از قرارداد صلح برست لیتوفسک تا سیاست اقتصادی نوین همهء هم و غمشان بر دفاع از موجودیت اولین کشور سوسیالیستی جهان، این بارقهء امید به جهانی بهتر و انسانی تر متمرکز بود، کمونیستهای جهان نیز همه جا در سیاستهای ملی،
منطقه ای و جهانی مورد تصویب خود، دفاع از حیات انقلاب اکتبر و دولت برآمده از آن را به اولویت اصلی فعالیت خود تبدیل ساختند.

بشریت، امروز در دوران پسا شوروی، بطور خشن و عریانی با ضرورت منطقی سیاستهای لنین و پیروی قاطعانهء کمونیستهای جهان از او در دفاع از اولین حکومت شورائی در تاریخ جهان، به هر قیمت و از هر طریق، مواجه اند و بر از دست رفتن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، این ضامن صلح جهانی و استقلال خلقهای جهان، افسوس میخورند.

هنگام مطالعهء لنین و سیاست اقتصادی نوین (نپ) طرح شده از سوی او بعنوان راهکار مشخص در شرایط مشخص، توجه اکید به برخی نکات ضروریست.

لنین در رسالهء "وظائف کنونی حکومت شوروی" در آپریل ۱۹۱۸ یعنی پیش از تدوین طرح نوین اقتصادی (نپ) مینویسد:
هنگامیکه طبقهء جدیدی بعنوان پیشوا و رهبر جامعه در صحنهء تاریخ پدید می آید این امر هرگز از یک طرف بدون گذراندن یک دورهء «تلاطمات» بسیار شدید، تشنجات، پیکار و توفان، و از طرف دیگر بدون یک دوره گامهای نا مطمئن، آزمونها، نوسانها و تزلزلاتی در مورد انتخاب شیوه های نوینی که با وضع عینی جدید مطابقت داشته باشد از پیش نمی رود. ۲

تاریخ آغازین بنای سوسیالیسم در نخستین کشور جهان موید این امر است که لنین، همواره با توسل به شیوهء آزمون و خطا و گزینش بهترین راهکار در شرایط مشخص، در صدد حفظ انقلاب از حملات و توطئه های که از هر طرف با آن مواجه بود و پیشبرد و تعمیق انقلاب بوده است. چه بسی سیاستهائی را میتوان در این تاریخ آغازین اتحاد جماهیر شوروی مشاهده نمود که توسط لنین ابداع گردیده و سپس بوسیلهء خود او، پس از جمعبندی تجربیات و نتایج حاصله، در لحظهء مشخصی به کنار گذاشته شده است.

در رابطه با طرحهای اقتصادی اولین دولت شوراها به طور خاص با این مسئله مواجه هستیم. لنین پس از پیروزی انقلاب دو طرح اقتصادی را در زمان حیات خویش  به مرحلهء اجرا گذاشت.

طرح اقتصاد کمونیسم جنگی که از پیروزی انقلاب تا اوايل سال ۱۹۲۱ ادامه یافت و سپس طرح سیاست اقتصادی نوین (نپ) که از ماه مارس ۱۹۲۱ در شکل محدود خود "مبادلهء کالائی" آغاز گشته و در اکتبر ۱۹۲۱ پس از شش ماه کنکاش درونی و رنج آور برای لنین، با تعریفی جامعتر به شکل پذیرش  ضرورت "اقتصاد بازار" در شرایطی خاص برای اولین دولت شورائی جهان، تثبیت گردید. در ماه مارس ۱۹۲۳، ۱۷ ماه پس از آغاز اجرای نپ، لنین بیمار گشت و دیگر قادر به تعقیب، ارزیابی دستاوردها و تصحیح نتایج حاصله از «نپ» نبود. ۱۰ ماه بعدتر در ژانویهء ۱۹۲۴، لنین فوت کرد. پس از مرگ لنین، «نپ» تا سال ۱۹۲۹ ادامه یافت. در سال ۱۹۲۹ با آغاز اجرای طرح "کلکتیوهای کشاورزی" توسط استالین، نپ عملا خاتمه یافت. ۳

از این زمان اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی بر اساس مدل «اقتصاد متمرکز برنامه ای» بازسازی گشت و تحت برنامه های پنج ساله به پیش برده شد.
دستاوردهای  شگفت آور "اقتصاد متمرکز برنامه ای" (اقتصاد سوسیالیستی) در طول سالهای ۱۹۲۹ تا اوائل ۱۹۷۰، منعکس یافته در شکستن کلیه رکوردهای رشد اقتصادی تا آن زمانی در جهان و تبدیل یکی از سرمایه داریهای عقب مانده اروپائی که هنوز بقایای فئودالیسم و در مناطقی حتی نظام ملوک الطوائفی و برده داری در آن موجود بود به یکی از صنعتی ترین کشورهای جهان، موجب گردید که در دوران پس از ۱۹۲۹ در اتحاد شوروی، نیازی به آزمون مجدد نپ شکل نگیرد.

لنین نه قادر بود که نتایج «نپ» در جریان سالهای ۱۹۲۴ الی ۱۹۲۹ را مطالعه و بررسی نماید و نه شاهد دستاوردهای "اقتصاد متمرکز برنامه ای" باشد.
بنابر این زمانیکه «نپ» از سوی برخی بعنوان "سرانجام اندیشهء اقتصادی لنین" وانمود میگردد و از آن برای توجیه لنینی بودن اساس "سوسیالیسم مدل چینی" سوء استفاده میشود، با کوششی مواجه هستیم که قصد آن ایجاد "تابو" (گناه کبیره) در مقابل منتقدین تحولات جاری در چین است. این خلاف روح خلاق و تابو ستیزی است که لنین و لنینیسم بر آن متکیست.  
 
یکی از مسائل کلیدی و همواره مورد تاکید لنین در رابطه با اجرا و پیشبرد سیاست اقتصادی نوین، حفظ «بلندیهای سوق الجیشی» در اقتصاد از سوی حکومت کارگران و زحمتکشان است. منظور لنین از «بلندیهای سوق الجیشی» آن عرصه ها و مکانیسمهائی است که حاکمیت دولتی بر اقتصاد را تضمین میکند.
برای نمونه، نمونه ای از نمونه های بسیار، حفظ انحصار دولتی تجارت خارجی یکی از این «بلندیهای سوق الجیشی» محسوب میگردد. مطالعهء ساختار اقتصادی، سیاسی و حقوقی حاکم بر جامعهء چین و آمار رسمی دولت چین، بوضوح نشانگر تخطی حزب کمونیست چین از این تاکید لنینی و روح لنینیستی حاکم بر سیاستهای اقتصادی نوین (نپ) است.

