|
ممکن است در کوتاهمدت پيروزیهايی تاکتيکی نصيب اشغالگران شود، اما در پايان و از لحاظ استراتژيکی نتيجه معکوس خواهد بود و اشغالگر مجبور به فرار خواهد شد. اشغالگر روحيۀ نفرت و خشم را نسبت به خود دامن خواهد زد و همين امر موجب خواهد شد که نيروهای بيشتری از مردم به جبهۀ جنگ عليه اشغالگران بپيوندند. همين موضوع باعث شد تا القاعده به آمريکا حمله کند و البته در اينجا منظور اين نيست که آمريکا متقابلاً حق داشت به افغانستان حمله ببرد.
تارنگاشت عدالت مطلب دریافتی منبع: Antiwar.com نویسنده: چارلز پنا برگردان و تلخيص: احمد مزارعی ۶ سپتامبر ۲۰۰٩ آدميرال مايک مولن فرمانده ارتشهای سه گانۀ آمريکا در روزهای تعطيلی پايان هفته اعلام داشت که اوضاع در افغانستان هر روز پيچيدهتر و دايرۀ جنگ گستردهتر میشود.۱ اين اظهار آقای مولن در حالی ابراز میشود که قرار است ژنرال استانلی مک کريستال، سرفرماندهی نيروهای آمريکايی در افغانستان، در چند هفتۀ آينده گزارش کاملی از اوضاع افغانستان ارايه دهد. در حال حاضر ۶۲ هزار سرباز آمريکايی در افغانستان حضور دارند که قرار است تا پايان سال جاری به ۶٨ هزار نفز افزايش يابند. همچنين از طرف پيمان ناتو نيز تعداد ۳۵ هزار نفر نيرو در افغانستان وجود دارد. مسأله اين است که آيا ژنرال مک کريستال در هنگام گزارشدهی خود درخواست ارسال نيروهای بيشتری را برای افغانستان خواهد کرد؟ بر اساس گزارش «والاستريت ژورنال»: ژنرال ديويد مک کرنان، که قبل از ژنرال مک کريستال سمت فرماندهی نيروهای آمريکايی در افغانستان را به عهده داشت، درخواست ۱۰ هزار نيروی اضافی را داشته است. بسياری از مسؤولين نظامی که نظراتی مشابه ژنرال مک کريستال دارند، پيشبينی میکنند که تعداد درخواستی نيروی اضافی همان ۱۰ هزار باشد. ارسال نيروی اضافی به افغانستان با چهار مشکل روبهروست: ۱- از نظر تاکتيکی تعداد نيروهای موجود در افغانستان شامل ۶۲ هزار آمريکايی و ۳۵ هزار نفر از طرف ناتو، يعنی ٩٧ هزار نفر که حتا با اضافه شدن يک مجموعۀ ۶ هزار نفره و يا ۱۰ هزار نفر بعدی که رویهمرفته به ۱۱۳ هزار تن نيرو خواهد رسيد، برای برقراری امنيت کافی نيست. زيرا يک اصل شناخته شدۀ تاريخی وجود دارد، که بر اساس آن برای امنيت هر هزار نفر میبايست ۲۰ نيروی نظامی به خدمت درآيد. در حال حاضر جمعيت افغانستان بالغ بر ۳۲ ميليون نفر است که برای مبارزه با متمردين و برقراری امنيت اين کشور به ۶۴۰ هزار سرباز آمريکايی نياز است. اما در حال حاضر، کلّ نيروهای ارتش آمريکا 548 هزار نفر است. اگر سربازان نيروی دريايی را نيز به آنان اضافه کنيم، به ٧۴٩ هزار نفر خواهند رسيد. کل نيروهای موجود در افغانستان که در صورت اضافه شدن به آنان، به ۱۱۳ هزار تن خواهند رسيد، تنها برای حفظ امنيت شهر کابل کافی خواهد بود و ما خواهيم توانست تنها کرزای را با عبای استانداری در اين شهر بر سر پا نگاه داريم. ۲- وجود سرباز در صحنه، برای ايجاد امنيت کافی نيست. اگرچه ما باور داريم که راههای بهتری برای اشغال کشوری بيگانه وجود دارد و بر اساس تصميم آقای اوباما غير از نيروهای اضافی که از طرف ژنرال مک کريستال درخواست شده، بايد تعدادی کارمندان امور شهری نيز به افغانستان گسيل شوند، اما ما با يک حقيقت تلخ تاريخی مواجه هستيم و آن اينست که اشغال موفقيتآميز سرزمين ديگران نيازمند به کارگيری تاکتيکهای خشن و وحشيانه برای سرکوب و ساکت کردن معترضان کشور مورد نظر است و اين برای ايجاد «امنيت» ضروری است. همين وضع دقيقاً برای انگلستان در کنيا پيش آمد. آنان با وجود داشتن سابقۀ کافی برای استعمارگری، در نهايت مجبور به سرکوب گستردۀ قبايل «مائومائو» شدند. ولی سرکوب آنها مانع از مبارزات آزادیخواهانۀ ملت کنيا نشد و سرانجام اين کشور به استقلال دست يافت. ۳- اشغالگر بايد خود را آماده نمايد تا برای مدتی طولانی وضع موجود را ادامه دهد. اين زمان در مورد انگليسیها در کنيا، ۶ سال طول کشيد و بقاء آنان در مالزی بيش از ۱۰ سال، اما پايان سياست اشغالگری خارج شدن از سرزمين ديگران است. تاکنون هيچ اشغالگری نتوانسته است در افغانستان بماند و خاک افغانستان هميشه گورستان بيگانگان بوده است و ادامه دهندگان راه گذشتگان مسلماً به پيروزی نخواهند رسيد.