Site name  
 
 
 
مطا لب تحریریه
اخیرا منتشر شد
«توفان» در شوره‌زار
S o l i d n e t . o r g
Solidnet.org
باز انتشار
سوسياليسم مورالس چاپ پست الكترونيكي
 ۰۳ مهر ۱۳۸۶


تارنگاشت عدالت


منيع: مارکسيسم- لنينيسم امروز (به نقل از MRZine)
نويسنده: هاينتز ديتريش
برگردان: ع. سهند

 

سوسياليسم مورالس: همبستگی با توده‌ها، عدالت اجتماعی، عمل سياسی صادقانه


 
۱- اوو مورالس و سوسياليسم
موقعی که به دعوت کميته اجرايی مرکز کارگری بوليوی(Bolivian Labor Central)  در آن کشور  بودم از اوو مورالس پرسيدم: «اوو، درک شما و جنبش به سوی سوسياليسم (MAS) از "سوسياليسم" چيست؟ او پاسخ داد: «زندگی در جامعه محلی خودگردان و برابری. به عنوان مثال، اگر زمين را در نظر بگيريم، اساساً در جوامع  محلی خودگردان، سوسياليسم وجود دارد. من در يک آيلو(Ayllu)  واقع در ايالت اُرورُ (Oruro) به دنيا آمده ام. روشن است در جايی که فعلاً زندگی می‌کنم، در شرق کشور در ايالت چاپاره(Chapare) ، آيلو‌ها از بين رفته اند و مالکيت فردی بر زمين برقرار شده است، و در نتيجه خرده مالکی، مشکلات بسيار جدی وجود دارد که در جامعه محلی خودگردان با مالکيت اشتراکی بر زمين از آن‌ها اثری نبود.»*
پرسيدم: «مدل اجتماعی – اقتصادی جنبش به سوی سوسياليسم بيش‌تر به کدام مدل شبيه است: لولا، کوبا يا هوگو چاوز؟» او پاسخ داد: «سوسياليسم جنبش ما، مدلی است بر اساس همبستگی، روابط متقابل، تعاون و اجماع. به اين دليل که برای ما، دمکراسی يعنی اجماع. در يک جامعه محلی خودگردان اجماع حاکم است، در سنديکا اقليت و اکثريت وجود دارد. در اين دمکراسی رسمی بوليوی به انديشه، احساسات و مصايب اکثريت‌های ملی توجهی نمی‌شود. ما در اين چارچوب و با تکيه بر جامعه محلی خودگردان، در پی يک سوسياليسم تعاونی هستيم. سوسياليسمی، شايد بتوان گفت مبتنی بر روابط متقابل و همبستگی. و فراتر از آن، مبتنی بر احترام به پاچا ماما.( Pacha Mama)  در اين مدل تبديل مام زمين به کالای قابل مبادله، ممکن نيست. در بوليوی در نتيجه اصلاحات ارضی بهتر است يک گاو واکسينه می‌شد، تا يک انسان؛ زيرا، برای يک گاو واکسينه شده 25 هکتار زمين وجود دارد، اما برای يک انسان چيزی وجود ندارد.»
 
٢- خلق‌های بومی، کارگران و تغيير پيشاهنگ
تفاوت‌های اوو با فليپ کيوسپی (Felipe Quispe) رهبر بومی بر همه آشکار است، بنابراين؛ من از او پرسيدم: «آيا با جنبش بومی پاچاکيوتيک (Indigenous Movement Pachakutik- MIP) اختلافاتی وجود دارد؟» او پاسخ داد: «خير، اختلافی وجود ندارد. روشن است که آن‌ها سفيدها را قدری اهريمنی معرفی می‌کنند. آن‌ها می‌گويند ما نمايندگان مردم، «ماسک» [سفيد] هستيم، اما نه، روابط خوب است.»
من از يکی از برنامه‌های جنبش برای دمکراسی مشارکتی ( Movement for Participatory Democracy) پرو - از بحث طولانی با سرگرد (بازنشسته) آنتورو هومالا Antauro Humala  رهبر جنبش ناسيوناليستی پرو(Etnocacerista Movement)  پيرامون امکان دگرگونی در کشورهای آند بازگشتم. آنتورو که در حال حاضر به خاطر يک قيام ناموفق عليه توليدوToledo  در زندان به سر می‌برد، ممکن است در صورت پيروزی برادرش سرهنگ دو (بازنشسته) اولانتا هومالا(Ollanta Humala)  در انتخابات رياست جمهوری آوريل سال جاری، آزاد شود. وی به طور مثبت از مورالس و ارتباطات مقدماتی با جنبش به سوی سوسياليسم صحبت کرده است. اوو تأکيد کرد: «آن‌ها از ما دعوت کرده اند پيام اين جنبش جوامع خودگردان دهقانی را به آنجا ببريم، زيراMAS ، به عنوان يک ابزار سياسی رهايی، به وسيله ايدئولوگ‌های سياسی يا گروهی از روشنفکران ايجاد نشده، بلکه کنگره دهقانان برای حل مشکلات مردم آن را تشکيل داده است.»**
در اين زمينه، او اشاره جالبی به گذار پيشاهنگ در مبارز ه بوليوی دارد: « کارگران مرکز کارگری بوليوی هميشه در کنگره‌های خود می‌گفتند سرخپوستان کارگران را بر دوش خود به قدرت خواهند رساند. ما سازندگان انقلاب بوديم و آن‌ها اربابان انقلاب. اکنون اوضاع فرق کرده است و روشنفکران و کارگران به ما می‌پيوندند.»
 
