|
اگر ادعا داريم كه هدف ما بهبود كيفيت زندگي انسانها است بايد بدانيم كه كيفيت زندگي تنها داشتن شغل و شكم سير نيست. كيفيت زندگي در ديدگاه انسانمحور كه موضوع بحث ما است داشتن آزاديهاي بيشتر است. آزاديهاي بيشتر هم يعني داشتن انتخابهاي متعددتر و آن نيز به معني برخورداري از قابليتهاي فردي و محيطي است... به عبارت بهتر در اين ديدگاه فقر ناآزادي است، نابرابري درآمدها ناآزادي است، نابرابري فرصتها ناآزادي است، عدم دسترسي به آب سالم، آموزش و ... همه از مصاديق ناآزادي و تضييق آزادي است.
اعتماد ملی مريم ميرزايي
ارزيابي مفهوم توسعه انساني در گفتوگو با دكتر وحيد محمودي اقتصاددان و عضو هيات علمي دانشگاه تهران؛ انسان را فراموش نكنيد
ميشود توسعه يعني رشد مستمر درآمد ملي يا درآمد سرانه، فقر يعني كمبود درآمد يا نبود درآمد، عدالت اجتماعي يعني توزيع عادلانه درآمد. اين رويكرد ميخواهد نگاهها را از درآمد به سمت انسان كه قرار است و يا بايد اين درآمدها براي او و براي بهبود كيفيت زندگي او باشد برگرداند. ميخواهد بگويد كه مثلا اگر رشد درآمد ملي يا سرانه موجب تغيير كيفيت زندگي انسان نشود چه ارزشي دارد...از ديدگاه رويكرد انسانمحور مساله اين است كه بايد انسانها توسعه پيدا كنند و توسعه انسانها جز با گسترش قابليتها و تواناييهاي فردي آنها ممكن نيست. لذا در يك جمله هرچه انسانها تواناتر باشند و شرايط براي بروز استعدادهايشان فراهم باشد، قطعا آزادترند زيرا دامنه انتخاب بيشتري دارند
گروه اقتصاد: توسعه حالا ديگر در اقتصاد ايراني معنايي پيچيده يافته است و تصويري جدا از مفاهيم جهاني دارد. البته اكنون همه از توسعه سخن ميگويند. يعني از برنامهريزان اقتصاد شديدا دولتي ايران تا رشدمحوراني كه كعبه آمال و آرزوهاي اقتصادي را بالا رفتن ميزان درآمد سرانه مردم ميدانند صداي واحدي شنيده ميشود و آن هم چيزي نيست جز آنكه بايد به توسعه رسيد و بدون توسعه نميتوان از ديوار بلند پيشرفت و الگوهاي نوين اقتصادي عبور كرد. اين اما يك واقعيت است ولي اينكه آيا از چرخدندههاي اين توسعهطلبي مي
بدون شك در دنياي اكنون انديشمندان اقتصادي جايي بيش از گذشته براي انسان در مسير توسعه باز كردهاند. اگر تا ديروز در بهترين حالت نيروي انساني يكي از اصليترين مولفههاي عوامل توليد محسوب ميشد امروز انسان و مشاركت، تواناييها و برابري او تمام ماهيت توسعه را در آغوش گرفته است؛ آنقدر كه دكتر وحيد محمودي، تحليلگر توسعه و استاد دانشگاه در ارزيابي مفهوم توسعه ميگويد: <تمركز بيش از حد بر رشد اقتصادي و افزايش درآمد سرانه در يك جامعه موجب ميشود خود <انسان> و سرنوشت او به فراموشي سپرده شود. از ديدگاه رويكرد انسانمحور مساله اين است كه بايد انسانها توسعه پيدا كنند و توسعه انسانها جز با گسترش قابليتها و تواناييهاي فردي آنها ممكن نيست.> در اين رابطه و براي تحليل جايگاه انسان در مدار توسعه با وحيد محمودي گفتوگو كرديم. او از پژوهشگران مفهوم عدالت است و توسعه با ماهيت انسان محوري را شرط اصلي عقلانيت در نمودار اقتصاد و اجتماع ميداند. وحيد محمودي از دانشگاه اسكس انگلستان دكتري اقتصاد توسعه دارد و هماكنون بهعنوان دانشيار در دانشگاه تهران تدريس ميكند.
