|

اینکه کمیته نوبل اسلو همواره در تصمیمات خود کوشش داشته تا حداقل از نظرات جهان غرب پیروی کند را همگان میدانند. ولی اینکه امسال جایزه صلح نوبل به «مارتی آهتیساری» فنلاندی اعطا شد، یک ننگ و رسوائی است که حتی کسی نمیتوانست این جمع «محترم» را قادر به انجام آن بداند.
تارنگاشت عدالت منبع: دنیای جوان ورنر پیرکر برگردان: خ. طهوری باند اسلو اینکه کمیته نوبل اسلو همواره در تصمیمات خود کوشش داشته تا حداقل از نظرات جهان غرب پیروی کند را همگان میدانند. ولی اینکه امسال جایزه صلح نوبل به «مارتی آهتیساری» فنلاندی اعطا شد، یک ننگ و رسوائی است که حتی کسی نمیتوانست این جمع «محترم» را قادر به انجام آن بداند. جایزه صلح به کسی اعطا میگردد که در طی تجاوز ناتو به یوگسلاوی، ریزهکاریهای دیپلماتیک لازم برای بزانو درآوردن کشور مورد تجاوز را انجام داد و پس از آن نقشه تجزیه ایالت کوسوو که مغایر با حقوق کشورها بود را طرح افکند. انتخابی که توسط باند اسلو صورت گرفت از این نظر بیشتر مورد تعجب ماست، زیرا که دو روز پیش مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیشنهاد صربستان در مورد بررسی صحت حقوقی تجزیه کوسوو ، توسط دیوان بینالمللی در لاهه را پذیرفت. بدین صورت رفتار اسلو را باید دخالت وقیحانه در یک روند حقوقی جاری برآورد کرد. جایزه صلح نوبل بایستی که این فنلاندی را، در مقابل اتهام به شرکت دربرنامه ریزی یک حمله مغایر قوانین بینالملل به تمامیت ارضی یک عضو سازمان ملل متحد و بدین صورت اتهام به به خطر انداختن صلح بینالمللی بوده، مصون نگهدارد. همانطور که گفته شد آقایان و خانمهای محترم عضو کمیته تاکنون بکرات دسته گل به آب دادهاند ولی یک چنین دخالت ناشیانه سیاسی را هیچگاه پیش از این بخود اجازه نداده بودند. اینطور که بنظر میرسد این تصمیم، یک تصمیم عجولانه نبوده است. جواب به تصمیم مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مطمئناً تنها در اسلو تهیه نگردیده است. اینکه در اینجا ما با یک اقدام مشترک روبرو هستیم را میتوان در برسمیت شناختن هماهنگ کوسو، توسط مونتهنگرو و ماکدونیا دید. این یک امر واضح و مبرهن است که تصمیمگیری در این مورد نه در «اسکوپیه» و نه در «پودگوریسا» صورت گرفته است. هردوی این کشورها خود مورد تهدید تجاوز تجزیه طلبانه آلبانی قرار دارند. علاوه براینکه بخش اعظم مردم مونتهنگرو، باوجود موافقت با استقلال دولتی جمهوری «کوههای سیاه»، هویت ملی خود را صربی میداند. اینکه این دو کشور که از نظر تاریخی بیش از همه به صربستان نزدیک بود، اکنون قطع عضو بخشی از کشور صربستان را برسمیت میشناسد، تحقیر ویژهای برای بلگراد است و جوابی به موفقیتهای دیپلماتیک بلگراد در نیویورک. البته دولت صربستان هم مستحق چنین برخوردی بود. با اینکه این دولت دارای مواضع قاطع«طرفداری از اروپا» هست، جامعه اروپا آنچنان رفتاری را با آنها در پیش گرفته که گویا آنها خواستار برسرقدرت آوردن نیروهای ناسیونالیستی میباشند. ظاهراً کوشش صربستان در سازمان ملل متحد برای بروکسل و واشنگتن زیاده از حد میهنپرستانه بوده است. آنها خواهان تسلیم و تبعیت کامل صربستان هستند. و در یک چنین جامعه اروپائی درست دولتی از صربستان نفوذ میکند که متعلق به همان حزبی است که زیر رهبری «سلوبودان میلوزویچ»، ایده استقلال ملی کشور را مجسم میساخت. |