٣- ريشه‌های سوسياليستی MAS
برای درک ماهيت سياسی يا همانطور که در دهه هفتاد گفته می‌شد ماهيت «طبقاتی» جنبش به سوی سوسياليسم، لازم است تعريف مورالس از MAS «به عنوان يک ابزار سياسی رهايی، که به وسيله ايدئولوگ‌های سياسی يا گروهی از روشنفکران ايجاد نشده، بلکه کنگره دهقانان برای حل مشکلات مردم آن را تشکيل داده است» جدی گرفته شود. اينجا موضوع حزب بلشويک لنين يا حزب کمونيست پرو- مارياتگويی (١٩٢٨) با يک برنامه و هدف روشن سوسياليستی و ضدسرمايه داری، مطرح نيست.
در واقع، پذيرش نام جنبش به سوی سوسياليسم ناشی از دلايل عملی ثبت نام انتخاباتی بود تا متأثر از انگيزه‌های ايدئولوژيک. برای منزه‌طلبان بدتر اين‌که، اين نام از راست سياسی می‌آيد، از نام يکی از جريانات منشعب از حزب سوسياليست فالانژ بوليوی(Bolivian Socialist Falange)  موسوم به جنبش آنزاکويستا به سوی سوسياليسم  (Unzaquista Movement to Socialism)يا MAS-U . اين جريان بعداً به جنبش توليد کنندگان برگ گياه کوکا ملحق شد. زمانی که تحت فشار واقعيت‌های انتخاباتی، به يک حزب ثبت شده نياز بود، از بخش اول عنوان MAS-U  استفاده شد.
در اين شرايط، بدون تکوين سوسياليستی، بدون تئوری سوسياليستی، از پتانسيل سوسياليستی در تحولات بوليوی و از رهبر آن اوو چه باقی می‌ماند؟ پاسخ ساده است: ريشه‌های اخلاقی سوسياليسم: همبستگی با توده‌ها، شوق عدالت اجتماعی، و صداقت در پراکسيس سياسی.
 