شما در سالهاي اخير به عنوان اقتصادداني كه مدافع رويكردهاي نوين و مباني انديشهاي جديد براي توسعه اقتصادي - اجتماعي است، شناخته شدهايد و در محافل مختلف دانشگاهي و تخصصي و نيز مجلات و مصاحبههاي علمي به معرفي اين رويكرد پرداختهايد كه به رويكرد <انسانمحور> يا <آزاديمحور> توسعه معروف شده است. در خصوص بحران مالي آمريكا استگليتز اقتصاددان شهير آمريكا يكي از نقدهاي مهمي كه مطرح كرده است عدم توجه به انسانمحوري در سياستگذاريها و برنامههاي اقتصادي دولت آمريكا است. بنا به اهميت موضوع، امروز ميخواهم از شما تقاضا كنم كه زوايا و جنبههاي مختلف اين ديدگاه را به زبان سادهتر و همهفهمتري كه موجب توسعه دامنه مخاطبان روزنامه باشد بيان فرماييد. براي همين به عنوان اولين سوال ميخواهيم بدانيم كه رويكرد انسانمحور يا آزاديمحور دقيقا بر چه چيزي تاكيد ميكند و چگونه ميتواند مبنايي براي توسعه كشور باشد؟
ضمن تشكر از شما بابت فرصتي كه در اختيارم گذاشتهايد؛ مقدمتا بايد عرض كنم كه نو بودن اين رويكرد صرفا از جنبه تاريخي يا توالي تاريخي آن نسبت به ساير ديدگاهها نيست؛ بلكه تفاوت ماهوي آن نگاه نو و تازهاي است كه از زاويهاي متفاوت به مقوله توسعه مينگرد. اين رويكرد ميخواهد به دانشمندان علم اقتصاد بگويد كه اگر شما آمديد رفتارهاي عاملان اقتصادي را به بهترين نحو تفسير و تبيين و از آن قانونمنديهاي به فرض محكمي هم استخراج كرديد، چه فايده خواهد داشت اگر در جهت افزايش كميت زندگي انسانها و بهروزي آنها مصرفي نداشته باشد و نيز به اقتصاددانان توسعه بگويد كه تمركز بيش از حدي كه بر رشد اقتصادي و افزايش درآمد سرانه در يك جامعه داشتهايد موجب شده است خود <انسان> و سرنوشت او به فراموشي سپرده شود. اگر همه تلاشها در جهت افزايش درآمدها صورت گرفت اما كيفيت چندجانبه زندگي انسانها متاثر از آن نشد آنگاه چه بايد كرد؟ از ديدگاه رويكرد انسانمحور مساله اين است كه بايد انسانها توسعه پيدا كنند و توسعه انسانها جز با گسترش قابليتها و تواناييهاي فردي آنها ممكن نيست. لذا در يك جمله هرچه انسانها تواناتر باشند و شرايط براي بروز استعدادهايشان فراهم باشد، قطعا آزادترند زيرا دامنه انتخاب بيشتري دارند.
پس به نظر شما رويكردهاي رايج تفاوت ماهوي با اين ديدگاه دارند. سوال ما اين است كه اين رويكرد راه خود را از كجا از ساير ديدگاهها جدا ميكند؟
از همان ابتدا يعني از همان تعريف توسعه و ابزاري كه براي توسعه لازم است. در اين ديدگاه توسعه با درجه رشد انسانها و افزايش تواناييهايشان تعريف ميشود و ابزار توسعه هم انسانها هستند. شما ميبينيد در ديدگاههاي رايج وقتي از توسعه و اهداف مختلف آن صحبت ميشود همه جا نگاه و زاويه ديد درآمدي به مساله وجود دارد. مثلا گفته ميشود توسعه يعني رشد مستمر درآمد ملي يا درآمد سرانه، فقر يعني كمبود درآمد يا نبود درآمد، عدالت اجتماعي يعني توزيع عادلانه درآمد. اين رويكرد ميخواهد نگاهها را از درآمد به سمت انسان كه قرار است و يا بايد اين درآمدها براي او و براي بهبود كيفيت زندگي او باشد برگرداند. ميخواهد بگويد كه مثلا اگر رشد درآمد ملي يا سرانه موجب تغيير كيفيت زندگي انسان نشود چه ارزشي دارد! در ادبيات عامه بسيار ميشنويم كه اگر پول (يا درآمد) باشد همه مشكلات را ميشود حل كرد. اين رويكرد دقيقا ميگويد كه اينگونه نيست. يعني نميتوان با رشد درآمدها همه مسائل را حل كرد زيرا كيفيت زندگي انسانها تنها تحتتاثير درآمد قرار ندارد. بهطور كلي ميتوان از دو جنبه به مساله نگاه كرد.
