Site name  
 
 
 
مطا لب تحریریه
اخیرا منتشر شد
«توفان» در شوره‌زار
S o l i d n e t . o r g
Solidnet.org
باز انتشار
اشکال جهانی سازی در کجاست؟ چاپ پست الكترونيكي
 ۲۱ اسفند ۱۳۸۶

جهانی‌سازی وسايل توليد ماهيت طبقاتی ندارد. با اين وجود، شيوه‌ای که آن‌ها به کار گرفته می‌شوند، از طرف کسانی کنترل می‌شود که مالک آن‌ها هستند. اين چيزی است که به روابط توليدی يک ماهيت طبقاتی می‌بخشد. با جهانی‌سازی نيروهای مولده همانقدر می‌توان جنگيد که با نابود کردن ماشين‌آلات در انگلستان قرن نوزدهم می‌شد انقلاب صنعتی را در آنجا به عقب راند. توجه ما بايد بر شيوه‌ای متمرکز شود که رشد فن‌آوری را در اقتصاد به کار می‌بندد. اقتصادانان مارکسيست کوبا، چين، و ويتنام از پی‌آمدهای مثبت و منفی جهانی‌سازی اقتصادی بسيار آگاهند. به طور کلی، آن‌ها آن را مثبت ارزيابی کرده، و جهانی‌سازی نيروهای مولده را به سه طريق به کار می‌گيرند:

تارنگاشت عدالت

منبع: مسايل سياسی

ادوين مارکيت

 

اشکال جهانی سازی در کجاست؟


جهانی‌سازی اصطلاحی است که معمولاً برای اشاره به گسترش توليد و توزيع کالاها و خدمات در يک مقياس بين‌المللی بسيار وسيع‌تر از گذشته، به کار برده می‌شود.

اين افزايش در بين‌المللی شدن فعاليت اقتصادی عمدتاً ناشی از رشد چيزی است که مارکسيست‌ها «نيروهای مولده» می‌نامند و به طور کلی شامل زمين، کارخانه‌ها، و کارگرانی که آن‌ها را به کار می‌گيرند، می‌شود. اين «نيروهای مولده» شامل عوامل زير نيز بوده، ولی محدود به آن نيستند: پيشرفت در حمل و نقل و مبادله اطلاعات؛ کامپيوتری شدن پردازش داده‌ها؛ اتوماتيک و روباتی کردن توليد؛ رشد تعداد کسانی که وارد نيروی کار می‌شوند؛ و سطوح رشد يابنده آموزش.

اين عوامل، جهانی‌سازی فعاليت توليدی را از طريق کاهش موانع موجود بر سر راه هماهنگ کردن کالاها و خدمات در گستره تقسيم‌بندی‌های جغرافيايی و فرهنگی بزرگ، تسهيل می‌نمايند.

از اين نظر، توان فنی برای هماهنگ کردن پُرثمر نيروهای مولده در گستره مرزهای بين‌المللی، ماهيت طبقاتی ندارد. اين يک روند عينی است و به مثابه يکی از قوانين حرکت اقتصاد عمل می‌کند. ويژگی طبقاتی در کاربست آن نهفته است.

اقتصاد سرمايه‌داری از اين تغييرات در جهت جهانی کردن روابط توليدی خود استفاده می‌کند. منظور از «روابط توليدی» تملک خصوصی ثروت است که ويژگی نظام سرمايه‌داری را تشکيل می‌دهد.

اين، به نوبۀ خود، رشد هر چه بيش‌تر نيروهای مولده در جهت تسريع بيش‌تر روند را بر می‌انگيزد. هر انگيزش برای رشد نيروهای مولده با هدف توليد سود برای سرمايه‌داران، عملاً ماهيتی طبقاتی دارد.

برخی سردرگمی‌ها در درک مارکسيستی از خصوصيت چندسويه جهانی‌سازی از اصطلاح روابط توليدی ناشی می‌شود. اين از آنروست که ميان افراد درگير در توليد، دو نوع روابط متمايز وجود دارد:

۱- روابط مالکانه؛
٢- جوانبی از روابط اجتماعی در توليد که مشخصاً منافع مالکان ابزار توليد را منعکس نمی‌کنند.

اين دو جنبه يکی نيستند. سردرگمی موقعی بُروز می‌کند که اين دو يکی گرفته شوند. در ادبيات کلاسيک مارکسيستی، ماهيت طبقاتی توليد يکی از نتايج مالکيت يا روابط مالکانه نسبت به «وسايل توليد» است. اصطلاح «وسايل توليد» به کارخانه‌ها، مزارع و غيره که برای توليد مورد استفاده قرار می‌گيرند، اشاره دارد. به عبارت ديگر، مالکيت است که ماهيت طبقاتی را تعيين می‌کند. با اين وجود، جوانبی از توليد وجود دارد که ضرورتاً منافع مالکان را نشان نمی‌دهد. به عنوان مثال، فن‌آوری و تجهيزات می‌توانند از طرف يک شرکت آمريکايی به کشور ديگری فروخته شوند.