۴- MAS  و سوسياليسم تاريخی بوليوي
سوسياليسم تاريخی بوليوی در سال ١٩۴۶ با انتشار تزهای معروف پولاکايو(Pulacayo)  به اوج شکوه خود رسيد. در آن تزها، سنديکاليسم دارای شناخت طبقاتی، پرولتاريا (معدنکاران) به عنوان پيشاهنگ انقلاب ضدسرمايه‌داری و امر برقراری ديکتاتوری پرولتاريا اعلام شد. اين پروژه تاريخی فدراسيون سنديکايی معدنکاران بوليوی(FSTMB)  خود را در مقابل «همکاری طبقاتی» مورد نظر حزب سوسياليست فالانژ بوليوی و ناسيوناليسم خرده بورژوايی پاز استنسورو ( Paz Estenssoro)  و جنبش انقلابی ملی (National Revolutionary Movement- MNR) و انواع مختلف توسعه‌گرايی و سوسياليسم نظامی ديويد تورو(David Toro) ، گرمان بوش(German Busch)  و گوالبرتو ويلاروئل( Gualberto Villaroel)  که همگی در مهد تجدد بوليوی يعنی فاجعه جنگ چاکو (۱٩٣٢- ۱٩٣۵)  متولد شده بودند، قرار داد.
پس از شکست در اين جنگ، نيروهای مسلح قدرت سياسی را در دست گرفتند و اعضای ستاد مشترک جهت «هدايت ملت به سمت سوسياليسم محتاطانه و تدريجی... که در بوليوی رژيم عدالت اجتماعی برقرار خواهد نمود» يک خونتای نظامی تشکيل دادند. پرزيدنت ديويد تورو (١٩٣۷-١٩٣۶)، در واقع اولين رييس‌جمهور نظامی، که شبيه پرون ۱٩۴٣ فکر می‌کرد، دولت خود را دولت «انقلاب سوسياليستی نظامی» ناميد. وزارت کار و برنامه‌ريزی اجتماعی او طی فرمانی اميتازات شرکت استاندار اويل بوليوی را لغو کرد و شرکت نفت بوليوی را تأسيس نمود- همان کاری که يريگوين(Yrigoyen)  در سال ۱٩٢٨ در آرژانتين انجام داده بود.
سرگرد بوش که جای او نشست اعلام کرد: «من برای خدمت به سرمايه‌داران به رياست جمهوری نرسيده ام. آن‌ها بايد به کشور خدمت کنند، و اگر داوطلبانه اين کار را نکنند، بايد با زور مجبورشان کرد.»
اوو مورالس بخشی از توسعه‌گرايی آمريکای لاتين يا نظاميان «سوسياليست» - مانند پريستس(Prestes)  و وارگاس (Vargas) در برزيل، پرون(Peron)  در آرژانتين، توريخوس(Torrijos)  در پاناما، آربنز (Arbenz) در گواتمالا، ولاسکو آلوارادو(Velasco Alvarado)  در پرو، تورز(Torres)  در بوليوی، و تا اندازه‌ای هوگو چاوز در ونزوئلا – نيست؛ البته در تاريخ آمريکای لاتين اهميت آن حتا کم‌تر از توسعه‌گرايی مدنی يريگوين، پربيش(Prebish)، آروالو(Arevalo) ، آلنده و غيره درک شده است.
او نه در حزب چپ انقلابی بوليوی Party of Revolutionary Left - PIR)) و «انقلاب مرحله‌ای» آن که می‌گويد: «درحال حاضر ضروری است که برای بوليوی بورژوا- دمکراتيک مبارزه شود، برای بوليوی مترقی، و بعداً به طور تدريجی در عرض حدود ٢۰ سال به سوسياليسم خواهيم رسيد و در عرض ۵۰ يا ۱۰۰ سال ديگر به ديکتاتوری پرولتاريا خواهيم رسيد؛ و نه در تروتسکيسم حزب کارگران انقلابی( Revolutionary Workers Party – POR) ؛ و نه در دست‌آورد بزرگ پرولتاريای معدنکار- تزهای پولاکايو، ريشه دارد.
 
۵- مزيت يتيم تاريخ سوسياليستی بودن
معذالک، خارج از اين جريانات تاريخی بودن می‌تواند برای اوو مورالس سودمندتر باشد تا مضرتر، زيرا همه آن‌ها در عمل نشان داده اند قادر نبودند به انتقال کشور کمک کنند. «چپ‌های» حزب چپ انقلابی با اوليگارشی و امپرياليسم عليه توسعه‌گرايی سرهنگ ويلاروئل توطئه کردند- همان کاری که در آرژانتين عليه پرون شد- و او را در ميدان موريلو(Plaza Murillo)  به دار آويختند. تروتسکسيست‌ها، که ۷۰ سال خود را وارثان مشروع لنين و مارکسيسم اعلام کرده بودند، برای نشان دادن آن، در انقلاب ١٩۵٢ فرصت بزرگ خود را يافتند، اما به نحو رسوايی قصور کردند. و بورژوازی ملی کوچک متشکل در جنبش انقلابی ملی، که بر روی انقلاب مردمی حساب می‌کردند، سريعاً آن را به گرينگو‌ها (آمريکايی‌ها) تحويل دادند، بعد از آن، با کودتاچيان بانزر(Banzer)  ساخت و پاخت کرده، و خود به جلادان نوليبرال تبديل شدند.
 
