|

یک «تغییر واقعی، که انسان بتواند به آن باور داشته باشد»، شعار اصلی اوباما است، ولی "تغییر واقعی" بایستی که با این امپراطوری وداع کند، "تغییر واقعی" بایستی با جنگهائی که تنها بخاطر آز و قدرت صورت میگیرد، وداع کند و تغییرات را تنها به تغییر رنگ پوست، سرمدیر این سیستم خلاصه نکند. تغییرات واقعی هنوز در پیش است.
چرا محافل حاکمه حاضر شده، «باراک اوباما» را در صدر امپراطوری تصور کنند؟ تارنگاشت عدالت  مومیا ابوجمال برگردان: خ.طهوری
سناتور «باراک اوباما» از ایلینویس از مبارزه درون حزبی با رقیب خود «هیلاری رودهام کلینتون» پیروز بیرون آمد و تعداد لازم آرای نمایندگان را کسب کرد تا بتواند در ماه اوت از طرف حزب دمکرات کاندید مقام ریاست جمهوری گردد. وی بدین صورت بخش جدیدی در تاریخ ایالات متحده آمریکا را گشود. وی بعد از چندین کاندید افرو ـ آمریکائی دیگر مثل Channing Phillips, Jesse Jackson Sr. و Al Sharpton, و یا خانم Shirley Chisholm که نتوانسته بودند پیروز شوند، موفق گردید. البته در گذشته تعداد بسیار زیادی دیگر از کاندیدهای سیاهپوست برای مقام ریاست جمهوری وجود داشت، ولی آنها از طرف احزاب دیگری غیر از دوحزب حامل دولت در انتخابات شرکت کرده بودند و هدفشان استفاده از صحنه انتخاباتی برای طرح مطالب مهم و یا اعتراض به نابسامانیهای اجتماعی بود و بطور جدی فکر پیروزی کاندیداتوری خود را نداشتند. مهمترین آنها نمایندگان سازمان پلنگ سیاه مثل Eldridge Cleaver ، Dick Gregory ، Dr. Lenora Fulani و یا نماینده سابق کنگره خانم Cynthia McKinney بود. برخلاف دیگران، اکنون «باراک اوباما» بعنوان کاندید، در دایره درونی برنده احتمالی بالاترین مقام در ایالات متحده آمریکا، قرار دارد. آنچه که او را از سایر کاندیدهای سیاهپوست در گذشته متمایز میکند، زادگاه سیاسی اوست. وی نه رابطه ای با جنبش حقوق شهروندان، یا جنبش رهائی بخش ستیزگر سیاهپوستان، یا جریانهای سوسیالیستی و یا جنبش ضدجنگ داشته و حتا در ماه های اخیر بارها گفته : «من مخالف هرنوع جنگی نیستم. من فقط مخالف جنگهای احمقانه میباشم». حتا اگر مخالفین سیاسی وی کوشش کنند تا وی را در انظار عمومی بعنوان یک فرد لیبرال چپ معرفی کنند، با حقیقت جور در نمیآید. وی چه در مسائل داخلی و چه مسائل خارجی میتوانست میهن سیاسی خود را در حزب جمهوریخواه پیشینیان فکری خود، یعنی آقای Edward Brooke III که اولین سناتور افرو ـ آمریکائی از ماساچوست بود و اکنون بازنشست شده، بیابد. گرچه که اوباما و پدر افریقائیش، سیاهپوستاند، ولی وی در طی راه طولانی و سختی که پشت سرگذارده تا اکنون به دیوارهای کاخ سفید برسد، همواره از تماس و نزدیکی با گروههای سیاهپوستان احتراز ورزیده است. وی بدین صورت عمداً خود را از شرایط نابسامان واقعی، که آمریکای سیاهپوست هنوز با آن دست به گریبان است، دور نگاهداشته و حتا کوشش کرد تا مسئله راسیسم را از مبارزات پیش انتخاباتی دور نگاه دارد. ولی خانم سناتور کلینتون و شوهر بی احساسش، ویلیام کلینتون، رئیس جمهور سابق آمریکا، نقشه وی را بهم زدند. آنها در روز «سه شنبه فوقالعاده» در فوریه، مسئله رنگ پوست را بطور حساب شده وارد بحث رسمی و علنی کردند و درست اوباما را به جهتی کشیدند، که وی از آن احتراز میکرد: «کاندید سیاهپوست». این حملات برای وی مشکلات محسوسی پدید آورد. گرچه که وی پس از آن مجدداً توانست آرای نمایندگان را بنفع خود جلب کند، با این وجود اکثریت در ایالات اوهایو و پنسیلوانیا را که برای پیروزی در ماه نوامبر بسیار مهم است، از دست داد. سیاست در آمریکای کنونی هنری است برای مجاب کردن خلق. خلق بایستی متقاعد شود که قدرت در دست سیاست است؛ گرچه که واقعیت کاملاً خلاف آنرا بنمایش میگذارد. حال ببیند، چقدر اوضاع فعلی کشور خراب شده است، که خبرگان حاکم راضی شدهاند کلید مرکز قدرت را بدست یک سیاهپوست بسپارند. در بسیاری از شهرهای ایالات متحده آمریکا این وضع آزمایش شده که درست هنگامیکه خزانه دولت خالی و درآمدهای دولتی از طریق مالیاتها به حداقل ممکن رسیده بود، یک سیاهپوست به پست شهردار ارتقا یافت. حالا بروند و برای اداره این فلاکت، هرگلی که میخواهند به سر خود بزنند. اکنون که «جایگاه تولید: ایالات متحده آمریکا » رفته رفته به تاریخ تبدیل میشود و جهانیشدن کاپیتالیستی به درو کردن دستاوردهای اقتصادی ـ اجتماعی مشغول است و سیاست خارجی دولت بوش، تنها زمین سوخته به جای گزارده، محافل حاکم میتواند در صدر امپراطوری حتا یک چهره پوست قهوهای را متصور شود. یک «تغییر واقعی، که انسان بتواند به آن باور داشته باشد» ، طوری که شعار اصلی اوباما است، بایستی که با این امپراطوری وداع کند، با جنگهای که تنها بخاطر آز و قدرت صورت میگیرد، وداع کند و تغییرات را تنها به تغییر رنگ پوست سرمدیر این سیستم این خلاصه نکند. تغییرات واقعی هنوز در پیش است.
   |