يكي اينكه درست است كه درآمد ميتواند باعث بهبود كيفيت زندگي فرد شود اما اين تاثير گاهي مشروط به شرايطي است كه اگر آن شرايط وجود نداشته باشد معلوم نيست كه درآمد بتواند موثر باشد. براي مثال حل مشكل سوءتغذيه بهخصوص در بين كودكان فقط با افزايش درآمد خانوار حل نميشود بلكه سواد يا دانش تغذيهاي و اطلاعات تغذيهاي نيز بسيار مهم است. يا مثال ديگر اينكه مطالعه كتاب داستان يا لطيفه و انواع مجلات البته لذتبخش است اما داشتن درآمد براي بهرهمندي از اين لذات كافي نيست بلكه شرط مهمي وجود دارد كه همانا داشتن سواد است. مثالهاي ديگري هم ميتوان بيان كرد. مثلا اگر پول كافي داشته باشيم ميتوانيم دوچرخه بخريم اما اين دوچرخه به خودي خود بر كيفيت زندگي اثر ندارد. يعني صرف داشتن دوچرخه لذتبخش نيست بلكه استفاده از آن كه براي ورزش كردن يا از جايي به جايي رفتن است مدنظر ما است. شرط اول در اين حالت آن است كه دوچرخهسواري بلد باشيم. تازه در بعضي موارد دوچرخهسواري هم بلد باشيد كافي نيست مثلا در برخي جوامع زنان و دختران به دلايل مسائل فرهنگي و اعتقادي نميتوانند آزادانه دوچرخهسواري كنند پس ميبينيم كه شرايطي در فرد (سواد، اطلاعات، مهارت و ...) و شرايطي در محيط (فضاي مناسب، قيود اجتماعي و ...) بايد برقرار باشد تا اين پول يا درآمد منجر به بهبود كيفيت زندگي شود.
دوم اينكه اساسا بعضي عوامل هستند كه كيفيت زندگي ما را تحتتاثير قرار ميدهند اما فرد نميتواند با درآمد خود آن عوامل را از سر راه بردارد. مثلا آلودگي هوا، آب، ترافيك، خطري كه ما و خانواده ما را در خيابانها تهديد ميكند. يك فرد ثروتمند يا داراي درآمد بالا هم ممكن است هميشه در هراس اين باشد كه اگر بيماري و خطر جدي براي او يا خانوادهاش پيش آيد آيا به موقع ميتواند آنها را مثلا به بيمارستان برساند؟! آيا اورژانس به موقع ميرسد؟! بنابراين ملاحظه ميكنيد كه اقدامات زيادي بايد انجام شود كه بتوان بهطور واقعي كيفيت زندگي مردم را تغيير داد.
آقاي دكتر، اين سوالهايي كه مطرح ميكنيد به صورت موردي قابل پذيرش است اما مسائل اقتصادي- اجتماعي كشور بسيار گستردهتر و مهمتر از اينها است.
بله، دقيقا همينطور است؛ اين مثالها همانطور كه شما خواستيد براي بيان تفاوت ماهوي و زاويه نگاه اين رويكرد عرض شد. حال شما بياييد ببينيد با تفكر انسانمحور توسعه براي سرمايهگذاريها، بيكاري، محيطزيست، نظام اداري و... و بسياري موارد ديگر چه كار بايد كرد. بودجه را چگونه بايد تخصيص داد و نحوه قانونگذاريها و تنظيم آييننامهها چگونه بايد باشد؟ لذا اين بحث را در برخي مسائل مربوط به سياستگذاريهاي كلان نيز ميتوان مطرح كرد؟ مثلا اين سياست كه براي ايجاد اشتغال و رفع بيكاري بياييم به بيكاران پول بدهيم (حالا 3 ميليون تومان يا 10 ميليون تومان) آن وقت اين آدم بيكار برود و با اين پول براي خودش شغل دست و پا كند. سوال اين است كه آيا اين شخص قابليت آن را دارد كه با اين پول يك فرصت شغلي (يا بيشتر) ايجاد كند. آدمي كه سواد كافي، آموزش كافي يا مهارت و تجربه و مانند آن را نداشته باشد چگونه ميخواهد چنين فرصتي بيافريند؟! در حالي كه شما ميبينيد حتي بسياري از آدمهاي با سواد و تحصيلكرده هم نميدانند با پول يا سرمايه اندكي كه دارند چه كار بايد بكنند؟ در برخي موارد هم همان سرمايه اندكشان توسط شيادان و كلاهبرداران به اسم ساختمانسازي، گلدكوئيست و امثال آن بر باد ميرود. همچنين در مورد نظام اداري و تشكيلات و سيستمهاي حاكم نبايد نگاهها در تنظيم ضوابط و مقررات بهگونهاي باشد كه افراد در دالانهاي پيچاپيچ و غيرشفاف آن مبهوت بمانند و زمان زيادي را براي انجام يك كار اداري صرف كنند. ميتوان گفت كه آزادي و عزت آنها سلب و شكسته شده است. لذا فرآيندهاي اداري بايد طوري تنظيم شود كه سردرگمي در پيگيري امور اداري و حتي پيگيري شكايات در مراجع قضايي وجود نداشته باشد و درعين حال بسيار سريع و در دسترس و كمهزينه باشد. تا اين فرد، اين انسان بتواند بهموقع به وظايف اصلي و كاري خود در جايي كه در آن به كار مشغول است برسد.