۶- جنبش به سوی سوسياليسم: دمکراسی بورژوايی يا سوسياليسم؟
جنبش به سوی دمکراسی يک حزب پيشاهنگ نبوده، بلکه اتحاد گروه‌های نامتجانسی است که گروه‌های معين سرخپوست آمريکايی، ضدلنينيست، و ضدامپرياليستی اتحاد خلق انقلابی آمريکا( American Popular Revolutionary Alliance – APRA)  - که در سال ١٩٢۴ در مکزيک به دست هايا دلا توره (Haya de la Torre) پايه‌گذاری شد؛ «سوسياليسم معنوی» آروالو؛ «سوسياليسم مسيحی» هوگو چاوز و هسته مردم‌شناسانه- فلسفی «موضع سوم» پرون را به خاطر می‌آورد.
آلوارو گارسيا لينه‌را(Alvaro Garcia Linera) ، چريک و زندانی سابق و معاون پرزيدنت اوو، آن را به وضوح بيان می‌کند: «ما مخالف بازار آزاد نيستيم. ما پارتيزان‌های يک مدل سوسياليستی همراه با سرمايه‌داری بوليوی هستيم، که در آن، درآمد گاز و نفت به ديگر بخش‌ها، مانند بخش روستايی منتقل خواهد شد- جايی که مردم ما هنوز با خيش‌های مصری که اسپانيايی‌ها به اين قاره آوردند، بر روی زمين کار می‌کنند.»
اگر بخواهيم اين فرمولبندی را به زبان دقيق‌تری ترجمه کنيم، بايد بگوييم که ما با يک مدل جهان سومی توسعه‌گرايی کينزی سروکار داريم، مدلی با اقتصاد بازار، همراه با عملکرد توسعه‌گرايانه و حمايتیِ قوی بخش دولتی، در درون روبنای سياسی بورژوايی و در محيطی از ويرانی‌های اجتماعی- اقتصادی ژرف نوليبرالی.
در حال حاضر، اوو و جنبش به سوی سوسياليسم  يک ديناميسم سوسياليستی را به بلوک منطقه‌ای قدرت در آمريکای لاتين، تزريق نمی‌کنند، اما آن‌ها به هم‌گرايی مبارزترين عناصر خلقی، پرولتری و بومی آمريکای لاتين کمک می‌کنند.
اين وزنه بسيار مهمی در برابر جوامع نخبگان سفيدپوست آرژانتين، شيلی، اوروگوئه و برزيل و دولت‌های آن‌هاست. اوو از نظر شخصيتی به هوگو چاوز نزديک است، به ويژه در صداقت، ضدامپرياليست بودن و پيوندهای ارگانيک با توده‌ها و خلق‌های بومی. در اين زمينه، بازار مشترک جنوب،(MERCOSUR)  مانند سازمان دولت‌های آمريکا (Organization of American Sates- OAS) از اين به بعد مانند سابق نخواهند بود، زيرا پرزيدنت ونزوئلا تنها نيروی فعالی نخواهد بود که به ديگر رييس جمهور‌ها فشار وارد می‌کند.
 
۷- اوو، نامزد عضويت در بازار مشترک جنوب
اوو، به عنوان رييس‌جمهور «محصول درون‌زای» مبارزات طبقاتی در بوليوی است. اما، چند سال پيش، او بر روی رادار سياسی پرزيدنت کاسترو آشکار شد. معروف است که چشم عينی‌نگر پرزيدنت کاسترو به نحو خستگی ناپذيری افق آمريکای لاتين را برای کشف افرادی که ممکن است رهبران ملت‌های خود باشند، تحت نظر دارد. هوگو چاوز، هنوز از زندان آزاد نشده بود که در مانيتور رهبر کوبا ظاهر شد، کاسترو او را با تشريفات درخور يک دولتمرد پذيرفت. لولا، خوزه ديرچيو(Jose Dirceu)  و اوو زودتر کشف شدند، و پيروزمندانه آينده‌نگری کماندانته(Comandante)  را ثابت کردند.
در عرض يک سال و نيم گذشته، اوو خود را به عنوان نامزد واقعی بازار مشترک جنوب و بلوک منطقه‌ای قدرت نشان داده است. نامزدی عضويت در بازار مشترک جنوب، علاوه بر مزايای مهم  حمايت و پيشرفت، برای سياست آمريکای لاتين نيز پی‌آمدهای ژرفی در بر دارد. يکی از اين پی‌آمدها به شرح زير است.
 
