|
نظری وجود دارد که خواهان پذيرش همهجانبه موافقتنامه سياسی [اتحاديه اروپا] است، نظری که آشکارا و در اساس اتحاديه اروپای نئوليبرال را میپذيرد و «حزب چپ اروپا» را پيششرط هر اقدامی فرض میکند. نيروهای گوناگون ديگری که اين «حزب اروپا» را تبليغ میکنند، چنين نظری دارند. اين نيروها در را به روی همدستی با دولتهای مديريتی مرکز- چپ باز نگه داشته اند، و اين به هيچوجه تصادفی نيست. تحولات تاکنون نشان داده است که در همه جا، افراد و احزاب هر چه به چشمانداز مرکز- راست نزديکترند، به همان نسبت، عميقتر خود را با «حزب چپ اروپا» همانند میدانند.
تارنگاشت عدالت منبع: شبکه همبستگی
برگردان: ع. سهند با مبارزات مردم يا با «حزب چپ» اروپا؟ احزاب کمونيست و کارگری اروپا در ارتباط با تشکيل «حزب چپ اروپا» به طور فعال بحث و تبادل نظر کرده اند. از مجموعه بحثهای منتشر شده، ترجمه مقالهای که در روز ۱۵ فوريه ۲۰۰۴ در Rizospastis روزنامه حزب کمونيست يونان منتشر شد، از نظر خوانندگان گرامی میگذرد. اين مقاله در روز ۴ مارس ۲۰۰۴ در شبکه همبستگی نصب شد. *** در سالهای اخير جوّ اروپا تغيير کرده است، و نيروی قاطع در اين تغيير جوّ، مقاومت رو به رشد مردم بوده است. مبارزات جانبدارانۀ توده ای که اخيراً شاهد آن بوده ايم به اين علت بوده است که نيروهايی وجود دارند که در برابر فشار برای تسليم مقاومت میکنند، نيروهايی که «گفت و گوی اجتماعی» فاسد کننده و سازش طبقاتی را رد میکنند. اين مبارزات با مشارکت و نقش قاطعانه کمونيستها و در بسياری موارد با ابتکارات انترناسيوناليستی احزاب کمونيست و کارگری تقويت شده اند. لازم به يادآوری است که حدود يک سال پيش، در آستانه تظاهرات هماهنگ ضدجنگ روز ۱۵ فوريه بود که فراخوان ضدجنگ ۶۸ حزب کمونيست و کارگری و چپ- که حزب کمونيست يونان يکی از آنها بود- به ابتکار حزب کمونيست بوهمه- موراوی منتشر شد. اين يکی از وسيعترين و مهمترين ابتکارات در سالهای اخير بود. ما فقط يادآور میشويم که چند حزب دعوت برای امضای آن فراخوان را رد کردند، که البته يکی از آنها «حزب سيناس پيسموس» (Synaspismos Party) بود.۱
تحولات سالهای اخير بر ضرورت عينی هماهنگی و همبستگی بينالمللی افزوده است. به ياد داشته باشيم که ما در ژوئيه ۲۰۰۳، همراه با نمايندگان پارلمانی احزاب کمونيست فدراسيون روسيه، آکل [قبرس] و حزب چپ سوئد در رد قطعنامه ضدکمونيستی مجلس قانونگذاری شورای پارلمانی شرکت کرديم. اين همان قطعنامهای است که اخيراً با تصميم «حزب مردمی اروپا» (European Popular Party) دوباره مطرح شد. حزب کمونيست يونان با همه امکانات خود برای مقابله با پيگرد غيرقانونی احزاب کمونيست در کشورهای سوسياليستی سابق و حمايت از احزاب کمونيست و کارگری، کوشيده است.
حزب کمونيست يونان هوادار هماهنگی نزديک بين نيروهای کمونيست اروپاست، و در عين حال در ارتباط با موضوعات مشخص، از ابتکارات وسيعتر حمايت کرده است. در اين راستا، حزب کمونيست يونان دسامبر گذشته ميزبان يک همايش مهم اروپايی پيرامون قانون اساسی اروپا بود. حزب کمونيست يونان در تعداد زيادی از ابتکارات دوجانبه و چندجانبه در سطح اروپا، مشارکت داشته است، و به ويژه از ابتکارات احزاب و جنبشها در جريان نشست سران اروپا، فعالانه حمايت کرده است. طی رياست يونان بر جامعه اروپا، حزب کمونيست يونان از جنبش «اقدام تسالونيکی ۲۰۰۳»(Action Thessalonili 2003) و ابتکارات بينالمللی آن حمايت کرد.