آيا ميتوانيم بگوييم كه در هر حوزهاي از حوزههاي اقتصاد توسعه اگر از زاويهاي ديگر به رويكرد انسانمحور يا آزاديمحور بنگريم به نتايج متفاوت خواهيم رسيد؟
تا حد زيادي اينگونه است زيرا شما پيشاپيش مساله عزت، آزادي و توجه به ارتقاي تواناييهاي انسان را در نظر داريد. مثلا در بحث فقر و عدالت اجتماعي كه از مهمترين مباحث توسعه است نيز نگاه كاملا متفاوتي درخصوص اين رويكرد وجود دارد. فقر چيست؟ ميگويند كمبود درآمد اما بايد پرسيد چرا يك نفر فقير است؟آيا انسان آموزشديده، باسواد و برخوردار از مهارت امكان بيشتري براي احراز شغل يا ايجاد شغل ندارد؟ بنابراين فقر درواقع به علت فقدان قابليت و مهمتر از آن فقدان فرصت كسب قابليت است؛ يعني عدمدسترسي به آموزش، بهداشت و آب سالم و مانند آن. لذا تلاش ما بايد در جهت تامين قابليتها و فرصتهايي باشد كه امكان خروج از فقر را بهطور ريشهاي براي فرد فقير فراهم كنيم. اگر بنا باشد مرتب از او حمايت كنيم و كمكهاي متفاوت در قالبهاي مختلف مثل كوپن، سهام، پرداخت نقدي و مانند آن بدهيم مشكل حل نخواهد شد. شما به خوبي ميدانيد كه بنده ظرف سالهاي اخير در مطبوعات مرتب در باب تغيير نگرش از رويكرد يارانه فزوني، گداپروري و اقتصاد صدقهاي به رويكرد توانمندسازي و مشاركت محور عموم مردم صحبت كردهام و خوشحالم اين مباحث به گفتمان رجال سياسي و مذهبي كشور وارد شده است. علاوه بر آقايان هاشميرفسنجاني و خاتمي و ديگر رجال سياسي، حضرت آيتالله جواديآملي نيز در مهرماه امسال در ديدار با مديران سازمان اوقاف اشاره كردند كه اداره كشور با كميته امداد و اقتصاد صدقهاي هنر نيست و بايد زمينه زندگي عزتمندانه مردم را فراهم كنيم. مسوولان از افزايش كمكهاي خود به مردم احساس خوشوقتي ميكنند در حالي كه زماني بايد خوشوقت باشيم كه اينگونه كمكها كم شود و مردم با احترام زندگي كنند نه با ترحم. ايشان قوي بودن كميته امداد را نشانه ضعف اقتصاد كشور دانستند و ميفرمايند اطعام و سير كردن شكم مردم كاري ندارد، هنر اين است كه براي خوداتكايي و اشتغال پايدار مردم برنامه ريزي كنيم. همچنين در ديداري ديگر ميفرمايند به جاي آنكه مردم را با عصا نگه داريم بايد ايستادگي آنها را اكرام و منزلت كنيم. كشورداري به منزله اطعام مردم نيست بلكه اكرام مردم است. مردم گوهري به نام آبرو دارند و گداگونه اداره كردن مردم هنر نيست. ملاحظه ميفرماييد رويكردي كه ما به آن اعتقاد داريم هم از پشتوانه نظري محكمي برخوردار است و هم با آموزههاي ديني و ملي ما همخواني دارد لذا اين آمادگي را براي طراحي چنين پلاتفورمي به منظور توسعه ملي و فقرزدايي و استقرار عدالت اجتماعي داريم.
