Site name  
 
 
 
مطا لب تحریریه
اخیرا منتشر شد
چین در عزیمت، اما به کدام سو؟
باز انتشار
ستاره‌ای ديگر از آسمان پرقهرمان حزب تودۀ ايران چاپ پست الكترونيكي
 ۰۶ تير ۱۳۸۷

 وقتی خودمان را از دست رسوبات تبليغاتی، که ‏ذهن جامعه روشنفکری را پر کرده بود، رهانديم، روزیه و سيامک و وارطان و شوشتری و آرسن ‏را يافتيم، مبشری و وکيلی و محقق‌زاده و هزاران قهرمان گمنام را کشف کرديم. ميراث ‏جاودانی از تعاليم مارکسيسم- لنينيسم را، که با تار و پود ميهن ما آميخته و هزاران هزار آتش ‏زير خاکستر به جا گذاشته، باز يافتيم و در چهرۀ حزب، چهرۀ قهرمان خلق‌های خود را شناختيم.


 

تارنگاشت عدالت

 

ستاره‌ای ديگر از آسمان پرقهرمان حزب تودۀ ايران
به مناسبت ۷ تير، سالروز شهادت رفيق هوشنگ تيزابی‏


رفيق هوشنگ تيزابی در آذرماه ۱٣۲۲ در شهر تهران متولد و پس از پايان دوران دبيرستان در سال ۴۱- ‏‏۱٣۴۰ وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد. او در اولين مراحل مبارزه‌اش عليه رژيم کودتا و ‏دست‌نشاندگان امپرياليسم آمريکا، در سال ۱٣۴۲ توسط عمال حکومتی دستگير و به مدت يک ماه ‏بازداشت شد.‏

‏او معتقد بود که «مرزی بين زندگی و مبارزه نيست، زندگی خود مبازه است». با چنين برداشتی بود که ‏بعد از رهايی از زندان، فعاليت سياسی خود را استوار و پيگير و با عزمی راسخ ادامه داد. اما از آنجا که ‏تجربيات لازم را کسب نکرده بود و شناخت روشنی از عملکرد صحيح انقلابی نداشت بی‌محابا و با شور ‏فراوان برای رسيدن به موفقيت‌های بزرگ گام برمی‌داشت، نتيجه اين‌که در سال ۱٣۴۴ برای اولين بار ‏غل‌وزنجير دژخيمان پهلوی بر دست و پايش افتاد. بعد از شکنجه‌های فراوان، به بيدادگاه نظامی‌اش بردند. ‏صحنه بيدادگاه نظامی به عرصه مبارزه عليه تجاوزات رژيم، به حقوق پايمال شدۀ توده‌های مردم بدل گرديد.‏

هنگامی که رييس بيدادگاه با لحن دلسوزانه از او خواست که لحن خود را ملايم سازد تا دادگاه در ‏محکوميتش تخفيف قايل شود، رفيق تيزابی پاسخ داد:‏
‏«من شرافت اخلاقی و ايدئولوژيکی‌ام را به هيچ چيز نفروخته و نخواهم فروخت. ميثاق من با توده‌های ‏زحمتکش عالی‌ترين و عميق‌ترين پيوندست.»‏

رفيق تيزابی در بيدادگاه دژخيم به ده سال زندان محکوم شد، که به علت کمی سن اين مدت به پنج سال ‏کاهش يافت. او روانه زندان گرديد. در زندان آنی از مبارزات خود دست نکشيد. رفيق تيزابی با مبارزه عليه ‏جريان‌های فکری منحرف و انقلابی‌نما، با کوشش خلل‌ناپذير در متن مبارزات خويش، مبارزه عليه رژيم را ‏دنبال کرد.‏

‏در پرتو انديشه‌های فناناپذير و با الهام از خط مشی حزبش و در پرتو برنامه‌های روشنگرانه و انقلابی حزب ‏تودۀ ايران، که آن روزها از راديو پيک ايران به گوش شيفتگان راه آزادی می‌رسيد، با ستيز عليه شيوه‌های ‏به اصطلاح انقلابی، که زير پوشش انقلابی‌گری‌های کاذب که با شعار تند و ميان‌تهی به ميدان آمده بودند، ‏انديشه خويش را پرتوان ساخت.‏

رفيق تيزابی در رد نظريات چپ‌نمايانه‌ای که ادعا می‌کرد جنگل‌های شمال را به دقت مورد بررسی قرار داده ‏است تا مکان مناسبی برای شروع انقلاب بيابد گفت:
‏«انقلاب کار من و شما نيست. انقلاب محصول تجربه طبقه و توده است. همان طبقه کارگر که در مورد آن‌ها ‏لنين بزرگ می‌گويد: «بدون آن‌ها تمام بمب‌های عالم فاقد قدرتند.»‏

