Site name  
 
 
 
مطا لب تحریریه
اخیرا منتشر شد
«توفان» در شوره‌زار
S o l i d n e t . o r g
Solidnet.org
باز انتشار
بازگشت ويروس قديمی اپورتونيسم راست چاپ پست الكترونيكي
 ۱۸ اسفند ۱۳۸۸

گرچه واژه‌های مارکسيستی- لنينيستی در ميان رهبری بالای حزب ما از مُد افتاده اند، اما اگر کسی ‏بخواهد پديده‌های معاصر را از يک نقطه نظر کمونيستی تحليل کند، از بکار گرفتن زبان دقيق، علم‌گريزی ‏نيست. چنان کاری به اين می‌ماند که بدون استفاده از کلماتی مانند نيرو و ماده از فيزيک نيوتونی بحث ‏شود.‏ به طور کلی، اپورتونيسم راست يعنی قربانی کردن اصول برای منافع کوتاه‌مدت. اپورتونيسم راست آمادگی ‏زياده از حد برای سازش با طبقه سرمايه‌دار با هزينه کردن از طبقه کارگر، «همراهی کردن» با نظام ‏سرمايه‌داری، «حرکت با جريان» و فعاليت برای تغييرات کوچک در حاشيه به جای فعاليت برای تغيير ‏اساسی است. اپورتونيسم راست از نزديک با مفهوم رفرميسم در ارتباط است. ابتلای حزب ما به اپورتونيسم راست از چند طريق خود را نشان می‌دهد، که برجسته‌ترين آن عدم تکيه بر ‏مبارزۀ طبقاتی است. شکست دادن اين گرايش قهقرايی در درون حزب ما يک وظيفه مطلقاً اساسی است. بدون شکست آن، ‏مبارزه پيروزمند برای سوسياليسم نمی‌تواند وجود داشته باشد.

 

تارنگاشت عدالت


منبع: سايت حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا ‏
نويسنده: مارک اندرسون
برگردان: ع. سهند

توضيح مترجم: مطلب زير، از سلسله بحث‌های پيش از کنگره حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا است، ‏که در اختيار خوانندگان گرامی قرار می‌گيرد.*

‏***

گرچه واژه‌های مارکسيستی- لنينيستی در ميان رهبری بالای حزب ما از مُد افتاده اند، اما اگر کسی ‏بخواهد پديده‌های معاصر را از يک نقطه نظر کمونيستی تحليل کند، از بکار گرفتن زبان دقيق، علم‌گريزی ‏نيست. چنان کاری به اين می‌ماند که بدون استفاده از کلماتی مانند نيرو و ماده از فيزيک نيوتونی بحث ‏شود.‏

چندين سال است که حزب ما از تأثيرات ويرانگر آن چيزی که مارکس، لنين و ديگر مارکسيست‌ها ‏اپورتونيسم، به ويژه اپورتونيسم راست ناميده اند، رنج می‌برد. اين کار از سوی آن‌ها اَنگ زدن نبود، بلکه ‏بالعکس تلاش برای تعريف پديده تاريخی معينی بود که تا به امروز دوام آورده است.

گاس هال، صدر پيشين حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا در سال ۱٩٧٩ در مقاله‌ای بنام «اپورتونيسم: ‏ميکرب ويرانگر»، اپورتونيسم راست را به عنوان «يک همسازی غيرضروری و غيراصولی و نهايتاً تسليم در ‏برابر دشمن» تعريف کرد. «اپورتونيسم راست قربانی کردن مناقع بلندمدت و بنيادی‌تر طبقه کارگر و مردم در ‏پوشش گرفتن امتيازات پيرامون برخی موضوعات است.»‏

او اپورتونيسم را يک «ويروس» عود کننده، يک «ميکرب قديمی» ناميد که حزب، که تحت محاصره فشارهای ‏بورژوازی قرار دارد، بايد پيوسته در مقابل آن هشيار باشد.‏

به طور کلی، اپورتونيسم راست يعنی قربانی کردن اصول برای منافع کوتاه‌مدت. اپورتونيسم راست آمادگی ‏زياده از حد برای سازش با طبقه سرمايه‌دار با هزينه کردن از طبقه کارگر، «همراهی کردن» با نظام ‏سرمايه‌داری، «حرکت با جريان» و فعاليت برای تغييرات کوچک در حاشيه به جای فعاليت برای تغيير ‏اساسی است. اپورتونيسم راست از نزديک با مفهوم رفرميسم در ارتباط است.‏

نوع «چپ» اپورتونيسم با لفاظی‌های سکتاريستی دورافتاده از جهان واقعی مشخص می‌شود، که تأثير ‏عينی آن دايمی کردن نظم موجود است، درست همان کاری که نوع راست آن می‌کند.‏

از نظر تاريخی، اپورتونيسم راست خطر عمده در درون حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا بوده است. در ‏افراطی‌ترين شکل آن، در دهه ۱٩۴۰ تحت رهبری «ارل براودر» ‏Earl Browder‏ به انحلال حزب انجاميد. در ‏‏۱٩٩۱ نيز، موقعی که فراکسيون اپورتونيستی راست سعی کرد رهبری حزب را به دست آورد و آن را به يک ‏انجمن رفرميستی، سوسيال دمکرات مبدل کند، باعث تفرقه بدی در حزب شد.‏