٨- بازار مشترک جنوب، راه انتخاباتی، و انقلاب
نامزدهای انتخاباتی که از بلوک منطقه‌ای قدرت پشتيبانی می‌کنند به باور همه رؤسای جمهور اين بلوک پاسخ می‌دهند، اين باور که زمان مبارزه انقلابی مسلحانه و دولت‌های کارگران- دهقانان به سر آمده است. نظرات فيدل در ارتباط با FARC بسيار روشن است، شبيه موضع کماندانته چاوز که اخيراً در ديدار با آلوارو يوريبه(Alvaro Uribe)  در سانتا ماريا گفت: «ما می‌خواهيم جنبش‌های مسلحانه، خود را مسالمت‌آميز نمايند.»
لولا، کيرشنر(Kirchner)، تاباره(Tabare)  و دوارته(Duarte) ، البته با اين موضع پشتيبانی از قانونيت بورژوازی و کسب قدرت از راه‌های نهادی، کاملاً موافقند. دقيق‌تر گفته باشيم: آن‌ها از هيچ راه ديگری حمايت نخواهند کرد، و بدون حمايت برزيل، آرژانتين و ونزوئلا، امروزه هيچ انقلاب مردمی در آمريکای لاتين قادر به تحکيم خود نخواهد بود. در اين مورد، عبارت معروف پرون صادق است: «متحد، غير قابل شکستيم. متفرق، غيرقابل دفاعيم.»
تصميم استراتژيک همه رؤسای جمهور بلوک منطقه‌ای قدرت در حمايت از راه نهادی- که مشکل جدی برای FARC به وجود می‌آورد-  نقش مهمی در دوراهی بزرگ بوليوی در سال ٢۰۰۵ بازی کرد: قيام مسلحانه به شيوه انقلاب ۱٩۵٣ يا کسب قدرت از راه انتخاباتی. رهبری جديد (غير معدنکار) مرکز کارگری بوليوی، به رهبری جايمه سولارز (Jaime Solares) و برخی محافل مردمی، مانند ال آلتو(El Alto)  همراه با برخی مواضع سنتاً مشکوک و سکتاريستی مانند مالکو [شازده] کويسپه(Mallku Quispe)  خواهان قيام عمومی بودند. همه رؤسای جمهور بلوک منطقه‌ای قدرت بر راه نهادی تأکيد داشتند. اوو در اين راه گام نهاد و پيروز شد. شرايط عينی برای در هم شکستن نيروهای نظامی و تحکيم خود در قدرت وجود نداشت. سعی در تکرار و بهره‌برداری از انقلاب ١٩۵٢ به قتل عام بيهوده متهی می‌شد. چنان کاری به جز ماجراجويی يا چيزی بدتر نمی‌توانست باشد.
اهميت برجسته پيروزی اوو در بلوک منطقه‌ای قدرت است. يک دهه پيش، پيروزی او هيچ تغييری در کشورش ايجاد نمی‌کرد. امروزه، در نتيجه اجرای برنامه‌های اجتماعی مشخصی در کوبا و ونزوئلا، حمايت اقتصادی محکم ونزوئلا، پشتيبانی سياسی که بلوک منطقه‌ای قدرت ارائه می‌دهد، ثروت گاز طبيعی، و حمايت اکثريت مردم از پروژه MAS و رهبر آن، امکان واقعی برای در هم شکستن دور پنجاه ساله استثمار و بينوايی وجود دارد.
 