در خاتمه این یادداشت فرازهائی از کتاب «استالین و تجدد» به قلم گنادی آندرییویچ ژوگانف، صدر «اتحاد احزاب کمونیستی - حزب کمونیست اتحاد شوروی» که تاکنون به همت رفیق ا. شیری بخشهائی از آن به فارسی ترجمه شده است ۴  را منتشر مینمائیم. رفیق ژوگانف در این کتاب از جمله اشارات معتبری به روند شکلگیری مدل مدیریت اقتصادی در اتحاد جماهیر شوروی و نتایج حاصله از سیاست اقتصادی نوین (نپ) پس از مرگ لنین، مینماید.
خوانندهء متفکر با مطالعهء این فرازها به روشنی در می یابد که بیهوده نیست امپریالیسم جهانی با هیچ شخصیت جنبش کمونیستی و کارگری به اندازهء استالین سر ستیز ندارد. دستاوردهائی که استالین با حفظ امانت به لنینیسم و اقدام به بازبینی و خاتمهء سیاست نوین اقتصادی (نپ)، در تاریخ اتحاد شوروی بدست آورد بهترین مدرک برتری مدل مدیریت سوسیالیستی اقتصاد و ارجحیت آن بر اقتصاد بازار آزاد سرمایه داری است.


مراجعات این یادداشت

۱. لنین - آثار منتخب در دوازده جلد، جلد هشتم - صفحهء ۵۹، بنگاه نشریات پروگرس، ترجمهء زنده یاد م. پور هرمزان و ع. بیات

۲. سه منبع و سه جز مارکسیسم، انتشارات حزب تودهء ایران، ترجمهء زنده یاد م. پورهرمزان

۳. مراجعه کنید به رسالهء «لنین و اقتصاد بازار»، تتسوزو فووآ (Tetsuzu Fuwa)، صدر سابق کمیتهء مرکزی حزب کمونیست ژاپن
تتسوزو فووآ را باید در کنار دومینیکو لوزوردو، فیلسوف مارکسیست ایتالیائی، یکی از معتبرترین هواداران تز "دستیابی به سوسیالیسم از طریق راه رشد سرمایه داری" محسوب داشت و مطالعهء نظراتش به علاقمندان پژوهش های نوین در امور تئوری و پراتیک سوسیالیسم علمی، از جمله هواداران ایرانی "سوسیالیسم مدل چینی" که در وی یک همفکر معتبر خواهند یافت، توصیه میشود.
تار http://www.jcp.or.jp/english/jps_weekly/2002-0827-fuwa.html

۴. جهت مطالعهء بخشهای ترجمه شدهء این کتاب به آدرس ذیل مراجعه نمائید:
تار www.eb1384.wordpress.com


*****

فرازهائی از کتاب «استالین و تجدد»


به قلم گنادی ژوگانف
ترجمه به همت ا. شیری
ویراستار حسن بابائی

استالین پیش از همه، بعنوان یک سیاستمدار دولتی با اراده، استوار و ثابت قدم، معمار و سازندۀ کشور عظیم و قدرتمند، در حافظۀ خلق مانده است.
امروز، در شرایط مصائب ژئوپلیتیک پس از تجزیۀ اتحاد شوروی و تخریب وحدت اجتماعی، تجربۀ برپائی ابرقدرت دورۀ استالینی را بخصوص باید بطور صحیح درک کرد و صادقانه ارزیابی نمود. زیرا، درست در آن زمان، خلق ما امنیت ملی خود را بدرجۀ بی سابقه ای تأمین کرد، در جنگ کبیر و وحشتناک پیروز شد، میهن خویش را به ابر قدرتی تبدیل کرد، که تأثیر آن در اقصاء نقاط عالم احساس می شد.

ماهیت تحولات استالینی در آزادی روسیه، استقلال اقتصادی کامل آن در میان حلقۀ محاصرۀ کشورهای سرمایه داری دشمن در جهان خلاصه می شود.
استالین در سخنرانی خود در کنگرۀ چهاردهم حزب کمونیست سراسری اتحاد شوروی در سال ۱۹۲۵، هدف اصلی سیاست اقتصادی حزب را به ترتیب زیر تنظیم کرد: ما بر این عقیده هستیم که، «باید تمام نیروی خود را در جهت تأمین استقلال و آزادی اقتصادی کشورمان بر مبنای بازار داخلی، متمرکز نمائیم».
استالین گفت: «کسانی که با خط اصلی حزب مقابله می کنند، بر این تصورند که، کشور ما باید مدتهای مدیدی بعنوان یک کشور کشاورزی باقی بماند، باید محصولات کشاورزی صادر نموده، تجهیزات وارد کند... این خط ما را بدانجا می برد که، کشور ما هیچ وقت، یا تقریبا هیچ زمان، نتواند به یک کشور صنعتی تبدیل شود... ما باید اقتصاد خود را چنان سازماندهی کنیم که، میهن ما به زائدۀ سرمایه داری جهانی تبدیل نشود، با سیستم عمومی رشد سرمایه داری پیوند نخورد، برای اینکه اقتصاد ما نه مثل مؤسسات سرمایه داری جهانی، بلکه، بعنوان یک واحد اقتصادی مستقل، بصورت عمده باتکاء بازار داخلی، با تکیه بر صنایع و اقتصاد روستائی کشور ما توسعه یابد».

وقتی که این سخنان استالین را می خوانی، ناخواسته فکر می کنی که، آیا این سخنان، خیلی پیش از ما، در سال ۱۹۲۵ براستی بر زبان استالین جاری شده یا در بارۀ گویندۀ آن اشتباهی رخ داده است! زیرا سخنان و هشدارهای استالین در بارۀ این که، اگر روسیه به امکانات داخلی خود تکیه نکند به چه تبدیل خواهد شد، امروز نیز عینیت دارد. پیامدهای این هشدارها می تواند موجب آن شود که بدانیم چه کسی به هیچ وجه نمی خواهد و یا نمی تواند قبول کند چنانچه اگر: «کارها بدین منوال ادامه یابد، کشور ما در آیندۀ نه چندان دور، باید در انتظار گرفتار شدن به سرنوشت ناگوار ”مؤسسات جنبی“ کشورهای پیشرفتۀ سرمایه داری بماند».

کارهای عظیمی که برای دگرگون ساختن کشور در اواسط سالهای بیست آغاز شد، همۀ آنهائی را که به امکان پیروزی سوسیالیسم بدون حمایت توده های انقلابی کشورهای غربی در آن باور نداشتند، به مقاومت واداشت.

در کنگرۀ چهاردهم حزب، هنگامی که استالین این خط و مشی مخالفان را بشدت مورد انتقاد قرار داد، کامنیوف برنامۀ مخالفان آن را چنین بیان کرد: «باید رهبری حزب را تغییر داد و استالین را از مقام دبیر کلی آن کنار گذاشت».

این نقشه عملی نشد. کنگره از استالین پشتیبانی کرد و اقدام ظاهرالصلاح زینویوف و کامنیوف برای تحریم تصمیم کنگره در لنینگراد و سر در گم کردن کمونیستهای محلی در ماه ژانویۀ سال ۱۹۲٦ بی نتیجه پایان یافت. زیرا، سازمان حزبی لنینگراد زیر رهبری سرگئی میرونویچ کیروف، همفکر صادق استالین، فعالیت می کرد.