ابتلای حزب ما به اپورتونيسم راست از چند طريق خود را نشان می‌دهد، که برجسته‌ترين آن عدم تکيه بر ‏مبارزۀ طبقاتی است.‏

به عنوان نمونه، به جای کمک به طبقه کارگر برای شناختن اين‌که منافع آن به طور آشتی‌ناپذيری مخالف ‏طبقه سرمايه‌داری انحصاری است، و بر آن اساس مبارزه را سازماندهی کند، گرايش اپورتونيستی راست ‏اتحاد همه با هم عليه محافظه‌کاران سياسی در يک «نبرد» غيرطبقاتی «برای دمکراسی» را تبليغ می‌کند.‏

اپورتونيسم راست، تاکيد استراتژيک را- به ويژه در عرصه انتخاباتی، تا زمانی که محافظه‌کاران يا «راست افراطی» شکست قاطع بخورند- بر حمايت از عناصر ليبرال‌تر يا «فرزانه» طبقه سرمايه‌دار حاکم، به عنوان ‏شر کم‌تر، قرار می‌دهد. اما اين‌که منظور از شکست قاطع چيست، هرگز توضيح داده نمی‌شود. حتا اکنون، ‏با يک رييس‌حمهور از حزب دمکرات و با اکثريت قوی دمکرات‌ها در کنگره، مبلغين اين رويکرد اصرار بر ادامه آن ‏دارند.‏

اين گرايش، برای توجيه موضع خود به تئوری جبهه مردمی عليه فاشيسم گئورگی ديميرف در دهه ۱٩۳۰، ‏و موضعی که براساس آن از طرف رهبران حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا در اوايل دهه ۱٩٨۰، زمانی ‏که رونالد ريگان به قدرت رسيد، اتخاذ شد. اما اين گرايش سريعاً خاطرنشان می‌شود که ما امروز فاشيسم ‏نداريم، و ظهور آن هم قريب‌الوقوع نيست.‏

در عمل، اين تئوری «همۀ طبقات با هم» بدين معنی است که حزب از نقد متحدان احتمالی خود از طبقه ‏سرمايه‌دار اجتناب می‌کند، انتقاد خود از انحصارات بزرگ را خاموش می‌کند (يعنی از طرح خواست ملی ‏کردن آن‌ها اجتناب می‌کند)، در باره اهميت اختلافات در درون طبقه حاکم غلو می‌کند، و مفاهيم اساسی ‏مارکسيستی مانند ماهيت طبقاتی حکومت سرمايه‌داری را ناديده می‌گيرد.‏

يک نتيجه اين رويکرد اين است که آگاهی طبقاتی و آگاهی سوسياليستی طبقه کارگر را کُند نموده و ‏روحيه رزمندگی حزب را تضعيف می‌کند.‏

در ميان ايده‌های اپورتونيستی راست ديگری که دچار حزب ما شده اند، می‌توان به موارد زير اشاره کرد:‏