در سال ١٣۴۹ رفيق تيزابی از زندان آزاد شد؛ او اندکی بعد مبارزاتش را شروع کرد؛ هيچ قدرتی قادر نبود او ‏را از راه حزبش بازدارد؛ آتشی که در سينه او می‌جوشيد بالاتر از آن بود که شکنجه‌های دژخيم خموشش ‏سازد؛ او شيفته خلق بود و در اين راه جان بر کف و با نيروی لايزال قدم می‌گذاشت؛ ايمان بی‌کران او به ‏حزب تودۀ ايران کينه دشمن را تيزتر می‌کرد. در چنين شرايطی بود که رژيم برای بار سوم به سراغش آمد؛ ‏او را به زندان قزل قلعه بردند و به آزار و اذيت او پرداختند. ‏

رفيق شهيد بعد از چهار ماه زندگی دردناک در قزل قلعه و تحمل انواع مشقات از زندان آزاد می‌شود. بعد از ‏آزادی هم‌چون گذشته با انرژی سرشارتر به راه خود ادامه می‌دهد و در روزهايی که رژيم منفور پهلوی ‏سايه شوم خود را بر زندگی فلاکت‌بار توده‌ها گسترده بود، بار ديگر او با انتشار نشريه «بسوی حزب» ‏مشعل فروزان مبارزه را به دوش می‌کشد. گرچه از حيات اين نشريه ديری نپاييد و بيش از سه شماره ‏توسط او منتشر نشد، ليکن انتشار آن جرقه‌ای بود که در فضای تيره و غم‌گرفته ميهنمان درخشيد و ‏چشم‌انداز روشنی را در برابر دلباختگان آزادی قرار داد. او «بسوی حزب» را دروازه‌ای به شاهراه حزب ‏تودۀ ايران می‌خواست، تا جوان‌تر‌ها تجربه‌های تلخ او را در يافتن راه از بی‌راه تکرار نکنند. او اين تجربه را ‏همواره با افسوس به ياد می‌آورد:‏


‏«کلاه گشادی سر ما گذاشته بودند. به ما تزريق کرده بودند که حزب توده يک دکان سياسی ‏است. يک دکان سياسی که با اشاره انگشت کوچک استالين به وجود آمده. سرگذشت چند تا ‏رهبر عاجز و زبون و يک مشت سياهی لشکر بی بو و خاصيت را به جای شناسنامه تمام‌عيار ‏يک حزب کبير، حزب شهدا و قهرمان‌ها، به ما قالب کرده بودند. بی‌شرف‌ها چه تردست اند! ما ‏از اين منظره احساس تهوع می‌کرديم، اما وقتی خودمان را از دست رسوبات تبليغاتی، که ‏ذهن جامعه روشنفکری را پر کرده بود، رهانديم، روزیه و سيامک و وارطان و شوشتری و آرسن ‏را يافتيم، مبشری و وکيلی و محقق‌زاده و هزاران قهرمان گمنام را کشف کرديم. ميراث ‏جاودانی از تعاليم مارکسيسم- لنينيسم را، که با تار و پود ميهن ما آميخته و هزاران هزار آتش ‏زير خاکستر به جا گذاشته، باز يافتيم و در چهرۀ حزب، چهرۀ قهرمان خلق‌های خود را شناختيم. ‏هر برگ از اين شناسنامه انقلابی، هر عضو از اين سپاه بی‌شمار شهدا و قهرمانان و آرش‌های ‏زنده و بيدار، برای اثبات فعاليت يک حزب رزمجو کافی بودند و آنگاه از قضاوت خود شرمسار ‏شديم ...»‏

او بعد از چند سال بار ديگر خود را در شکنجه‌گاه يافت، جايی که او در ۷ تير ماه ۱٣۵٣ حماسه شد.‏

هوشنگ تيزابی از شقايق‌زار خلق بردميد و در قلب تاريخ فسانه شد. ‏

‏ ‏

‏***‏


سخنرانی رفيق شهيد امير نيک‌آيين در مراسم ششمين سالروز رفيق شهيد هوشنگ تيزابی

‏در زمين چمن دانشگاه صنعتی، در روز ۷ تير ماه ۱٣۵۸‏

‏ ‏
 شهيد هوشنگ تيزابی، يکی از آن ستاره‌های درخشانی است که در ربع قرن اخير، جغدصفتان جلاد ‏منش همواره کوشيدند از آسمان غمزدۀ ميهن ما به زمين، به زيرزمين، بکشند تا شايد شب تاريک سلطه ‏امپرياليسم و استبداد سلطنتی را در ايران جاودانه کنند و فساد و غارت، اشک و خون را بی مرگ و انتها ‏سازند.‏