٩ - MAS و آينده سوسياليسم در بلوک منطقه‌ای قدرت
 موضع اوو و گارسيا، از همه جهت، وضعيت سياسی و اقتصادی کنونی آمريکای لاتين را منعکس می‌کند. بلوک منطقه‌ای قدرت، کنفدراسيونی از دولت‌های بورژوايی (روبنا) است- که به استثنای کوبا – در آن‌ها انواع گوناگون اقتصاد بازار، يک پروژه تاريخی توسعه‌گرايی آمريکای لاتين، و همراه با ايدئولوژی بوليوار به چشم می‌خورد. در درون اين نظم کلان بورژوايی، آمال ونزوئلا برای ايجاد يک تمدن سوسياليستی قرن بيست و يکم، و يک بحث پرشور در کوبا پيرامون آينده محتمل سوسياليسم تاريخی کوبا قرار دارد. چيزهايی که وجود ندارند: اقتصاد سوسياليستی، روبنای سوسياليستی، «اراده سوسياليستی» لولا، کيرشنر، تاباره و دوارته، جنبش‌های توده‌ای و ساختارهای سوسياليستی.
در چنين شرايطی، اميد يا خواست اين‌که MAS خود را به يک پيشاهنگ سوسياليستی برای کشيدن آمريکای لاتين به مرحله فرا- سرمايه‌داری مبدل کند، نامعقول خواهد بود. مفهوم امروزين سوسياليسم آمريکای لاتين، به غير از راه‌های استثنايی کوبا و ونزوئلا، يک ايده تکاملی است که افق استراتژيک مبارزات توده‌ای و رهبران مترقی آمريکای لاتين را در برابر ما قرار می‌دهد.
تقويت اين ايده تکاملی با پايگاه علمی و مردمی در يک ملت آمريکای لاتين، همان طور که پرزيدنت چاوز با پافشاری خود بر اقتصاد عدالت‌خواهانه و دمکراسی مشارکتی انجام داده است، وظيفه اساسی همه نيروها و افراد، واقعاً يا بالقوه، ضدسرمايه‌داری است- از آن جمله اوو و MAS.
 
 
توضيحات مترجم:
* آيلو(Ayllu)  واحدهای پايه‌ای در حيات سياسی تمدن اينکا بودند. اين واحد‌ها، اساساً، خانواده‌های گسترده‌ای بودند، که می‌توانستند افرادی را نيز که از نظر خونی با آن‌ها مرتبط نبودند، به عضويت بپذيرند. آيلو به خانواده‌ها امکان و امنيت کار بر روی اراضی را که در اختيار داشتند، می‌داد. آيلو واحد خودکفايی بود که از طريق کشاورزی يا مبادله، آن‌چه را که لازم داشت، به دست می‌آورد. زنان، پس از اردواج به طبقه يا آيلو همسر خود می‌پيوستند، اما عضويت در آيلو پدر و مادر خود را حفظ می‌کردند و نسبت به اراضی آن از حق توارث برخوردار بودند.
**جنبش ناسيوناليستی پرو( Movimiento Etnocacerista)  يک گروه از ناسيوناليست‌های قومی پرو است. نام Etnocacerista از دو بخش تشکيل می‌شود: بخش اول آن به هويت قومی گروه (به ويژه ريشه آن در اينکاهای بومی قاره آمريکا)؛ و بخش دوم آن به قهرمان اين گروه يعنی Andrés Avelino Cáceres و يکی از رؤسای جمهور پرو در قرن نوزدهم، اشاره دارد.
رهبری اين جنبش را برادران هومالا به عهده دارند. اکثريت اعضای آن از ميان نظاميان (فعال يا بازنشسته) پرو هستند. در اکتبر سال ٢۰۰۰، اين دو همراه با ۵۰ تن از پيروان خود به يک قيام عليه پرزيدنت آلبرتو فوجی موری دست زدند.
اهداف اين جنبش عبارتند از: بازگشت به ميراث اينکاهای پرو در چهارچوب جامعه معاصر، قطع سلطه نحبگان اروپايی و آسيايی، قدرتمند کردن توده‌های بومی، مخالفت با دخالت بيگانگان در اقتصاد  کشور، ملی کردن صنايع کشور، لغو خصوصی‌سازی‌های سال‌های اخير، قانونی کردن کشت کوکا. رهبران اين جنبش از پيروان هوگو چاوز و فلسفه سياسی بوليواری هستند. 

http://mrzine.monthlyreview.org/dieterich070106.html

 

 
< قبل   بعد >
همبســتگی با فلسطیــــن
همبســتگی با فلسطیــــن
انتشارات عدالت
ورودی کاربران






ثبت نام در سیستم کاربری امکان درج واکنش شما نسبت به مطالب تارنگاشت عدالت را فراهم میکند.
کارتهای دیجیتال عدالت
مطالب دریافتی
مطا لب برگزیده

 

  •  عدالت اجتماعی بخشی جدايی ناپذير از حقوق بشر است!

  • سياست تعديل اقتصادی مغاير منافع زحمتکشان و امنيت ملی است!

  • آزادی زندانيان سياسی؛  آزادی احزاب سياسی، سنديکاهای کارگری و سازمان های صنفی و توده ای!

 

© 2002-2007 تارنگاشت عدالت