‏● نظام سرمايه‌داری آن طور که لنين گفت در حال احتضار نيست، بلکه نسبتاً نيرومند است. نظام ‏سرمايه‌داری در بحران عمومی قرار ندارد. در نتيجه استراتژی حزب ايالات متحده بايد اين باشد که به جای ‏مبارزه برای جايگزين کردن انقلابی سرمايه‌داری با سوسياليسم، صرفاً رفرم‌های قابل حصولی را در درون ‏نظام به دست آورد.‏
‏● استراتژی ضدانحصاری، چه برسد به تبليغات ضدسرمايه‌داری، برای اين مرحله مبارزه خيلی پيشرفته ‏است، و به جای آن تمرکز اصلی بايد بر عقب راندن راست افراطی و حزب جمهوری‌خواه قرار داشته باشد.‏
‏● از نظر تاريخی، سوسياليسم خود را در حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی ناتوان نشان داده است. ‏برنامه‌ريزی مرکزی شکست خورده است؛ يک اقتصاد دارای سمت‌گيری بازار تنها راه به جلو است. حتا ديگر ‏روشن نيست که سوسياليسم چيست.‏
‏●  مبارزه طبقاتی ديگر محور مرکزی نيست که تمام مسايل پيرامون آن حل شوند.‏
‏● تبعيض نژادی و ستم ملی به تدريج از بين می‌روند. ديگر ضرورتی ندارد که به طور تهاجمی از اقدامات ‏ترجيحی برای قربانيان آن سياست‌ها حمايت کرد.‏
‏● موضوعات تبعيض، يهودی‌ستيزی، و مبارزه برای برابری کامل برای سياهان، آمريکايی‌های مکزيکی‌تبار، ‏پوئرتريکويی‌ها، سرخ‌پوستان، آمريکايی‌های زردپوست و عرب‌تبار، همجنس‌گرايان، زنان و جوانان ديگر لزومی ‏به توجه ويژه ندارند. کميسيون‌های حزبی و خواست‌های مشخص پيرامون اين موضوعات ضروری نيستند.‏
‏● اصطلاح «امپرياليسم ايالات متحده» بسيار ساده‌انگارانه است. دولت ايالات متحده، به ويژه تحت پرزيدنت ‏اوباما، می‌تواند نقش مثبت و انسان‌دوستانه‌ای در سياست‌های جهانی بازی کند. به اين دليل قابل قبول ‏است که نيروهای نظامی ايالات متحده و نيروهای ناتو ملت‌های ديگر مانند عراق و افغانستان را اشغال ‏کرده، رفرم‌های «دمکراتيک» بر آن‌ها تحميل نموده، و امنيت امتيازات اقتصادی نئوليبرالی را تأمين نمايند. ‏بنابراين فعاليت صلح و همبستگی مانند گذشته اهميت ندارد.‏
‏● سياست‌های انتخاباتی بايد به کار در درون حزب دمکرات محدود باشد. هر تلاشی برای بيرون رفتن از نام ‏دو حزبی سکتاريستی و بيهوده است. معرفی نامزدهای حزب کمونيست به ويژه تنگ‌نظرانه و خودزنی ‏است.‏
‏● دگماتيسم، سکتاريسم و جمود حزب کمونيست ايالات متحده آمريکا را زمين‌گير کرده است. بسياری از ‏افترا‌ها عليه حزب در واقع موجه اند. حزب نمی‌تواند زنده بماند مگر اين‌که از اين دگم‌های کهنه، منجمله اين ‏دگم که حزب بايد يک نقش رهبری و پيشاهنگ را ايفا کند، دست بردارد.‏
‏● حزب بايد سوسيال دمکراسی را سرمشق قرار دهد و به دنبال ملحق شدن به چپ فراگير باشد. ‏‏«برتری‌های کمونيستی» بايد به آرامی دفن شوند، و آموزش و ادبيات مارکسيستی- لنينيستی (از آنجمله ‏يک روزنامه چاپی) نسبتاً بی اهميت اند. تشکيلات حزبی نيرومند ديگر ضروری نيست.‏

شالوده رشد و توسعه اين گرايش منفی، اپورتونيسم راست در حزب ما از چند عنصر تشکيل می‌شود، از ‏آنجمله:‏
‏۱- دوران نسبتاً طولانی گسترش نظام سرمايه‌داری، حداقل تا اين بحران اخير، و فشارهای ايدئولوژيک از ‏طرف ايدئولوژی طبقه حاکم؛
‏۲-  ادامه پی‌آمدهای ايدئولوژيک از بين رفتن اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی و کشورهای ‏سوسياليستی اروپای شرقی؛
‏۳- ترکيب طبقاتی ضعيف حزب خود ما- تعداد ناکافی کارگران در رهبری و اعضاء (رقمی که با مرگ بسياری ‏از اعضای قديمی حزب کاهش می‌يابد)؛
‏۴- آموزش تئوريک ناکافی اعضای حزب در تعاليم پايه‌ای مارکسيسم- لنينيسم، مشکلی که با زايده سنتی ‏آمريکايی «پراگماتيسم» و «استثنايی بودن آمريکايی» ‏‎"American exceptionalism"‎‏ تشديد می‌شود؛
‏۵- نفوذ گسترده‌تر رفرميسم و اپورتونيسم در جنبش طبقه کارگر؛ و
‏۶- نفوذ تباه کننده دارايی‌های خصوصی گستردۀ حزب، به ويژه در مستغلات، که در حال حاضر بخش اصلی ‏درآمد اجرايی آن را تأمين می‌کند.‏

شکست دادن اين گرايش قهقرايی در درون حزب ما يک وظيفه مطلقاً اساسی است. بدون شکست آن، ‏مبارزه پيروزمند برای سوسياليسم نمی‌تواند وجود داشته باشد.‏
‏۱٩ فوريه ۲۰۱۰‏

 

http://www.cpusa.org/convention-discussion-the-old-bug-of-opportunism-returns

‏* هم‌چنين نگاه کنيد به «حزب را نجات دهيد»:‏
http://www.edalat.org/sys/content/view/4214‎‏/‏

 

 
< قبل   بعد >
همبســتگی با فلسطیــــن
همبســتگی با فلسطیــــن
انتشارات عدالت
ورودی کاربران






ثبت نام در سیستم کاربری امکان درج واکنش شما نسبت به مطالب تارنگاشت عدالت را فراهم میکند.
کارتهای دیجیتال عدالت
مطالب دریافتی
مطا لب برگزیده

 

  •  عدالت اجتماعی بخشی جدايی ناپذير از حقوق بشر است!

  • سياست تعديل اقتصادی مغاير منافع زحمتکشان و امنيت ملی است!

  • آزادی زندانيان سياسی؛  آزادی احزاب سياسی، سنديکاهای کارگری و سازمان های صنفی و توده ای!

 

© 2002-2007 تارنگاشت عدالت