او مظهری از آن دسته از مبارزان جوان و پرشوری است که از نخستين گام راه درست نبرد را نيافته بودند، ‏ولی در جريان نبرد، در برخورد با واقعيات، در رويارويی با منطق بی‌ترديد حقايق سرسخت و به قيمت ‏تجربه‌های پر درد پی بردند راهی که حزب تودۀ ايران نشان می‌دهد، راه درستی است؛ راه نبرد توده‌ای، راه ‏تشکل مبارزۀ طبقاتی و ملی، راه استفاده از همه اشکال نبرد، به فراخور وضع و نيرو و بنا به مقتضيات ‏زمان. و به دنبال او بسياری ديگر از جوانان آمدند و می‌آيند، که آن‌ها نيز از نفرت و ناآگاهی، از بی‌راه و يا ‏پرتگاه آغاز کرده بودند. تيزابی مظهری از همه اين‌هاست که بالاخره قدرت و افتخار آن را يافتند که به زير ‏درفشی گرد آيند که تن به باد قرون داده است و بر آن، نام حزب و مشی سياسی‌اش و مبانی ايده‌ای‌اش ‏نقش بسته و هزاران دست حقيقت‌جو، دست قهرمانان نامدار و گمنام پاسدار آنند.‏

دوستان و رفقای عزيز، ما که می‌خواهيم اين شهيدان و آن همه زجر و خون را فراموش نکنيم، بايد به ‏وصايای آن‌ها وفادار بمانيم. وظيفه ماست که حزب طبقه کارگر ايران، حزب تودۀ ايران را تحکيم بخشيم؛ ‏سطح تشکل سازمانی خود را هر چه بيش‌تر، از نظر کمی و کيفی، بالاتر بريم، خود را از نظر ايده‌ای مجهزتر ‏نماييم؛ پيوند خود را با توده‌های کارگر و دهقان و با همۀ زحمتکشان مستحکم نماييم؛ تمام تار و پود حزب را ‏با خواست‌ها و آرمان‌های زحمتکشان و منافع طبقاتی آنان، با امر استقلال و آزادی درهم آميزيم؛ عشق‌ها ‏را با ايمان، با آگاهی، با روشن‌بينی و درايت همراه کنيم؛ از پاکيزگی آموزش علمی خود با تمام نيرو دفاع ‏کنيم و به انحرافات راست و چپ‌نما ميدان ندهيم؛ در مقابل حملات دشمنان يا مدعيان، در مقابل ‏قضاوت‌های شتابزده و اتهامات بی‌پايه از حزب خود دفاع کنيم.... عمده را از غيرعمده جدا کنيم. در دام‌ها و ‏چاه‌ها و چاله‌هايی که در سر راه نهضت انقلابی، با عمده جلوه دادن آنچه غيرعمده است تعبييه می‌کنند ‏نيفتيم... متوجه باشيم که سياست طبقاتی به معنای روش خشک و جامد، تنگ‌نظرانه و چپ‌روانه، ادعا و ‏جمله‌پردازی انقلابی نمايانه نيست. بايد در صحنۀ نبرد عظيمی که بين انقلاب و ضد انقلاب جريان دارد، ‏هشيار و پيگير- هشيار و پيگير- صف‌ها و سنگرها را از هم تميز دهيم....‏

الهام‌بخش وجود ما ستارگان درخشنده‌ای چون تيزابی‌هاست که وجودشان، نبرد و شهادتشان و سرمشق ‏زندگی‌شان، روشنايی‌بخش آسمان ايران و الهام‌بخش پيکار ماست. هم‌چون تيزابی به مردم، به خلق ‏زحمتکش، به آزادی و استقلال ايران عشق بورزيم!‏

هم‌چون تيزابی در مبارزه خود پيگير و پرشور، آگاه و صادق باشيم!‏

راه تيزابی، راه حزب تودۀ ايران، پيروز و پر افتخار باد!‏

 

 

 
< قبل   بعد >
همبســتگی با فلسطیــــن
همبســتگی با فلسطیــــن
انتشارات عدالت
ورودی کاربران






ثبت نام در سیستم کاربری امکان درج واکنش شما نسبت به مطالب تارنگاشت عدالت را فراهم میکند.
کارتهای دیجیتال عدالت
مطالب دریافتی
مطا لب برگزیده

 

  •  عدالت اجتماعی بخشی جدايی ناپذير از حقوق بشر است!

  • سياست تعديل اقتصادی مغاير منافع زحمتکشان و امنيت ملی است!

  • آزادی زندانيان سياسی؛  آزادی احزاب سياسی، سنديکاهای کارگری و سازمان های صنفی و توده ای!

 

© 2002-2007 تارنگاشت عدالت