مبارزه برای انتخاب راه رشد روسیه تا حدی اوج گرفت که، در تابستان سال ۱۹۲٦ در جنگلهای اطراف مسکو جلسۀ عمومی مخالفان برگزار گردید که در آن لاشویچ (Lashevich)، معاون صدر شورای انقلابی نظامی اتحاد شوروی، برای مبارزه با کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی(بلشویک) فراخوان داد.

تبدیل کشور کشاورزی به یک کشور قدرتمند صنعتی، سنگ بنای سیاست اقتصادی استالین بود. او، ماهیت این هدف را بطور مختصر و روشن بدین ترتیب بیان کرد: «صنعتی کردن را باید پیش از همه بمعنی توسعۀ صنایع سنگین و بخصوص، بمثابه توسعۀ ماشین سازی در داخل، بطور کلی، بمفهوم رشتۀ قوت صنعت، درک کرد. بدون تحقق این امر، نمی توان از تأمین استقلال اقتصادی کشور صحبت به میان آورد».

گذاشتن کشور به روی ریل صنعتی نیز از همه سو یکسان پذیرفته نشد و همۀ طرفها نتوانستند نقش تعیین کنندۀ این پروسۀ سنگین صنعتی را درک کنند. زیرا کشور هنوز تکه- تکه و نیمه گرسنه مانده بود. استالین در بحث و گفتگوی مشهور به «جبهۀ نان» (ماه مه سال ۱۹۲۸) در پاسخ این سؤال که: «ممکن است، با رعایت ”احتیاط“ کامل، توسعۀ صنایع سنگین را بمنظور گسترش صنایع سبک که اساسا در بازار دهقانی، یعنی، درمبانی صنایع ما مؤثر است، متوقف  ساخت؟ گفت: به هیچ وجه! زیرا این، بمعنی خودکشی و پوکیدن همه صنایع ما، از جمله، صنایع سبک نیز هست. این عمل می تواند بمعنی ترک شعار صنعتی کردن کشور ما، تبدیل میهن به زائدۀ سیستم اقتصادی سرمایه داری جهانی شمرده شود».

آنچه که استالین با اتکاء بر آن چشم انداز اصلی حرکت کشور به سوی آینده را تعیین کرد، عبارت بود از اطمینان به این که، فقط بدین طریق می توان بر قرنها عقب ماندگی غلبه کرد. یادآوری کنیم که، برنامه های استالین دقیقا در نقطه مقابل مواضع آنهائی قرار داشت که اگر به زبان امروزی بگوئیم، «همگرائی با اقتصاد جهانی» را تنها راه ممکن برای پیشرفت کشور تصور می کردند.

استالین می توانست انبوه مشکلات موجود در برابر صنایع و اقتصاد کشاورزی کشور را تشخیص دهد. برای اینکه، او در عرصۀ اقتصادی، قطعا یک مارکسیست معتقد بود. بدین جهت، کاملا قابل درک است که، مالکیت عمومی بر ابزار تولید، اقتصاد برنامه ریزی شده و تعاونی کردن اقتصاد روستائی، شالودۀ مکانیزم اقتصاد ملی اتحاد شوروی را تشکیل می دادند. در عین حال، دلایل کافی برای گفتن در بارۀ این ویژگی مدل استالینی اقتصاد هم وجود دارد.
اصالت و ویژگی کاملا روسی این مدل، در اتکاء به نیروی خود و تلاش برای سازماندهی اقتصاد خودکفا خلاصه می شود. طبیعی بودن و سازمان یافتگی این شیوۀ خودویژه، قابلیت آن نسبت به دیگر بدیلهای موجود، به حرکت در سمت افزایش مستمر آهنگ رشد اقتصادی کشور تأثیر گذاشت، هم امنیت اقتصادی و هم امنیت نظامی مطمئن روسیه را تأمین کرد و توانائی آن را برای پیشبرد سیاست مستقل در صحنۀ بین المللی، حتی در شرایط تجرید کامل از سرمایه داری را نشان داد.

ثروتهای طبیعی هنگفت روسیه، پشتیبان خودکفائی اقتصادی بودند. با این همه، ذخایر قدرتمند انسانی، یعنی، خلق با استعداد و زحمتکش، همچنان عامل اصلی بود، که توانست همۀ ثروتهای کشور را در جهت تحکیم قدرت آن بکار گیرد. و آن نیز، یگانه شرط لازم را برای ایستادگی کشور در مقابل تمدن خشن غرب که، شکوفائی آن حاصل انحصاری کردن زیرکانۀ جریان مالی و تجاری بر مبنای «بازار آزاد» و بر پایۀ استثمار دیگر خلقهاست، فراهم ساخت.

اتکاء به ذخایر خود را استالین نه تنها بعنوان یک شعار، حتی، بمثابه یک راهنمای عمل برای انجام کارهای کوچک روزمره که، برغم مقیاس عظیم دگرگون سازی، همه روزه پیش می آمد، می شمرد. وی چگونگی مبارزه با چپاول مالکیت دولتی، یا حیف و میل دارائیهای دولتی را در رأس همۀ مسائل قرار می داد.
او بعنوان مثال می گفت: «زمانیکه جاسوس یا خائنی را دستگیر می کنند، خشم جامعه حد و مرز نمی شناسد، خواستار تیرباران می شود. اما، وقتی که یک دزد اموال دولتی در مقابل چشمان همه، دستگیر می شود، جامعه اطراف خود را به تمسخر و دست کشیدن به شانه اش محدود می کند. در عین حال روشن است که، سارق اموال مردم و خالی کنندۀ زیر پای منافع اقتصاد ملی، اگر از همان جاسوس و خائن به میهن بالاتر نباشد، پائین تر هم نیست... از چنین سارقانی در کشور ما صدها و هزاران نفر وجود دارند. همۀ آنها را نمی توان با کمک ادارۀ سیاسی دولت شناسائی کرد».

همانطور که روشن است، به هر حزب حاکم، انواع مختلف «همراهان» فرصت طلب و نان به نرخ روز خور می چسبند. حزب کمویست اتحاد شوروی(بلشویک)، حزب اقدامگر در راه سازندگی و تحولات عظیم نیز از این قاعده مستثنی نبود. چنین انسانهائی، کشور و دارائیهای دولتی را بمثابه «طعمۀ» قابل تقسیم خویش می پنداشتند.