نشست اخير «چپ متحد اروپايی- چپ سبز نورديک»(GUE-NGL) و احزاب وابسته به آن که به ابتکار حزب کمونيست پرتغال در ۷ فوريه برگزار شد، به مطرح شدن موضوعات حياتی پيرامون عمل مشترک احزاب کمونيست و چپ در اروپا، کمک کرد. هدف آن نشست که در يک دوره بحث شديد برگزار شد، تبادل آرا و نظرات و آماده شدن برای انتخابات اروپا بود. احزاب «چپ متحد اروپايی- چپ سبز نورديک» کشورهای نورديک با آنکه دعوت شده بودند، به هيچوجه در آن نشست شرکت نکردند.
همه میدانند که گروه «چپ متحد اروپايی- چپ سبز نورديک» برای پرداختن به موضوعات مربوط به شرکت در پارلمان اروپا تشکيل شده است. در واقع، اين گروه با اذعان به تفاوتهای موجود بين احزاب عضو آن، به شکل يک کنفدراسيون عمل میکند و هر حزب از آزادی کامل بيان و عمل برخوردار است.
دو خط، دو شيوه تفکر
در نشست اخير که در ۷ فوريه در ليسبون پيرامون موضوع انتخابات پيش رو برای پارلمان اروپا برگزار شد، در ارتباط با موضوع همکاری در سطح اروپا، دو نگرش کاملاً متضاد به چشم میخورد.
نظر حزب کمونيست پونان و ديگر احزاب که از همکاری فعال بر اساس اقدام پيرامون موضوعات مهم و دغدغههای زحمتکشان حمايت میکنند- موضوعاتی که نقاط کانونی مبارزات زحمتکشان را تشکيل میدهند- به وجود نظرات مختلف و حتا متضاد پيرامون طيف وسيعی از موضوعات در احزاب کمونيست و کارگری اروپا و همچنين بين ديگر نيروهای مترقی چپ، اذعان دارد. چنين رويکردی بر پيشفرض احترام متقابل ميان احزاب و برابری و حاکميت هر حزب قرار دارد، و همچنين در نظر میگيرد که محتوای چنين رويکردی را مبارزات مردمی تعيين خواهد کرد.
از طرف ديگر، نظری وجود دارد که خواهان پذيرش همهجانبه موافقتنامه سياسی [اتحاديه اروپا] است، نظری که آشکارا و در اساس اتحاديه اروپای نئوليبرال را میپذيرد و «حزب چپ اروپا» را پيششرط هر اقدامی فرض میکند. «سيناس پيسموس» و نيروهای گوناگون ديگری که اين «حزب اروپا» را تبليغ میکنند، چنين نظری دارند. اين نيروها در را به روی همدستی با دولتهای مديريتی مرکز- چپ باز نگه داشته اند، و اين به هيچوجه تصادفی نيست. تحولات تاکنون نشان داده است که نه فقط در يونان، بلکه در همه جا، افراد و احزاب هر چه به چشمانداز مرکز- راست نزديکترند، به همان نسبت، عميقتر خود را با «حزب چپ اروپا» همانند میدانند.
در همان نشست ليسبون، «سيناس پيسموس» کلمهای در باره ارتش اروپايی، دهقانان و «سياست مشترک کشاورزی» (common agricultural policy)، استراتژی ليسبون، ناتو، قانون اساسی اروپا، «موافقتنامه شنگن»( Schengen Treaty ) ، اشغال عراق يا فلسطین نگفت.۲ نکاتی که بر آن تأکيد کرد دو موضوع اساساً مکمل زير بود:
الف- اينکه در هر متن يا بيانيه مطبوعاتی صادره از طرف نشست به طور روشن و مثبت به اصطلاح «حزب چپ اروپا» و « چپ نو اروپا» اشاره شود.
ب- اينکه قبل از انتخابات، در هر متن احتمالی احزاب «چپ متحد اروپايی- چپ سبز نورديک» به وضوح ذکر شود « امروزه اتحاديه اروپا يک واقعيت است.»! در واقع، نماينده «سيناس پيسموس» بدون هيچ ابهامی اعلام کرد هيچ سندی را بدون آن جمله امضا نخواهد کرد.
حزب چپ اروپا: تفرقه به نام «وحدت»
در ابتدا، لازم به يادآوری میدانيم که احزاب امضاکننده به اصطلاح «فراخوان برلين» در ۱۰ ژانويه ۲۰۰۴- فراخوانی که گام اول برای به راه انداختن معامله «حزب چپ اورپا» بود- نه اهداف مشترک دارند و نه انگيزههای مشترک. دقيقتر گفته باشيم، بايد توجه کرد که امضاکنندگان حتا بر سر چگونگی تشکيل «حزب» يا علت وجودی آن توافق ندارند، که اين خود علت وجود اختلاف نظر پيرامون برنامه سياسی و اساسنامه آن را نشان میدهد.