خب آيا اگر آن منابع را سرمايهگذاري كرده و اشتغال ايجاد كنيم مشكل درآمد و به تبع آن فقر حل نميشود؟
البته همين طور است اما كافي نيست. جهتگيري و نحوه اختصاص سرمايه به حوزههاي مختلف هم مهم است. بحث اين است كه اين سرمايه مادي را كه از فروش منابع طبيعي يا فعاليتهاي اقتصادي به دست آوردهايم باز هم به سرمايه مادي تبديل ميكنيم؛ تازه اگر توفيق يابيم. اما در كنار آن هم بايد سرمايههاي طبيعي و مادي به سرمايه انساني تبديل شود. ما هر چقدر براي آموزش و بهداشت و در جهت حفظ و رشد منابع انساني هزينه كنيم كار مثبتي است. اما اگر بخواهيم تنها پرداختهاي مختلف نقدي و غيرنقدي به فقرا بدهيم نتيجهاش بازتوليد فقر و فقيرپروري است. اين مثل آن ميماند كه چالهاي در خيابان وجود دارد كه باعث تصادف ميشود. آن وقت ما بياييم به جاي آنكه چاله را پر كنيم يك درمانگاه، آن كنار بسازيم تا هر كسي تصادف كرد و زخمي شد فورا او را به درمانگاه ببريم و به داد او برسيم.
ما چقدر هزينههاي درماني و يارانههاي درماني به خاطر فقدان بهداشت يا رعايت نكردن بهداشت و يا به دليل تغذيه نامناسب پرداخت ميكنيم. خب اگر اين قابليتهاي پايه در كنار قابليتهايي چون سواد، آموزش، مهارت و نهايتا شرايط اجتماعي و بستر اداري مناسب قرار گيرد، توفيق بهتري حاصل ميشود و انسان ميتواند راه خود به سوي توسعه را طي كند.
لذا همه اينها مجموعه قابليتها را تشكيل ميدهد. هرچه اين امكانات و فرصتها براي انسانها فراهم باشد، او قابلتر و داراي دامنه انتخابهاي بيشتر است و نهايتا به تعبير رويكرد انسانمحور، آزادتر خواهد بود.
پس در مورد عدالت اجتماعي هم به نظر ميرسد كه نميتوانيم آن را فقط توزيع بهتر درآمدها بدانيم؟
بله، در مورد عدالت اجتماعي هم همينطور است. آيا حتي اگر درآمدها را برابرتر توزيع كنيم (آنچنان كه ديدگاههاي رايج ميگويند) عدالت اجتماعي تحقق يافته است؟ آيا اگر در مورد فردي از نظر استخدام در ادارات اجحاف شد عدالت نقض نشده است؟ بيعدالتي واقعي وقتي اتفاق ميافتد كه فرصت و وضعيت نابرابر وجود داشته باشد. افزايش قابليتهاي انساني (فردي و شرايط محيطي) موجب ميشود كه فرصتها عملا برابرتر شود و در فرصتهاي برابرتر كمتر بيعدالتي حادث ميشود.
اين فرصتهاي برابر چگونه بايد ايجاد شود؟
از نظر فردي برميگردد به قابليتهاي فرد كه به آن اشاره كرديم. فرد بايد با فرد هموزن خود و در شرايط محيطي (قوانين، ضوابط و ...) يكسان رقابت كند. شما نميتوانيد 2 نفر غيرهموزن را روي تشك كشتي بفرستيد. فرصتهاي برابر از نظر محيطي، شفافيتها و رانتها است. فرض كنيد كه شما براي گرفتن وام ازدواج به بانكي مراجعه ميكنيد و به شما ميگويند كه اعتبار تخصيص يافته براي وام ازدواج تمام شده است. چه موقع شما اين پاسخ را واقعا ميپذيريد؟ تنها وقتي كه مطمئن باشيد اعتبار واقعا تمام شده است. اما اين اعتماد و اطمينان چگونه در شما ايجاد ميشود؟ تنها وقتي كه امكان اثبات دروغ بودن اين پاسخ بهطور واقعي و شفاف وجود داشته باشد. اساسا اگر چنين امكاني واقعا وجود داشته باشد، دروغي گفته نخواهد شد و اربابرجوع هم در صحت پاسخي كه دريافت كرده شك نخواهد كرد چون هر دو طرف ميدانند كه امكان برملا شدن و رسوايي صددرصد وجود دارد. روي كلمه امكان تاكيد ميكنم زيرا مساله اصلي دقيقا همين است كه امكان كشف خطا و خلاف وجود داشته باشد.