در روزگار ما همان مردم با همان حرص و آز در شکل دیگری، در شکل «بازگشت به تمدن جهانی»، ظاهر شده­اند.  ماهیت آنها تفاوتی ندارد و آن، عبارت از بدست آوردن تکۀ بزرگتری از «نان قندی» عمومی و فروش آن به قیمت گرانتر به غرب می باشد. بلحاظ رشوه خواری و مقیاس چپاول دارائی های عمومی حاصل و اندوخته زحمات چندین نسل، روسیه از مدتها پیش به جایگاه نخست در میان کشورهای جهان دست یافته است. هر چیزی که در هر جای جهان خریدار داشته باشد، از کشور بیرون برده می شود. مثلا، تهیۀ چوب جنگلی برای صادرات، اتفاقا غیرقانونی، چنان از حد گذشته است که میزان آن دیگر با هیچ آماری قابل نشان دادن نیست. در چنین وضعیتی، کمتر کسی در بارۀ اینکه چه چیزی باقی می ماند و چه کسی فردا برای احیای روسیه اقدام خواهد کرد، فکر می کند. اما، فردا چه بلائی بر سر انبوه پولهایی خواهد آمد که، تحت نام «بنیاد نسلهای آینده» در بانکهای غربی با درصد ناچیزی انباشته شده وبه خدمت اقتصاد آمریکا و کشورهای غربی در آمده است، فقط می توان حدس زد. روشن است که، بی سر و صدا گم و گور خواهد شد. لازم به گفتن است که، غارت شهروندان کشور نیز در روسیه، اغلب بسیار علنی به اجرا در می آید. مثلا، در هیچ یک از کشورهای بزرگ تولید کنندۀ نفت جهان، بنزین مثل روسیه به قیمت گزاف فروخته نمی شود...

احیای مدل استالینی در بسیاری از ابعاد آن، از جمله اتکاء به ذخایر خود و تشکیل بازار داخلی که، بتواند کشور را در مقابل نوسات بین المللی با اطمینان حفظ نماید، قطعا جنبهء مبرم برای روسیه امروزی دارد. اما در این صورت، البته باید ویژگی اصولی زمان حاضر را هم در نظر گرفت. از جمله، هیچ شکی نیست که، برای رشد مؤثر کشور، بموازات بازسازی هستۀ اجتماعی اقتصاد که، هم بر ثروتهای طبیعی، تولیدات کلیدی و هم بر همه جانبگی حقوق انحصاری دولت مبتنی باشد، شرط ضرور بشمار می رود. در این صورت، متوقف ساختن انحراف عظیم در سیستم اقتصادی موجود کنونی از راه فراهم ساختن شرایط همه جانبه برای توسعۀ بنگاههای کوچک و متوسط ، برداشتن موانع اداری عظیم از سر راه آنها و پرداخت وامهای طول المدت، الزامی خواهد بود.

استالین وظایف حزب و خلق را بطور واضح و مشخص تعیین کرد. وی گفت: «ما ۵۰ ــ۱۰۰ سال از کشورهای پیشرفته، عقب مانده ایم. ما باید این فاصله را در عرض ده سال طی کنیم. یا این کار را می کنیم یا ما را در هم خواهند شکست».

یا آن، یا این... واقعا راه دیگری «وجود ندارد». این بدیل دقیق، هم مردم شوروی را متقاعد ساخت و الهام بخشید، هم آنها را به سوی انجام شاهکارهای بزرگ سوق داد؛ هر کار روشنگرانۀ قوی بر آنها تأثیر گذاشت. بخصوص اینکه، در برابر خطر رو به افزایش تجاوز فاشیسم، وظایف تعیین شده از سوی استالین در واقعیت، با مسئلۀ بقاء ملی- دولتی اتحاد شوروی منطبق بود. به همین جهت، سالهای اولین برنامه پنج ساله، نه فقط با سازندگی در مقیاس عظیم، احداث سادۀ کارخانه ها و شهرهای جدید، نیروگاههای برق و راههای آهن همراه بود، بلکه، بیانگر شور و اشتیاق بی نمونه و بی نظیر در تاریخ، برای ساخت جامعۀ نوین سوسیالیستی و پذیرش اهداف تعیین شده بعنوان کار عمومی خود نیز محسوب می شد.
سرچشمۀ این شور و اشتیاق را هر کسی که کار جمعی آگاهانه بنام وظیفۀ عمومی  را منبع الهام نمی داند؛ هر کسی که، نمی تواند هیچ تصوری از آزادی کار و سرور انسانی حاصل از آن داشته باشد؛ هر کسی که حتی یک بار هم قدرت عظیم مردم متحد بی هراس از هر مانعی را، احساس نکرده باشد، هیچگاه درک نمی کند.

...

اهمیت بزرگ کار الهامبخش، در هم شکنندۀ تصورات در بارۀ محدودیت امکانات را، استالین بسیار ارزشمند می شمرد. همانطور که او ارزیابی می کرد:
«کنش وری و ملایمت، اشتیاق  و ابتکار میلیونها کارگر و دهقان، توسعۀ نیروی عظیم انرژی همراه با کمکهای مهندسی- فنی و هم در سایۀ مسابقات و پیشقدمی در کارهای سوسیالیستی»، نیروی اصلی پیروزیهای تاریخی در جبهۀ کار بودند. نباید هیچ تردیدی بخود راه داد که، بدون وجود این شرایط ، ما نمی توانستیم حتی یک گام به پیش برداریم».

میزان جوابگوئی کادرهای حزبی به سطح نوینی ارتقاء داده شد. استالین در پلنوم نوامبر سال ۱۹۲۸ کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی(بلشویک) گفت:
«این حماقت است اگر خود را با این مسئله تسکین بدهیم که، عقب ماندگی کشورمان به ما مربوط نیست و از گذشته  به ما به ارث رسیده است، به همین خاطر ما نمی توانیم و نباید در قبال آن پاسخگو باشیم... خیر! حال که ما به حاکمیت رسیده ایم و مسئولیت دگرگون سازی کشور را بر پایۀ سوسیالیسم تقبل کرده ایم، ما مسئولیت داریم و باید جوابگوی هر چیزی، چه خوب و چه بد، باشیم».

پانزدهمین کنگرۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی(بلشویک) را که در آن دستورالعملهای تنظیم شده برای اولین برنامۀ پنج ساله توسعه اقتصاد ملی تصویب گردید، می توان آغاز باز خوانی تغییرات عمیق در کشور شمرد. با در نظر گرفتن حلقۀ محاصرۀ سرمایه داری در اطراف، عرصه های زود توسعه یابنده را که، توان دفاعی و قوام اقتصادی کشور را در زمان جنگ تأمین می کردند، در رأس همۀ اهداف مندرج در دستورالعملها قرار دادند. ولیکن، بموازات اینها، اهمیت بزرگی به بهینه سازی آهنگ رشد داده می شد. از جمله، در تصمیمات کنگره گفته می شود: «در اینجا نباید بر مبنای حد اکثر آهنگ رشد در سالهای نزدیک آتی یا چند سال نتیجه گیری کرد، بلکه، باید بر پایۀ چنان تعادل عناصر اقتصد ملی که، بتواند سریع ترین آهنگ رشد طولانی مدت را تأمین نماید، حرکت کرد».