البته، لازم است در باره به اصطلاح «بازيگران سرسخت» اين روند که «سيناس پيسموس» را نيز در بر میگيرد، چند کلمهای گفته شود. آنها در حالی که در تمام سطوح يک عمليات دقيقاً طراحی شده برای تفرقهافکنی را پيش میبرند، برای باجخواهی از احزابی که در شرايط نامساعد مالی در خور همبستگی هستند، به انواع فشارها متوسل میشوند.
اجازه بدهيد اجمالاً به نتايج اين روند تاکنون، نگاهی بياندازيم:
الف- اين روند، با زير پا گذاشتن استقلال و برابری احزاب، با به رسميت نشناختن رويکردهای مختلف، و با معرفی منطق حذف و ايده اتحاديه اروپا برای «همکاری تقويت شده» در روابط بين احزاب، در داخل و خارج احزاب اروپا موجب تفرقه و انشعابات جديد شده است.
ب- تقسيم احزاب «چپ متحد اروپايی- چپ سبز نورديک» به سه گروه «حزب اروپا»، احزاب نورديک که مجبور به تشکيل قطب خود شده اند، و باقی آنها.
ج- تفرقه حتا در احزابی که در اين روند شرکت کرده اند. يک نمونه برجسته، اشارهای است که در Liberazione به بحثهای نشست ۲۸ ژانويه ۲۰۰۴ رهبری ملی حزب کمونيست ريفونداسيون شده است. در آن نشست، برای اولين بار کل پروژه «حزب چپ اروپا» مورد بحث قرار گرفت و از جانب رهبری ملی حزب با اکثريت ناچيز ۳ رأی به تصويب رسيد.۳
و همه اينها به بهانه همسويی با مقررات کميسيون اروپا صورت میگيرد.
«حزب چپ اروپا»: کارگزار کميسيون جامعه اروپا
۱- تأسيس«احزاب اروپايی» مفهومی برآمده از مردم و جنبشها نيست، بلکه ايده جامعه اروپاست که منطبق با مقررات تعيين شده از طرف کميسيون اروپا به اجرا گذاشته میشود. لازم است يک بار ديگر به برخی از قيود و مقررات آن اشاره شود.
(متن رسمی مقررات کميسيون اروپا ((EC Regulation No 2004/2003 ناظر بر تأسيس احزاب سياسی در سطح اروپا را در نشانی زير میتوان مشاهد کرد.)
http://eur-lex.europa.eu/LexUriServ/site/en/oj/2003/l_297/l_29720031115en00010004.pdf ۲- اين مقررات بدون هيچ ابهامی به علت وجودی اين احزاب، که البته هيچ ارتباطی به ارتقای همکاری بين نيروهای کمونيست و مترقی چپ ندارد، اشاره میکند. در بخشی از اين مقررات میخوانيم: «احزاب سياسی در سطح اروپا به عنوان يک عامل همگرايی (Integration) در درون اتحاديه اروپا و کمک به شکلگيری شناخت اروپايی اهميت دارند.» و البته اين طبيعی است که احزابی مانند «سيناس پيسموس» که هدف «انتگراسيون در درون جامعه اروپا» را دنبال میکنند، خواهان به رسميت شناخته شدن اين میشوند که «اتحاديه اروپا يک واقعيت است.»
۳- «حزب چپ اروپا» نه فقط به شرط احترام به اصول مندرج در معاهداتی که جامعه اروپا بر آنها قرار دارد تأسيس شده است، بلکه بايد در عمل آن را ثابت کند!!! ماده ۳، پاراگراف Cمیگويد: «حزب بايد به خصوص در برنامه و فعاليتهای خود اصولی را که اتحاديه اروپا بر آنها بنا شده است، رعايت نمايد...» معنی اين هر چه باشد، موضع آن حزب در ارتباط با به عنوان مثال کوبا درخور توجه است، زيرا بر اساس تعريف مورد قبول اتحاديه اروپا در کوبا «دمکراسی» وجود ندارد.
۴- «حزب چپ اروپا» برای تغيير برنامه يا اساسنامه خود بايد از اتحاديه اروپا اجازه بگيرد، زيرا به طور کامل مقيد به ماده ۴، پارگراف C است.
۵- «حزب چپ اروپا» به طور دايم تحت نظارت و بازبينی کميسيون اروپا قرار خواهد داشت (ماده ۵)، و به علاوه به موجب بخش ۲ ماده ۵ کميسيون اروپا میتوان بر انطباق برنامه و اقدامات آن حزب با اصول مورد نظر جامعه اروپا، نظارت کند.