اين بخش از نيروهای مولده، بسته به استفاده، ضرورتاً لازم نيست ماهيت طبقاتی داشته باشند. استفاده يک کشور داری سمتگيری سوسياليستی يا در حال توسعه ممکن است به آن کيفيت متفاوتی بدهد. به اين دلايل، جهانی‌سازی نيروهای مولده مجبور نيست ماهيتی طبقاتی داشته باشد، گرچه سمتی که آن‌ها رشد می‌کنند در درجه اول نتيجه عملکرد نيروهای طبقاتی است.

اين روابط توليدی و نيروهای مولده چيزی را تشکيل می‌دهند که اقتصاد سياسی کلاسيک مارکسيستی «شيوه توليد» می‌نامد. مارکس استدلال می‌کرد که بين اين دو عنصر يک «وحدت» و «همانندی» وجود دارد. در حالی که مالکيت ماهيت طبقاتی را تعيين می‌کند، نيروهای مولده چند جزء دارند:

۱- يک جزء از چيزهايی تشکيل می‌شود که در روند توليد دستخوش تغيير می‌شوند (مواد کار). آن‌ها شامل منابع طبيعی مانند زمين، آب، مواد خام، نفت، گاز، ديگر منابع انرزی و شيميايی، مواد ثانویه، و اجزای نيمه آماده می‌شوند.

٢- جزء ديگر از وسايل کار (مانند افزار و اماکن توليدی مانند کارخانه‌ها، شبکه ترابری و ارتباطاتی و نيرو) تشکيل می‌شود. اين‌ها روی‌هم‌رفته وسايل توليد را تشکيل می‌دهند.
۳- سومين و مهم‌ترين جزء نيروهای مولده، اما از نيروهای مولده اجتماعی، که نيروهای کار نيز خوانده می‌شوند، تشکيل می‌شود.

نيروهای مولده اجتماعی از کارگران و شيوه ارتباط آن‌ها با يکديگر در روند توليد، تشکيل می‌شود. سازمان توليد و تکنولوژی به کار گرفته شده در آن را می‌توان بخشاً جزيی از وسايل توليد (به عنوان مثال، عناصر غيرانسانی خط توليد) و بخشاً جزيی از نيروهای مولده احتماعی (کارگران در خط توليد) دانست. روابط ميان کارگران در سازمان توليد را می‌توان روابط تکنولوژيکی توليد ناميد. در اين باره بيش‌تر گفته خواهد شد.

اين گفته که نيروهای مولده ماهيت طبقاتی ندارند بلافاصله به نظر می‌رسد در ارتباط با نيروهای کار موحب تناقض شود. با توجه به اين‌که آن‌هايی که کار را انجام می‌دهند آشکارا ماهيت طبقاتی دارند، چگونه می‌توان ادعا کرد که اين مهم‌ترين جزء نيروهای مولده فاقد ماهيت طبقاتی است؟

در واژه‌شناسی مارکسيستی، اصطلاح طبقه برای تمايز روابط اجتماعی بين يک گروه از افراد و گروه ديگر در ارتباط با کنترل بر وسايل و نتايج توليد به کار گرفته می‌شود. اصطلاح طبقه به روابط اجتماعی بين افراد  (يعنی به روابط مالکانه) اشاره دارد و نه به روابط توليدی بين آن‌هايی که کار می‌کنند با وسايل توليد.

در يک جامعه طبقاتی، يک تکنولوژی مشخص می‌تواند برای استثمار به کارگران تحميل شود، چنان تکنولوژی‌هايی می‌توانند برای سلامتی و جان کارگران خطرناک باشند. بنابراين، تحميل تکنولوژی به کارگران می‌تواند ماهيت طبقاتی داشته باشد، و در واقع ماهيت طبقاتی هم دارد، اما ماهيت طبقاتی آن نه در خود تکنولوژی، بلکه در شيوه استفاده از آن قرار دارد. اعضای جوامع ماقبل طبقاتی هم (دانسته يا نادانسته) از شيوه‌های کاری استفاده می‌کردند که طول عمر آن‌ها را کم می‌کرد.

اين واقعيت که مارکسيست‌ها می‌توانند به افراد جامعه اوليه کمونی به عنوان يک ماقبل طبقه يا يک جامعه بدون طبقه اشاره کنند، نشانگر اين است که نيروهای مولده ماهيت طبقاتی ندارند. يک اردوی کشورگشا، مانند لژيون قيصر، می‌توانست بدون هيچ‌گونه تغييری در نيروهای مولده، با گرفتن خراج همان گروه از مردم را استثمار کند.

در يک جامعه طبقاتی، روابط توليدی تکنولوژيکی، می‌توانند ماهيت طبقاتی داشته باشد اگر آن روابط طوری سامان داده شده باشند که به زيان کارگران منافع مالکان را منعکس نمايند. بنابراين، روابط سرکارگر با کارگران تحت سرپرستی او می‌تواند يک ماهيت دوگانه داشته باشد. تا آنجا که سرپرستان برای سازمان توليد در سالن کارخانه لازمند، نقش آن‌ها ماهيت طبقاتی يک کارگر را دارد. اما، آنجا که سرپرستان وظيفه تشديد کار کارگران، يا طور ديگر، بالابردن کسب ارزش اضافی را دارند، کار سرپرستان همان ماهيت کار مالکان کارخانه را دارد.