برنامه های اولین پنج ساله را مطبوعات بورژوائی آن سالها «هذیان گوئی» و «وهم و خیال» نامیدند. اما او، همچنانکه معلوم است، در مجموع  بطور قابل ملاحظه ای تحقق یافت.
اتفاقی نبود که، گزارش وسیع استالین به پلنوم مشترک کمیتۀ مرکزی و کمیسیون مرکزی نظارت حزب کمونیست اتحاد شوروی در ماه ژانویۀ سال ۱۹۲۳ در رابطه با نتایج اولین برنامۀ پنج ساله، از بخش مربوط به اهمیت بین المللی اجرای موفقیت آمیز برنامۀ پنج ساله آغاز شد. با درک اجتناب ناپذیری تصادم جدید با قدرتهای امپریالیستی، استالین دو باره در بارۀ بدیل طاقت فرسا یادآوری کرده و می گوید: «جنگ شقاوت است و آن بیرحمانه این سؤال را مطرح می سازد: یا هلاکت و یا تحرک بیشتر برای رسیدن به کشورهای پیشرفته».

نتایج پنج ساله موجب انشقاق اذهان اجتماعی در کشورهای سرمایه داری گردید. بعضی ها تاکید کردند که، برنامۀ پنج ساله با شکست کامل مواجه شده و بلشویکها در لبۀ پرتگاه قرار گرفته اند. دیگران، واقع بینانه تربه مسئله نگاه می کردند و، همانطور که استالین در این بارۀ آنها گفت، «برعکس، حداقل تأئید نمودند که بلشویکها انسانهای نامطلوبی هستند... کار آنها به سختی پیش می رود ولی آنها مجبورند به اهداف خود برسند». این فقط یک معنی دارد: و آن یعنی؛ روسیه را بحساب آوردند.و علاوه بر آن، نظریات مخالفان روسیه و سوسیال- دمکراتهای غربی در بارۀ غیر ممکن بودن ساختن سوسیالیسم در یک کشور جداگانۀ تصرف شده، کاملا شکست خورد.
در سالهای برنامه های پنج ساله اول قدرت صنعتی اتحاد شوروی دو برابر افزایش یافت. در این زمینه، صنایع سنگین جایگاه نخست را بخود اختصاص داد.
در کشور سالانه 600 مؤسسۀ تولیدی راه اندازی می شد که در زمان خود، بهترین کارخانه های مطابق با معیارهای (استانداردهای) جهانی شمرده می شدند.

...

از آغاز سالهای چهل، شاخص باسوادی مردم به رقم بیش از ۸۰ درصد افزایش یافت. صدها هزار انسان جوان، برخاسته از میان طبقۀ کارگر و دهقانان، از مرکز آموزش عالی و تکنیکومها فارغ التحصیل شدند. جامعۀ روشنفکری جدید شوروی به عرصه رسید.

مردم در پاسخ به پیام استالینی: «بخوانید، دندان به هم بفشارید، بدون ترس از اینکه، دشمنان، بیسوادی و عقب ماندگی ما را به استهزاء بگیرند»، به تحصیل مشغول شدند. اگر در سال تحصیلی ۱۹۲۹-۱۹۲۸ در مدارس ابتدائی و متوسطه ٦/۱۲ میلیون نفر به تحصیل اشتغال داشتند، این رقم در سال تحصیلی ۱۹۳۷- ۱۹۳٦ به ۸/۲۸ میلیون نفر رسید. سهم مدارس متوسطه از این تعداد دانش آموز، بین ۵/۲۹ تا ٦۲ درصد بود. تعداد مشغولان تحصیل در مراکز آموزش تخصصی  متوسطه از ۲٦۰ هزار نفر به ۷۷۰ هزار نفر و در مدارس عالی از ۱۷۷ هزار نفر به ۵٤۲ هزار نفر افزایش یافت.

ارتقاء میزان باسوادی عمومی در روستاها و سازماندهی نظام تحصیلی ملی برای تمام مراحل تحصیلی، بعنوان مهمترین پیش شرط  اجرای برنامه های عظیم ملی- اقتصادی شمرده می شد.

استالین موضوع را چنین مطرح کرد: «اینک ما به... متخصصان در بخش فلزات، نساجی، سوخت، شیمی، اقتصاد روستائی، حمل و نقل، حسابداری و غیره و غیره نیاز داریم. ما به گروههای کامل، صدها و هزاران کادر جدید محتاجیم که با قدرت به عرصه های مختلف دانش مسلط  باشند. بدون اینها، هیچ صحبتی از آهنگ سریع سازندگی سوسیالیستی در کشور ما، نمی تواند در میان باشد».

اهمیت بسیار بزرگی به دانش فنی زحمتکشان و آموزش در روند تولید داده می شد. شعار «کادرهای مسلط به دانش فنی، هر مشکلی را حل میکنند»، همآهنگی با نیازهای عینی اقتصادی طرح شد. در آغاز پنج سالۀ دوم، جنبش توده ای کارگری به سوی کسب حداقل دانش فنی روی آورد و در سال ۱۹۳۵ سیستم امتحان دولتی- فنی به اجرا در آمد. همۀ اینها تأثیر بسیار مثبتی بر افزایش بهره وری کار مولد و بهبودی کیفیت محصولات تولیدی گذاشت.

شرایط دسترسی هر کسی به ثروتهای فرهنگی فراهم شد، تئاترهای جدید تأسیس گردیدند، موزه ها و البته کتابخانه ها هم افتتاح شدند. شمار آنها که تا انقلاب ۵/۱۲ هزار واحد بود تا سال ۱۹۳۷، به ۷۰ هزار واحد افزایش یافت. رقم کتابها در کتابخانه های عمومی با احتساب افزایش تقریبا ٤۰ میلیون نسخه در دورۀ پنج ساله، در همان سال به ۱۲۷ میلیون نسخه رسید. اتحاد شوروی به کتابخوان ترین کشور جهان تبدیل شد.

امروز چه می توان گفت غیر از آنکه، هیچ چیزی را نمی توان با آثار بزرگ خلق شده در دورۀ استالین، بویژه، با آثار ادبی و سینمائی در یک ردیف قرار داد. از برکت تأثیر دائمی استالین به همۀ عرصه های هنری و فرهنگی، توجه خاصی به خلق سیمای قهرمانانۀ معاصران که، همۀ ویژگی های زمان را در خود جمع کرده، تجارب سازندگی سوسیالیستی و همچنین تمثال تاریخی پیشینیان شهیر ما را منعکس ساخته، میهن پرستی، شجاعت و دیگر کیفیتهای عالی انسانی را مجسم می نمود، مبذول گردید. متاسفانه، بسیاری از این عرصه ها اینک در اثر ارزیابیهای سطحی نا آشنایان با دنیای هنر، به ابتذال کشیده شده است.