۲ ۴- از همه مهمتر اينکه، ممکن است در کوتاهمدت پيروزیهايی تاکتيکی نصيب اشغالگران شود، اما در پايان و از لحاظ استراتژيکی نتيجه معکوس خواهد بود و اشغالگر مجبور به فرار خواهد شد. اشغالگر روحيۀ نفرت و خشم را نسبت به خود دامن خواهد زد و همين امر موجب خواهد شد که نيروهای بيشتری از مردم به جبهۀ جنگ عليه اشغالگران بپيوندند. همين موضوع باعث شد تا القاعده به آمريکا حمله کند و البته در اينجا منظور اين نيست که آمريکا متقابلاً حق داشت به افغانستان حمله ببرد. ما بايد توانايی اين را داشته باشيم تا مسايل را آن طوری که هست، به شيوۀ علت و معلولی ارزيابی کنيم. مطالب بالا بسيار واضح است، با وجود اين، به نظر میرسد که قرار است «دين بين فو»ی عراق در افغانستان تکرار شود. و اينکه از شکست خود در عراق تجربه نگرفته ايم و فکر میکنيم میتوانيم در افغانستان به پيروزی برسيم، اگرچه دليلی برای اين کار خود نداريم. همان طور که پرزيدنت بوش برای برقراری دمکراسی خود در عراق دليل نداشت و به همين علت با شکست روبهرو شد، عمل امروزين ما کاملاً در تضاد با تجربيات گذشته است.۳ زيرنويسها: ۱- بنا بر مقالهای در مجلۀ تايم به قلم «جو کلين» به تاريخ ۲۳ اوت، وی از قول ۲ فرماندۀ ارتش آمريکا که برای دادن گزارش به آمريکا رفته اند، مینويسد: «طالبانها از سطح بالايی از آموزش برخوردارند و همانند نيروی ارتش آمريکا مبارزه میکنند. آنان از آمادگی کامل برای مبارزه برخوردارند. در همين گزارش آمده که مردم از حکومت فعلی بسيار ناراضی هستند و باورمندند که که در دورۀ طالبان امنيت بيشتری داشتند. به همين دليل دولت آمريکا تصميم گرفت تا نيروهای بيشتری را به افغانستان گسيل دارد.» ۲- اشغال سرزمين ديگران نمیتواند عاقبت خوشی داشته باشد. به همين مناسبت چندی پيش «بينی موريس» يکی از تاريخنويسان معروف اسرائيلی در مقالهای نوشت: «شهر تلآويو بسيار زيبا و دارای رستورانهای زيبايی است و هوای خوشی دارد، اما وقتی آدم به منزل بازمیگردد، نگرانی امنيت بر قلب و روح وی سنگينی میکند.» وی در ادامه میافزايد: «ما امنيت نداريم.» و يکی ديگر از تاريخنويسان معروف اسرائيلی به نام «ايلان پاپّه» که رياست دو انستيتو را در دانشگاه شهر حيفا به عهده دارد، در کتاب خود به نام «نسلکشی فلسطينیها» مینويسد: « ما در مدت نزديک به شش ماه بيش از ٨۰۰ هزار فلسطينی را کشته يا آواره کرده ايم و بر تمام شهرها و روستاهای آنان چنگ انداخته ايم.» در تاريخ چهارم همين ماه نيز مقالهای طولانی به قلم «بن کاسبيت» در معاريو تحت عنوان «زمان انتظار» انتشار يافت، که در آن میتوان نااميدی از آيندۀ سياست اشغالگری را مشاهده نمود. ۳- در سال دوم اشغال عراق، دولت آمريکا گروه چندصد نفرهای را با هواپيما و با امکانات فراوان از قبيل هاتداگ و کوکاکولا و جزوهای که به زبان عربی تحت عنوان «الديمقراطيه فی اسبوع» (دمکراسی در يک هفته) نوشته شده بود، به همراهی چندصد نفر مترجم عراقی روانۀ عراق کرد. آنان در پارکها، مدارس، مراکز عمومی و ميدانهای شهرهای مختلف عراق خيمه میزدند و پس از صرف هاتداگ و کوکاکولا برای مردم توضيح میدادند که چگونه میشود در يک هفته دمکرات شد. در اين کتابچه خزعبلاتی را از قبيل: «احترام متقابل»، «شرکت در انتخابات»، «احترام به زنان» و رعايت کردن «نوبت»، آنچنان که در آمريکا مرسوم است، به مردم آموزش میدادند. و البته اين در حالی بود که بزرگترين جنايات تاريخ بشر در ابوغريب جريان داشت. همۀ ما آخر و عاقبت آن خزعبلات را مشاهده کرديم. مردم عراق پاسخ دمکراسی پرزيدنت بوش را دادند. ولی از همه شگفتانگيزتر اينکه هنوز عدهای برای حصول «دمکراسی» در ايران، دعای کميل، ندبه و توسل خود را در برابر امامزادۀ کاخ سفيد برگزار میکنند، غافل از اينکه راه مبارزه با رژيم و سرنگونی تبهکاران در ايران با کمک نيروهای ملی، سوسياليست و دمکراتهای ايرانی هموار میشود و نه از دريوزگی کاخ سفيد و ساير کاخهای سياه. زيرنويسها از مترجم است.
|