لذا ما محتاج طراحي سيستمهاي خريد، انبار، مالي، قراردادها، رسيدگي به تقاضاهاي بانكي و بسياري موارد از اين دست هستيم بهگونهاي كه هرگونه خلاف و يا خطايي قابل ردگيري باشد و چه بسا بهطور خودكار برملا شود. از آن مهمتر امكان پيگيري حقوقي و قضايي و ضمانتهاي لازم براي احقاق حق نيز بايد وجود داشته باشد.
اما با وجود اين همه تاكيدي كه بر امر آموزش ميشود به نظر ميرسد هنوز ضرورت آن در فرآيند توسعه درك نشده است؟
بله متاسفانه همانطور كه فرموديد هنوز هم در موسسات و نهادهاي مختلف به آموزش به چشم هزينه نگاه ميكنند. حتي آموزش حين خدمت كاركنان يك سازمان يا نهاد هم در سيستم حسابداري آنجا به عنوان هزينه ثبت ميشود، در حالي كه دقيقا افزايش سرمايه (انساني) است. اساسا در ارزشگذاري شركتها هم سرمايههاي معنوي كه بخش عمدهاي از آن را سرمايههاي انساني تشكيل ميدهند به حساب نميآيند و جزو داراييهاي سازمانها يا موسسات محسوب نميشوند!
با اين حساب كه شما ميفرماييد نتيجه ميگيريم اگر قرار شد نگاه ما به مقوله توسعه و جايگاه انسان در فرآيند توسعه عوض شود، آنگاه در جزئيترين امور هم بايد تغييرات حاصل شود.
اتفاقا همينطور است. يعني همينطور خواهد شد. وقتي نگاه ما عوض شد و انسان درصدر توسعه قرار گرفت و در جايگاه واقعي خود يعني هدف غايي برنامههاي توسعه نشست بايد در تمام شئون اقتصادي، اجتماعي، نهادها و مقررات ما بتوانيم حضور اين تفكر را رديابي كنيم. اساسا فرمول ارزيابي در مورد ادعاهاي مختلفي كه به عنوان رويكرد توسعه پيشنهاد يا مطرح ميشود همين است كه ببينيم آيا در حوزههاي مختلف آثار آن ديدگاه وجود دارد. مثلا وقتي در ديدگاه توسعه پايدار، حرف از حفظ محيطزيست و حفظ حقوق آيندگان ميزنيم بايد بتوانيم رد آن را در همه برنامهها، سياستها، آيين نامهها و... ببينيم. نميشود بگوييم كه حفظ محيط زيست رويكرد اصلي ما است اما در معيارهاي ما براي تصميمگيري يا صدور مجوز ساخت كارخانهها توجه به محيط زيست هيچ حضوري نداشته باشد يا حضور ضعيفي داشته باشد.
اگر ادعا داريم كه هدف ما بهبود كيفيت زندگي انسانها است بايد بدانيم كه كيفيت زندگي تنها داشتن شغل و شكم سير نيست. كيفيت زندگي در ديدگاه انسانمحور كه موضوع بحث ما است داشتن آزاديهاي بيشتر است. آزاديهاي بيشتر هم يعني داشتن انتخابهاي متعددتر و آن نيز به معني برخورداري از قابليتهاي فردي و محيطي است. فرد باسواد، آموزشديده و ماهر برخوردار از بهداشت و سلامتي در محيطي كه برابري فرصتها و نيز امكان فعاليتهاي مختلف اقتصادي و اجتماعي و سياسي وجود دارد انسان به مراتب آزادتري است.
به عبارت بهتر در اين ديدگاه فقر ناآزادي است، نابرابري درآمدها ناآزادي است، نابرابري فرصتها ناآزادي است، عدم دسترسي به آب سالم، آموزش و... همه از مصاديق ناآزادي و تضييق آزادي است. |