صرفنظر از خرابکاریهای سنگین در دورۀ تعاونی کردن، دهقان روسی از نو زاده شده و سر پا ایستاد. تعاونیهای دهقانی تنها در سالهای دومین برنامهء پنج ساله، بیش از ۵۰۰ هزار تراکتور، در حدود ۱۲٤ هزار دستگاه کمباین و بیش از ۱٤۰ هزار دستگاه کامیون دریافت کردند و در حدود پنج میلیون روستائی تخصص فنی فراگرفت. مردم روستائی وقت آزاد یعنی، امکان بیشتر برای آموختن، ارتقاء سطح فرهنگ خود و مشغول شدن به کارهای اجتماعی بدست آوردند. از اواسط سالهای سی، افزایش حقوقها به امری عادی تبدیل گردید و تمام نیازمندیهای مردم به مواد غذائی بطور کامل برآورده شد.
گذشت آن زمان که، دنیای غرب روسیۀ نیمه باسواد و ویران شده در اثر جنگهای داخلی را بمثابه شیء مضر از بین بردنی می دید. در حالیکه در سال ۱۹۲۹ ما تراکتور، هواپیما و تانک در حد لازم نداشتیم، اما اتحاد شوروی سال ۱۹٤۱ را با پیشرفته ترین تسلیحات استقبال کرد. در آستانۀ جنگ، ما دیگر بنیانهای بسیار قدرتمند مادی – فنی را در اختیار داشتیم که، بحدی پویا توسعه یافته بود که، در سالهای چهل اروپا را پشت سر گذاشتیم.
اما اصل مسئله این است که، نسل کاملی از شهروندان پرورش یافت که آمادۀ فداکاری و از خودگذشتگی در راه دفاع از شرف، آزادی و استقلال میهن و در راه تأمین پیروزی بر فاشیسم، سیاه ترین و خشن ترین نیرو در تاریخ جهان بود.
تصویب قانون اساسی اتحاد شوروی در سال ۱۹۳٦ و با جمع بندی نتایج این پروسۀ سازندگی، حقوق سوسیالیستی بی سابقه در تاریخ؛ حق کار، حق استراحت، حق تحصیلات عالی، حق تأمین مالی در دوران پیری را اعلام کرد. هیچ وقت و در هیچ کجا هیچ سندی در دفاع  از چنین حقوقی تصویب و اعلام نشده است.

...

آهنگ سریع صنعتی کردن کشور موجب رشد روزافزون پرولتاریای صنعتی که، باید خواروبار مورد نیاز آن تأمین می شد. برای کشور، ورود به دورۀ واقعا جدید، داشتن ذخایر مطمئن نان ضروری بود. در اواخر سالهای بیست، استالین چهار شرط  ضروری را بطور مشخص معین کرد: ۱) ما از تجاوز نظامی تضمین نیستیم؛ ۲) ما در مقابل وخیم شدن بازار نان تضمین نیستیم؛ ۳) ما در مقابل کمبود گندم تضمین نیستیم؛ ٤) داشتن ذخیره صدور نان برای ما ضرورت مطلق دارد.

در پایان سالهای بیست برای استالین و همفکران او مشخص شد که، سیاست اقتصادی جدید در تقابل با نیازهای کشور قرار گرفته است. رویگردانی رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی از سیاست اقتصادی جدید(NEP) و ترد آن، با استقبال اکثریت اعضای حزب و طبقۀ کارگر مواجه شد. زیرا، بحران ناشی از سیاست اقتصادی جدید که، به مشکلات بزرگ خواروبار در سالهای ۱۹۲۸- ۱۹۲۷ منجر گردید، در مقابل چشم شان بود. میزان غله در کشور در مقایسه با میزان دورۀ آغاز جنگ، تا دو برابر و صدور آن، تا ۲۰ برابر کاهش یافت. پس از همۀ تجاربی که، روسیه در سالهای جنگ اول جهانی، پس از انقلاب و جنگهای داخلی اندوخته بود، مردم به سوی اقتصاد طبیعی روی آوردند و فقط در حد تأمین نیاز خود، نان تولید می کردند.

هرچه بیشتر روشن شد که، با کمک نیروی فردی و سطح بیش از حد پائین تجهیزات فنی کشاورزی و همچنین موقعیت نامساعد و مخاطره آمیز مناطق کشاورزی، نمی توان نان کشور را تأمین کرد. اوضاع زمانی وخیم تر شد که، در نتیجۀ انقلاب اکتبر، گذار از اقتصاد بزرگ مالکی و بزرگ کولاکی که بیشترین سهم را در تأمین غله کشورداشتند، به اقتصاد کوچک و متوسط دهقانی، تبدیل گردید. بجای ۱٦-۱۵ میلیون واحد کشاورزی انفرادی موجود در کشور تا جنگ جهانی اول، رقم آنها به ۲۵- ۲٤ میلیون واحد رسید.

در عین حال، حاصل بخشی در کالخوزها و سافخوزها بطور قابل ملاحظه ای بالاتر (در ابتدای تعاونی کردن ۳۰- ۱۵ درصد) از واحدهای کشورزی متوسط در کشور بود. صنعتی کردن تعاونی ها با آهنگ سریعی به اجرا گذاشته می شد. مثلا، اگر در سالهای ۱۹۲۸- ۱۹۲۷ کارخانه ها ۳/۱ هزار دستگاه تراکتور تولید می کردند، میزان تولید آنها در سالهای ۱۹۳۰- ۱۹۲۹ به بیش از ۹ هزار دستگاه افزایش یافت.

استالین حتی در سال ۱۹۱۳ گفت: «سرنوشت و ”آزادی“ ما با حل مسئلۀ زمین در روسیه مرتبط است». این مثال، مسئلۀ قدیمی روسیه بود که تصور تودۀ اصلی جمعیت کشور ــ دهقانان زحمتکش ــ از عدالت اجتماعی بر مبنای آن شکل گرفته بود. انقلاب اکتبر این مسئله را با اجرای شعار لنینی «زمین به دهقانان!» حل کرد و آنها را از زیر یوغ بندگی ملاکان آزاد ساخت.  گذار استالین به سیاست تعاونی کردن فراگیر بمعنی پیچ تندی بود در جهت تأمین نه تنها رشد جهشی تولیدات روستائی، حتی بمفهوم سازماندهی مناسبات اجتماعی کیفیتا نوین در روستا به حساب می آمد.
همانطور که می دانیم، نه شعار ترک نشدۀ «ثروتمند شوید!» که از سوی بوخارین به میان دهقانان برده شد و نه سیاست «تحلیل رفتن کولاکها در سوسیالیسم»، مشکل خواروبار را حل نکرد. همانطور هم، امروز «افسانۀ» تبدیل کالخوزها و سافخوزها به مؤسسات بزرگ خصوصی بدون آماده سازی پایه های آن، هیچ کمکی به روستا نکرد.

استالین ضمن ارزیابی از مواضع مشهور به «گرایش به راست» بوخارین و همفکران او در حزب، در پلنوم به چنین نتیجه گیری رسید که: «با توسعهءکشاورزی صنعتی، می توان اقتصاد دهقانی را بازسازی کرد». «برنامۀ بوخارین» را استالین مقابله با برنامۀ انقلابی دگرگون سازی کشور که، تجدید تجهیز صنایع و مؤسسات کشاورزی را در نظر داشت، ارزیابی کرد. تعاونی کردن مؤسسات کشاورزی، درست بر این مبنا می بایست انجام می پذیرفت.