چنين حزبی حتا با معيارهای بورژوا- دمکراتيک هم يک مضحکه است. تنها چيزی که اين حزب نهايتاً حفظ خواهد کرد، وفاداری و تعهد آن به مرکز امپرياليستی اتحاديه اروپاست- چيزی که حتماً بايد در عمل ثابت کند!
تنها توجيهی که برای تشکيل چنين سازمانی عنوان شد، موضوع ناچيز مالی بود. در نتيجه، همه اينها برای مشتی يورو انجام شده است و تازه آنها میگويند: «مردم قبل از سودجويی». لازم به يادآوری است که احزاب نورديک اخيراً «ائتلاف چپ نورديک» را تشکيل داده اند، البته بی سر و صدا و خارج از چارچوب مقررات فوقالذکر و بدون هيچگونه امتيازی به نهادهای جامعه اروپا.
سازمانی مانند «حزب چپ اروپا» ابزاری خواهد بود برای خلع سلاح احزاب و جنبشهايی که با سياست «سرمايه و جنگ اتحاديه اروپا» مبارزه میکنند. همانطور که قبلاً در ليسبون ديديم، از اين حزب برای بلوکه کردن هر ابتکاری در سطح اروپا استفاده خواهد شد.
سند برلين که در باره «اروپای ديگر» بسيار «آيندهنگر» بود، کمترين اشارهای به اين نمیکند که چرا «اروپای ديگر» که اينقدر محتمل است، هنوز واقعيت نيافته است. واژههايی مانند ماستريخت، آمستردام، نيس، اتحاديه پولی اروپا، ارتش اروپايی، و امپرياليسم به «شعله های جهنم» واگذار شده اند.
در سند برلين کمترين اشارهای به پيشنويس ارتجاعی «قانون اساسی اتحاديه اروپا»، که جنبشهای در سراسر اروپا عليه آن مبارزه میکنند، ديده نمیشود و در عوض گسترش جامعه اروپا به عنوان «فرصت و چالش برای نيروهای چپ برای به دست گرفتن ابتکار عمل» اعلام میشود»!! تصور کنيد در اين گروه احزابی وجود داشتند که گسترش جامعه اروپا را «ضميمه کردن» کشورهای ديگر ارزيابی میکردند.
براساس اساسنامه «حزب چپ جامعه اروپا» از هر حزب دو نفر به عضويت «کنگره» و «دفتر اجرايی» انتخاب میشوند. اين بدين معنی است که احزاب سيستم عضوگيری خود را منحل کرده و همزمان در سطح اروپا «جرياناتی» تشکيل خواهند شد. آيا نيروهای چپ اروپا درخور چشمانداز انحلال و نابودی هستند؟
چشمانداز هماهنگی گسترده در اروپای امروز
امروزه، جست و جو برای گزينههای مردمی از موضع پيشرفتهای شروع میشود. برای اينکه چنين گزينههايی قابل قبول باشند، بايد به طور کامل با سوسيال دمکراسی و مرکز- چپ خطکشی کنند. اين گزينهها، برای اينکه مؤثر باشند بايد به شدت حمله پاسخگو بوده و در ارتباط با تشديد مبارزات مردمی باشند. اين گزينهها برای اينکه واقعبينانه باشند، بايد جبهه عليه اتحاديه اروپا، ناتو، سلطه انحصارات و امرپاليسم را باز نگه دارند.
چنين چشماندازی در اروپا مستلزم اتحادهای وسيع نيروهايی است که با اتحاديه اروپای ماستريخت، با چشمانداز استراتژی ليسبون، نظامیگری و جنگهای امپرياليستی مقابله میکنند. از اينروست که برای تضمين استقلال احزاب کمونيست و مترقی چپ از اتحاديه اروپا، و ارتقای هماهنگی و اقدام مشترک براساس برابری و احترام متقابل، مقابله با نقشههای تأسيس «حزب اتحاديه اروپا» ضروری است.
http://www.solidnet.org/cgi-bin/1pr?news/042=kke9mar04.doc
*** توضيحات مترجم: ۱- «ائتلاف چپ، جنبشهای اجتماعی و محيط زيست» یا به طور مختصر ائتلاف Synaspismos Συνασπισμός ، حزب کمونيستهای اروپايی است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی از حزب کمونيست يونان انشعاب کردند. اين حزب در حال حاضر بخشی از ائتلاف «جنبش سوسياليستی پان هلنيک» حاکم بر يونان است.
۲- Schengen Treaty موافقتنامهای که در سال ۱۹۸۵ امضا شد و بر سياست ورود موقت شهروندان کشورهای عضو اتحاديه اروپا به ديگر کشورهای عضو و هماهنگ کردن نظارت بر مرزهای بينالمللی آنها، نظارت دارد.
۳- Liberazione روزنامه حزب کمونيست ريفونداسيون ايتاليا. |