با توجه به آنچه که در بالا گفته شد، جهانی‌سازی وسايل توليد ماهيت طبقاتی ندارد. با اين وجود، شيوه‌ای که آن‌ها به کار گرفته می‌شوند، از طرف کسانی کنترل می‌شود که مالک آن‌ها هستند. اين چيزی است که به روابط توليدی يک ماهيت طبقاتی می‌بخشد. يک فن‌آوری توليدی، به عنوان بخشی از وسايل توليد، حتا اگر سلامت کارگران را به خطر بياندازد، به خودی خود ماهيت طبقاتی ندارد. اما استفاده از آن تکنولوژی از جانب کسانی تعيين می‌شود که مالک وسايل توليد هستند، در نتيجه استفاده واقعی از آن در توليد آشکارا يک ماهيت طبقاتی دارد.

به عنوان مثال، تکنولوژی که هزينه ارتباط راه دور بين‌المللی را به شدت کاهش می‌دهد يک ماهيت طبقاتی ندارد. توانايی آموزش مناسب کارگران هندی برای کار در مراکز مخابراتی انگليسی زبانی که به ايالات متحده خدمت می‌کنند، ماهيت طبقاتی (کارگری) آن‌ها را از بين می‌برد. استخدام آن‌ها از طرف شرکت‌های آمريکايی برای جايگزين کردن کارگران مراکز مخابراتی در ايالات متحده چيزی است که به اين سمت جهانی‌سازی ماهيتی طبقاتی می‌دهد.

اين روندهای اقتصادی عينی و مستقل از اراده انسانی عمل می‌کنند.

با جهانی‌سازی نيروهای مولده همانقدر می‌توان جنگيد که با نابود کردن ماشين‌آلات در انگلستان قرن نوزدهم می‌شد انقلاب صنعتی را در آنجا به عقب راند. توجه ما بايد بر شيوه‌ای متمرکز شود که رشد فن‌آوری را در اقتصاد به کار می‌بندد.

اقتصادانان مارکسيست کوبا، چين، و ويتنام از پی‌آمدهای مثبت و منفی جهانی‌سازی اقتصادی بسيار آگاهند. به طور کلی، آن‌ها آن را مثبت ارزيابی کرده، و جهانی‌سازی نيروهای مولده را به سه طريق به کار می‌گيرند:

١- آن‌ها از آن برای ايجاد روابط تعاونی در بخش‌های سوسياليستی اقتصاد خود بدون استثمار کارگر استفاده می‌کند.
٢- چين، ويتنام، و تا حدی کوبا از جهانی‌سازی برای جلب سرمايه‌گذاری سرمايه‌داری در جهت شتاب بخشيدن به رشد نيروهای مولده خود استفاده می‌کنند.
۳- آن‌ها هم‌چنين سرمايه‌گذاری مستقيم خارجی در کشورهای سرمايه‌داری را در آن عرصه‌هايی که برای توليد داخلی خود آن‌ها سودمند است، شروع کرده اند.

اين آخرين ابتکار- صدور سرمايه که آشکارا با استثمار کارگر در ديگر کشورها درگير است- به وضوح پرسش‌های جديدی را در تحليل مارکسيستی مطرح می‌کند. به عنوان مثال، روابط کارگر- مديريت چگونه بنگاه‌های دولتی را که در اقتصاد سرمايه‌داری فعاليت می‌کنند، شکل می‌دهد؟

جهانی‌سازی نيروهای مولده- يک قانون حرکت اقتصاد جهانی- مشکل نيست. اقتصاد سياسی مارکسيستی هميشه درک کرده است که مشکلات اجتماعی از نيروهای مولده ناشی نمی‌شوند، بلکه از روایط توليدی که نيروهای مولده تحت آن‌ها به کار گمارده شده اند، بر می‌خيزند.

 

* ادوين مارکيت سردیير «طبيعت، جامعه و انديشه» است.
http://www.politicalaffairs.net/article/view/3987/1/51

 
< قبل   بعد >
همبســتگی با فلسطیــــن
همبســتگی با فلسطیــــن
انتشارات عدالت
ورودی کاربران






ثبت نام در سیستم کاربری امکان درج واکنش شما نسبت به مطالب تارنگاشت عدالت را فراهم میکند.
کارتهای دیجیتال عدالت
مطالب دریافتی
مطا لب برگزیده

 

  •  عدالت اجتماعی بخشی جدايی ناپذير از حقوق بشر است!

  • سياست تعديل اقتصادی مغاير منافع زحمتکشان و امنيت ملی است!

  • آزادی زندانيان سياسی؛  آزادی احزاب سياسی، سنديکاهای کارگری و سازمان های صنفی و توده ای!

 

© 2002-2007 تارنگاشت عدالت