آیا علتی غیر از برتری کار جمعی و استفادۀ مشترک از تکنولوژی، علت اجتماعی دیگری هم برای تعاونی کردن وجود داشت؟ قطعا نه. این، در وهلهء اول خواستهء فقیرترین لایهء دهقانان بود. این، پایبندی به سنت آبشین های باستانی روسی بود که، تا انقلاب، صرفنظر از اصلاحات استولیپینی منجر به انشقاق در میان جمعیت روستائی کشور، به حیات خود ادامه می دادند.


لنین با تأکید بر اینکه، «مسئلۀ اصلاح تولید خرده کالائی یکی از سخت ترین مشکلات سازندگی سوسیالیستی به شمار می رود»، گفت: «به کمک مؤسسات کوچک نمی توان نیازمندیها را بر طرف کرد»،.
تقریبا همهء حوادث نیمهء دوم سالهای بیست- سی، از جمله، تعاونی کردن را، مخالفان استالین، بعنوان یک قاعده، تنها با ارادۀ او توضیح می دادند. اما مقالهء « سرگیجه گرفتن از پیروزی » او در تقبیح زیاده روی در جنبش کالخوزی را، آنها استثنائا بعنوان پوششی برای انحراف توجه جامعه از فشار برنامه ریزی شده برعلیه دهقانان ارزیابی می کردند. لیکن، مشکل بتوان تمام رویدادهای آن وقت را با چنین درکی توضیح داد.

کالخوزها و سافخوزها را استالین بخاطر انجام آزمایشات در روی اندام زندۀ روسیه تشکیل نداد. لازم بود از تمایلاتی که، در اقتصاد کشاورزی شکل گرفته و کشور را با خطر بازگشت به عقب تهدید می نمود، عبور کرد. علاوه بر آن، باید امنیت خواروبار بمثابه یکی از عوامل اصلی پیروزی بر فاشیسم، تأمین می شد.
قابلیت عرضۀ عالی محصولات کالخوزی- سافخوزی مبنای امنیت خوارو باری بود. تقریبا در طول چند ماه تا آغاز جنگ دوم جهانی استالین متذکر شد که، دقیقا این وضعیت «اهمیت بزرگی در تأمین کشور داشت. دقیقا راز این امر، که کشور ما توانست براحتی و بسرعت مشکل تأمین غلات، مسئلهء تأمین شایستهء کشور بزرگ با غلات را حل نماید، در این ویژگی کالخوزها و سافخوزها نهفته است». همانطور که می دانیم، مسئله ای که برای روسیه اهمیت حیاتی داشت، برعکس تصور، نه بسیار «راحت»، ولی، حل شد.

و بالآخره، استالین اهمیت بسیار زیادی به جنبهء اجتماعی قائل بود و همچون لنین، «کالخوزها را تنها وسیلهء دهقانان برای غلبه بر نیازمندیها و تاریکیها» ارزیابی می کرد.دقیقا روی همهء اقدامات لازم برای تعاونی کردن فکر شده بود.

در جریان آن، مسئلهء گسترش سازندگی کالخوزها و سافخوزها، بنگاههای استعمال جمعی متعاهدی (موسسات قراردادی، که فعالیت تعاونیها را همآهنگ می کردند. م.) و مراکز فنی- تراکتوری بعنوان وسیلۀ برقراری زنجیرۀ تولیدی بین صنایع و مؤسسات کشاورزی مطرح گردید. در چنین صورتی، بکار گیری اقدامات اضطراری موقتی، به پشتوانۀ حمایت اجتماعی تودۀ دهقانان میان حال و تهیدست جایز شمرده می شد و این، ابزار اصلی عبور از مقاومت بزرگ مالکی و پس گرفتن مازاد نان از آن بود. همچنین، پیش بردن کار، بدون وارد کردن نان و اندوختن ارز برای توسعۀ صنایع ضرورت داشت. ضمن اینکه، گذاشتن تدریجی مزارع کشاورزی انفرادی دهقانان میان حال و فقیر به روی ریل مؤسسات تعاونی عظیم هم، در نظر گرفته شده بود.
به هر حال برای دستیابی به همۀ اینها، برنامۀ استالینی، تقویت قابل توجه توسعۀ صنایع ذوب آهن، شیمیائی، ماشین سازی، کارخانه های تراکتور سازی و کارخانه های سازندۀ ماشینهای کشاورزی را پیش بینی می کرد. استالین بر این باور بود که، بدون این، حل مشکل غله ممکن نیست و با همین نتیجه گیری که دگرگونی کشاورزی ممکن نیست، گفت: «توسعۀ سریع صنایع ما، کلید دگرگونی کشاورزی به حساب می آید».

با تشکیل شبکۀ بنگاههای ماشینی- تراکتوری، در یک فاصله زمانی کوتاهی بالاترین میزان تمرکز، بیشترین استفادۀ مفید و نگهداری ماشینهای کشاورزی حاصل شد. در سال ۱۹۳۸ بیش از ۹۳ درصد امور کاشت و داشت و برداشت در اراضی کالخوزها با کمک تجهیزات بنگاههای ماشینی- تراکتوری انجام می شد. آنها به سازمانهای اصلی دولتی در روستاها تبدیل شدند، و از طریق آنها، هم ترقی تکنیکی حاصل شد و هم علوم اقتصاد روستائی تعمیق یافت. چون محاسبات بین مؤسسات و بنگاههای ماشینی- تراکتوری بطور طبیعی (مبادله ای) انجام می شد، بنگاهها نقش حلقۀ رابط بین روستا و شهر را ایفاء می کردند. بدین ترتیب، آنها محصولات غذائی و مواد خام کشاورزی را به شهر می رساندند و از شهر تکنولوژی و تجهیزات به روستا می بردند. بنگاههای ماشینی- تراکتوری نقش ویژه ای در زمان جنگ در تدارک حداکثر محصولات کشاورزی ایفاء کردند.

در سالهای پس از جنگ، با اشتباه شمردن نظر برخی اقتصاددانان در بارۀ  ضرورت فروش مراکز ماشینی- تراکتوری به کالخوزها، استالین در اثر خود با عنوان «مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد شوروی» نشان داد که، «در این صورت کالخوزهائی که فقط بعد از شش- هشت سال تأدیه خواهند کرد، متضرر خواهند شد». زمان حقانیت او را ثابت کرد. با فروش مراکز ماشینی- تراکتوری به کالخوزها در دورۀ خروشچوف، بسیاری از آنها چنان زیانی متحمل شدند که، بعدها هم نتوانستند آن را جبران کنند.

ضمن بررسی در بارۀ انتخاب راه دگرگون سازی روستا در سالهای رهبری استالین، در این مورد که، تعاونی کردن را به کشاورزی اهداء کرد، شنیدن نظر اقتصاددانان بزرگ غرب که «نوسازان» ما بسیار علاقمندانه به آنها استناد می کنند، بسیار جالب توجه است».


بلی، و. و. لئونتیوف(V. V. Leontyev)، پرفسور دانشگاه هاروارد، برندۀ جایزۀ اقتصادی نوبل بر این باور است که، آهنگ بسیار بالای رشد اقتصادی، که در سالهای سی آغاز و در سالهای پنجاه و هفتاد هم ادامه یافت، بسیار حیرت انگیز بود. اگر چه بعدها، در سالهای هشتاد، دلیل اصلی افت آنها، «اعمال مدیریت بسیار ناکارآمد و ولنگارانه از سوی واحدهای مستقل تولیدی» بود (تأکید از من است. گ. ز.).

بدین ترتیب، لئونتیوف مشکل را نه در شیوه های سازماندهی تولید محصولات کشاورزی، بلکه، در مدیریت آنها می بیند. یعنی در آن که، هجوم آورندگان نادان به سوی قدرت در اواخر سالهای هشتاد – اوایل سالهای نود، با عقب راندن اداره کنندگان فوق متخصص و «مدیران سرخ» به هیچ وجه نمی توانستند جای خالی آنها را پر کنند. به عقیدۀ لئونتیوف، اقتصاد منحصر بفرد ساخته شده در بخشی از کرۀ زمین، در تمام مشخصه ها، شکل تعاونی سازماندهی تولید کشاورزی را از دست می دهد.

اقتصاددان دانشگاه هاروارد، برندۀ جایزۀ اقتصادی نوبل، ج. ک. هلبریت(Helbrite)، در سال ۱۹۹۰ چنین گفت: «زمانی که شکستن ساختار فئودالی روسیهء تزاری از راه تقسیم اراضی گرفتن حاکمیت و توزیع درآمد ضروری بود، سوسیالیسم به موفقیتهای قابل توجهی دست یافت. زمانی که کشور صنعتی کردن عظیم ساختاری؛ احداث کارخانه های ذوب آهن، سیستم الکتروفیکاسیون، شبکۀ حمل و نقل، صنایع سوخت را آغاز کرد، آن وقت، بی تردید، سیستم برنامه ریزی، دستورالعملهای صادره از وزارتخانه یا ادارۀ برنامه ریزی دولتی، دو باره بسیار مؤثر واقع شدند. بالاخره، دقیقا بدین ترتیب هم ابرقدرت صنعتی ساخته شده است...

من کالخوزها و سافخوزهای اتحاد شوروی را مورد مطالعه قرار دادم و در اینجا دو مسئله زیر تعجب مرا برمی انگیخت: اولا- زندگی در آنجا از بسیاری جهات، راحت تر و ساده تر از زندگی یک صاحب کار خانوادگی سخت کوش در آمریکاست(تأکید از من است. گ. ز.). ثانیا- شمار بسیار زیاد کارکنان بوروکرات که، برای کالخوزها دستورالعمل صادر می کنند، برای من تعجب آور است».

همانطور که می بینیم، باز هم به ثمربخش بودن سیستم سوسیالیستی اقتصاد اعتراف می شود، اما کمبودهای آن علل ذهنی دارد و به عرصۀ مدیریت برمی گردد.
آنچه که به مسئلۀ «کارکنان بسیار زیاد بوروکرات» مربوط می شود، تعداد کارکنان روسیۀ در حال احتضار «دمکرات» کنونی، نسبت به تعداد بوروکراتهای اتحاد شوروی، دو برابرافزایش یافته است.
توجه کنید که، یک متخصص بزرگ دارای شهرت جهانی هم تأئید می کند که، زندگی اعضای تعاونی های شوروی «راحت تر و ساده تر» از زندگی یک فرمر(Farmer) آمریکائی است. به هر حال، برای درک این  مدعا، به آن سوی اقیانوس رفتن لازم نیست. این برتری برای هرکسی روشن است. بالاتر از آن، مردم هم امکان کار کردن، هم استراحت و هم تحصیل بدست آوردند. بعدها در دورۀ حاکمیت شوروی حتی بمنظور ادامه تحصیل کارگران جوان روستا، امتیازاتی برای ورود بدون کنکور به مراکز عالی تحصیلی در نظر گرفته شد. چشم انداز زندگی دهقانان جوان بحد غیر قابل مقایسه ای فراختر گردید.

اضافه کنیم، پرفسور آ. زینویوف که  پیشتر ما در بارۀ چگونگی مناسبات وی با حاکمیت شوروی اشاره کردیم، نیز خاستگاه دهقانی داشت. او بخاطر می آورد که مادرش برغم تحمل همۀ سختی های دورۀ تعاونی کردن، با حس احترام از آن دوره و از اینکه تعاونی کردن چشم اندازی را در مقابل فرزندان او باز کرد که، پیشتر رؤیا بود وغیرقابل تصور. یکی از پسرانش به درجه پرفسوری رسید، دیگری، مدیر کارخانه بود، سومی، سرهنگ و سه فرزند دیگرش هم مهندس بودند. این، نمونۀ سرنوشت میلیونها خانوادۀ روس بود که از راه بی آینده و شیوۀ زندگی سخت در روستاهای پیشین آزاد شدند.
هر کسی که بلندتر از همه از «بردگی تاریخی» دهقان روس فریاد بر می آورد، بد نیست اگر به اطراف خود نگاه کرده و بیاندیشد که، امروز با تخریب مؤسسات ایجاد شده بوسیلۀ استالین در روستاها، چه بلائی بر سر دهقان آورده اند. اگر امروز دهقانی در روی زمین کار می کند، در اکثر موارد او، در شرایط وابستگی فئودالی به مالک آن و کارفرمای خود قرار دارد. آنچه که پیشتر بنام بازار کالخوزی نامیده می شد، امروز به زیر سلطۀ باندهای جنایتکار و مهاجران در آمده است، که قیمتها را دیکته می کنند و هر کسی را که مثل سابق نان تولید می کنند و دام پرورش می دهد، بحساب پولهای کلان بادآورده به زیر سلطۀ خود در می آورند. غالبا چنین وضعیت دهقانان، یگانه وسیلۀ ممکن برای ادامۀ موجودیت بحساب می آید. در حال حاضر در شهر هم برای دهقان معاصر کاری وجود ندارد. بیرون رفتن از این دایرۀ جهنمی تقریبا ممکن نیست. بطوریکه فرزند دهقان عملا از امکان کسب تحصیل برای «وارد شدن به جمع مردم» محروم شده است.  

 
< قبل   بعد >
همبســتگی با فلسطیــــن
همبســتگی با فلسطیــــن
انتشارات عدالت
ورودی کاربران






ثبت نام در سیستم کاربری امکان درج واکنش شما نسبت به مطالب تارنگاشت عدالت را فراهم میکند.
کارتهای دیجیتال عدالت
مطالب دریافتی
مطا لب برگزیده

 

  •  عدالت اجتماعی بخشی جدايی ناپذير از حقوق بشر است!

  • سياست تعديل اقتصادی مغاير منافع زحمتکشان و امنيت ملی است!

  • آزادی زندانيان سياسی؛  آزادی احزاب سياسی، سنديکاهای کارگری و سازمان های صنفی و توده ای!

 

© 2002-2007 تارنگاشت عدالت